مقاله ها
1402/03/08
hc8meifmdc|2011A6132836|Ranjbaran|tblEssay|Text_Essay|0xfcffbcdd12000000f52d000001000100
 موانع‌ نقد و نوآوری، راهکارهای‌ تولید اندیشه‌

 آن‌چه‌ از منظر خوانندگان‌ می‌گذرد مفاد جلسه‌ی‌ بحث‌ و گفت‌وگو درباره‌ی‌ پاسخی‌ است‌ که‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ در بهمن‌ ماه‌ سال‌ 81 به‌ نامه‌ی‌ جمعی‌ از دانش‌ آموختگان‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ داده‌اند که‌ با حضور استادان‌ و دانشوران‌ گرامی، دکتر حداد عادل‌ - رییس‌ فرهنگستان‌ زبان‌ و ادب‌ فارسی‌ و عضو شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ - دکترجواد لاریجانی‌ - رییس‌ مرکز تحقیقات‌ فیزیک‌ نظری‌ و ریاضیات‌ حجت‌الاسلام‌والمسلمین‌ علی‌اکبر رشاد - رییس‌ پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و اندیشه‌ اسلامی‌ و عضو شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ حجت‌الاسلام‌والمسلمین‌محسن‌قمی‌ - رییس‌ نهاد مقام‌ معظم‌ رهبری‌ در دانشگاه‌ها و عضو شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ تشکیل‌ شده‌ است. در ضمن، جهت‌ اشراف‌ بیشتر خوانندگان‌ عزیز بر این‌ گفتگو، بر آن‌ آمدیم، متن‌ نامه‌ و پاسخ‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ را در ابتدای‌ این‌ میزگرد بیاوریم.

 

محضر رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ حضرت‌ آیت‌ الله‌ خامنه‌ای‌ ادام‌ الله‌ توفیقاته‌

با عرض‌ سلام‌ و ادب‌

سخنان‌ مکرر حضرتعالی‌ و به‌ ویژه‌ بیانات‌ ارزشمند شما در دیدار اعضای‌ محترم‌ انجمن‌ قلم‌ مورخه‌ 8/11/81 در تشویق‌ به‌ نهضت‌ علمی‌ و آزاداندیشی، یک‌ فراخوان‌ تاریخی‌ است‌ که‌ اگر به‌ درستی‌ از سوی‌ نخبگان‌ و متصدیان‌ فرهنگ‌ کشور، درک‌ و تعقیب‌ گردد، نقطه‌ عطفی‌ در حیات‌ انقلاب‌ بوده‌ و اگر بی‌ پاسخ‌ بماند، علامت‌ سوال‌ و تعجب‌ بر رفتار همگان‌ است.

امام‌ راحل‌ (قده)، بارها از ضرورت‌ تحول‌ هدایت‌ شده‌ در حوزه‌ و دانشگاه، سخن‌ گفتند، مصلحانی‌ چون‌ شهید مطهری‌ و شهید بهشتی‌ نیز دراین‌ راه‌ سرمایه‌ گذاری‌ کردند و شخص‌ حضرتعالی‌ از سال‌های‌ پیش‌ از انقلاب‌ تا هم‌ اکنون، بارها و بارها تحول‌ حساب‌ شده‌ در حوزه، اجتهاد دینی‌ و نواندیشی‌ علمی، جنبش‌ نرم‌افزاری‌ برای‌ تولید انبوه‌ علم‌ در حوزه‌ و دانشگاه‌ را جزء آرمان‌های‌ اصلی‌ انقلاب‌ دانسته‌اید و بارها به‌ آزاداندیشی‌ توام‌ با انضباط‌ و گفت‌ و گوی‌ توام‌ با اخلاق، دعوت‌ کرده‌اید.

