|
|158|

"و باید که پادشاه در استمالت
اعدا و طلب موافقت ایشان مساعی جمیله
مبذول دارد و در این باب به اقصی الغایه بکوشد. و به انواع ملاطفات و
نیکوکاریها و سخن ها، به رفق و مدارا، ایشان را از عداوت درگذراند. و تا
ممکن باشد نحوی کند که مهمّ به محاربه و مجادله نینجامد."
و اگر از جنگ ناگزیر شد، یا شروع کننده
است یا دفاع کننده. اگر شروع کننده است
باید اهداف زیر را مدنظر داشته باشد.
الف. غرض او خیر محض وطلب دین و اعلای
لوای حقّ باشد و از غرض تفوّق و
تقلّب و استیلا محترز باشد.
ب. دیگر آن که شرایط جزم و احتیاط و
سوء ظن ملحوظ دارد و تا وثوق و اعتماد به
ظفر نباشد بر محاربه اقدام ننماید.
و اگر دفاع کننده است:
الف. یا طاقت مقاومت دارد؛
ب. یا ندارد.
اگر طاقت مقاومت دارد، اَوْلی آن است
که به هر نوع از انواع، ابتدا به تدبیری که
ممکن باشد او را از مقام دشمنی باید دفع کرد "و اگر این صورت ندهد شرایط
جنگ رعایت
باید نمود.
و اگر طاقت مقاومت نیست، جاسوس و دیده
بان در کار باید کرد و در محافظت
راه ها و بندها و استحکام قلعه ها و ذخیره نهادن، تقصیر نباید نمود و در طلب
صلح، بذل اموال و استعمال حیل و مکاید ضرور است. و اگر دشمن صلح کند
از صلح ابانباید نمود و اصلاً ستیزه و لجاج پیش نباید گرفت؛ چه لجاج مذموم
است و طالب صلح به آخر مظفّر و منصور گردد."
بحث های دیگری که در این اثر به آن ها
توجَه شده مشورت، امربه معروف و
نهی ازمنکر، مسائل اخلاق فردی و اجتماعی و سیاسی است که در این جا فرصت پرداختن
به آن ها را نداریم و خواننده محترم را به اصل کتاب ارجاع می دهیم.
پی نوشت ها:
[1] . سید عبدالحسین
حسینی خاتون آبادی، وقایع السّنین والاعوام، ص501 و 535 محمد علی معلم
حبیب آبادی، مکارم الاثار، ج3، ص823؛ محمدبن علی اردبیلی غروی حائری، جامع
الرّوات،
ج2، ص79؛ آقابزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج5، ص71.
[2] . محمدباقر موسوی
خوانساری، روضات الجنّات، ج2، ص68. در این منبع می خوانیم: "قد ورد
العراق بعد فوت والده المذکور وسکن اصفهان." که منظور عراق عجم است که
اصفهان نیز جزء آن
به حساب میآید. در کتاب دین و سیاست در دوره صفوی، در صفحه 202 می خوانیم:
"مدتی را
در عراق گذرانده و پس از آن در اصفهان می زیسته است." که مؤلف مزبور مأخذ
خود را ذکر
نکرده است؛ اگر منبع ایشان مطلب روضات الجنّات باشد، چنین مطلبی (مدّتی را
در عراق گذرانده) از آن استنباط نمی شود.
[3] . محمد باقر موسوی
خوانساری، همان، ج2، ص68؛ محمدعلی مدرسی تبریزی، ریحانة الادب،
ج5، ص242؛ شیخ عباس قمی، هدیة الاحباب، ص254.
[4] . موسوی خوانساری،
همان، ج2، ص69؛ مدرسی تبریزی، همان، ج5، ص242؛ شیخ عباس
قمی، همان،ص254.
[5] . آقابزرگ تهرانی،
همان، ج5، ص71؛ مدرسی تبریزی، همان، ج5، ص242.
[6] . سیدحسین مدرسی
طباطبائی، مقدمه ایبر فقه شیعه، ص238-237.
[7] . محمدطاهر
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، ص152؛ مدرسی تبریزی، همان، ج5، ص244.
[8] . حسین مدرسی
طباطبائی، همان، ص239.
[9] . تذکره نصرآبادی،
ص152؛ آقابزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج5، ص71.
[10] . محمدباقر موسوی
خراسانی، همان، ج2، ص69؛ محمد رازی،مشاهیردانشمندان اسلام،
ص192.
[11] . آقابزرگ تهرانی،
طبقات اعلام الشیعه، ج5، ص71.
[12] . طاهر نصرآبادی،
همان، ص152؛ وقایع السنین والاعوام، ص514؛ ریحانة الادب،ج5،
ص242.
|