|
|92|

ندارد. به علاوه، این امر ساخته فقها نیست بلکه اصطلاح دارالحرب و دارالاسلام در
نصوص پیامبر(ص) و ائمه اهل بیت(ع) - که از طریق امامیه روایت شده - مکررا آمده
است:
در وسائل الشیعه اصطلاح دارالحرب در شش روایت تکرار شده و اصطلاح دارالاسلام در
چهارده روایت آمده است. و اصطلاح - دارالحرب - عیناً در روایت معتبری از
امام صادق(ع) واردشده که ایشان از پیامبر روایت می فرمایند که: "بدانید من
از هر
مسلمانی که همراه با مشرکی در دارالحرب فرود آید بیزارم." [5]
در روایت معتبر دیگری از امام کاظم(ع)
در مسئله ای درباره کنیزان و غلامان امام(ع)
پاسخی داده اند که مشتمل بر به کارگیری هردو واژه با هم است. [6]
هم چنان که شیخ زحیلی خود نصی از نامه
خالدبن ولید را آورده که در آن دو اصطلاح
دارالهجره و دارالاسلام به کار رفته است آن جا که نوشته است : "... اگر
فقرای اهل ذمه به
غیر دارالهجرة و دارالاسلام رفتند دیگر نفقه عیالشان بر مسلمانان نیست." [7] و این به معنای
منقسم بودن زمین به دو دار، دارالاسلام و غیر آن است و مذهب صحابی نزد اهل سنت
حجت است، همان طور که در کتاب "اصول الفقه الاسلامی" نوشته خود شیخ
زحیلی
آمده است.
بر این قول شیخ زحیلی که "استنباط
تقسیم دنیا به دو دار از دعوت تا هجرت
درست نیست، زیرا با فتح مکه و قول نبی(ص) به نفی هجرت بعد از فتح نسخ شده
است"
ایرادهایی چند وارد است:
1- این قول با مبدا حجیت مذهب صحابی
متناقض است، همان طور که گذشت؛
2- انقسام زمین به دو دار از هجرت
استفاده نمی شود بلکه از حق اسلام در حاکمیت
بر زمین از جهت مبنایی و امتناع کفار از پذیرش این حاکمیت از جهت عملی ناشی
می شود؛
3- هجرت تشریعی دائمی است تا وقتی کفر
باقی باشد. صاحب جواهر می گوید:
"در این موضوع من خلافی بین امامیه سراغ ندارم بلکه ظاهر مسالک (کتب فقهی
شهید
ثانی) این است که تنها برخی از عامه (اهل سنت) مخالف اند ... و حدیث نبوی[
لاهجره [93]
بعدالفتح]علاوه بر این که از طریق امامیه ثابت نیست با حدیث دیگری معارض است که
می گوید:
"هجرت منقطع نمی گردد تا این که
توبه منقطع گردد و توبه منقطع نمی گردد تا
این که خورشید از مغرب طلوع کند." [8]
شیخ زحیلی خود نیز بر قول به انقطاع
هجرت ثابت نیست، چراکه بعد از این
اظهارنظر کرده که هجرت یک قانون شرعی همیشگی است و راهی برای خروج از
احکامش نیست. [9] هجرت اثری ثابت از آثار جهانی بودن
نظریه سیاسی در اسلام است و
کاشف از مفهومی زنده و متحرک از زمین و انسان است. پس تا وقتی که زمین از آن
خدا
است و انسان خلیفه خدا است، طبیعی است که خلیفه در آن چه نسبت به آن جانشین
شده است حرکت کند و حق حرکت بر کل آن را دارد؛ یعنی حرکت بر هر نقطه ای از نقاط
زمین، پس زمین برای مؤمن هم چون دریاست برای ماهی.
و به دلیل اهمیت هجرت در نظریه سیاسی
اسلام ابوالاعلی مودودی، متفکر
اسلامی، آن را اساس دومی برای هم وطنی در اسلام دانسته است. استناد ایشان به
کلام
خدا است که فرمود: "ان الذین امنوا وهاجروا وجاهدوا باموالهم وانفسهم فی
سبیل الله
والذین اووا ونصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض والذین آمنوا ولم یهاجروا مالکم من
ولایتهم
من شیء حتی یهاجروا؛ [10] کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و
با اموال و جان هاشان
در راه خدا جهاد کردند و کسانی که به آنان پناه دادند و یاریشان کردند دوستان یکدیگر
هستند و کسانی که ایمان آوردند ولی هجرت نکردند در دوستی شما با آنان چیزی نیست
تا
این که هجرت کنند.K
این اندیشمند اسلامی از آیه فوق چنین
استفاده کرده است که اساس هم وطنی
(شهروندی) که موجب ترتیب "حقوق بر آن می شود ایمان و هجرت است. [11]
"سیدصدرالدین قپانچی" از محققان اسلامی، بر این نظر چنین ایرادکرده
که: آیه یادشده
از قانونی عام که بتوان از آن شرطی کلی و دائمی برای صدق هم وطنی یافت سخن
نمی گوید بلکه از قضیه خاصی بحث می کند که در آن خدای تعالی هجرت را بر مومنان
واجب گردانید...اما قرآن کریم در این جا قانون عام و فراگیری را وضع نکرده و
قانون
|