اینک‌ دهه‌ی‌ سوم‌ از یک‌ انقلاب‌ پیروز و یک‌ حکومت‌ جدید را تجربه‌ می‌کنیم‌ که‌ علی‌رغم‌ همه‌ی‌ مدل‌های‌ تحمیلی‌ جهان، متولد شده‌ است. گرچه‌ پیشرفت‌های‌ مهمی‌ در 24 سال‌ گذشته، حادث‌ شده‌ و حوزه‌ و دانشگاه، رشد غیر قابل‌ انکاری‌ داشته‌اند اما روشن‌ است‌ که‌ این‌ مقدار، برای‌ کاری‌ که‌ در پیش‌ است‌ و برای‌ برداشتن‌ موانع‌ بعدی‌ از سر راه‌ نظام‌ سازی‌ و جامعه‌پردازی، هرگز کافی‌ نبوده‌ و این‌ موجودی، در برابر سیل‌ ترجمه‌ وهجوم‌ رسانه‌ای‌ غرب‌ و کَمیت‌ بالای‌ تولید و تبلیغ‌ آن‌ در حوزه‌ی‌ فکر و اخلاق‌ و حقوق‌ وحکومت‌ و در فرهنگ‌ زندگی‌ و خانواده‌ واقتصاد و حتی‌ روش‌ تغذیه‌ و لباس، به‌ قدر کافی، کاری‌ از پیش‌ نخواهد برد و در دراز مدت، برخی‌ دستاورهای‌ پیشین‌ نیز با خطر ارتجاع‌ به‌ فرهنگ‌ وابستگی‌ پیش‌ از انقلاب، مواجه‌ خواهد بود. تنها راه‌ پیش‌ پای‌ ما، ارتقا کمیت‌ و کیفیت‌ در تولید فکر و علم‌ در حوزه‌ و دانشگاه‌ است‌ و تا وقتی‌ که‌ «تولید» بر ترجمه‌ و تکرار، و نیز «اجتهاد» بر تقلید، فزونی‌ نیابد، سیر جوامع‌ اسلامی‌ هم‌ چنان‌ قهقرایی‌ خواهد ماند و امت‌ اسلام‌ و ملت‌ ایران‌ علی‌رغم‌ همه‌ی‌ فداکاری‌ها در صحنه‌ی‌ تمدن، فرودست‌ خواهند بود.

یکی‌ از عوامل‌ اصلی‌ زمینه‌ساز برای‌ تولید «علم‌ و نظریه» و نهضت‌ نرم‌افزاری، همانا سالم‌ سازی‌ گفتگوها و سپس‌ تضمین‌ بقای‌ این‌ فضای‌ سالم‌ و علمی‌ برای‌ مباحثه‌ و گفتگو است‌ زیرا آن‌گاه‌ که‌ تعادل‌ در کار نباشد، جامعه‌ی‌ علمی‌ و فرهنگی‌ مادر نوسان‌ بین‌ «سکوت» و «هرزه‌ گویی» خواهد پژمرد. حوزه‌ و دانشگاه‌ برای‌ رشد به‌ فضایی‌ دور از افراط‌ و تفریط‌ نیازمندند که‌ در آن، از سوءظن‌ و بدبینی‌ و ضیق‌ صدر و از کفرگویی‌ و بی‌ادبی‌ و حریم‌شکنی، خبری‌ نباشد، فضایی‌ باز و اسلامی‌ که‌ در آن‌ نه‌ بمحض‌ شنیدن‌ فکر تازه، به‌ یکدیگر تهمت‌ و افترا بزنیم‌ و نه‌ تحت‌ عنوان‌ «نواندیشی»، مرزهای‌ حقیقت‌ و فضیلت‌ رابرچینیم‌ و ترک‌ اصول‌ کنیم. در این‌ فضا است‌ که‌ تفاوت‌ «اصول‌ گرایی»با «تحجر» و تفاوت‌ «نواندیشی» با «بدعت‌ گذاری»، روشن‌ خواهد شد. جامعه‌ی‌ دینی‌ به‌ «آزادی» بدون‌ هرج‌ و مرج‌ وبه‌ «ارزش‌ باوری» بدون‌ قشری‌ گری، نیاز مبرم‌ دارد و برای‌ مبارزه‌ با افراط‌ و تفریط، بهترین‌ و شاید تنها راه‌ حل، همانا تعریض‌ و تضمین‌ مسیر«تعادل» است. از بزرگانی‌ چون‌ شما که‌ برای‌ آزادی‌ به‌ مثابه‌ی‌ یک‌ ارزش‌ اسلامی، سال‌ها زندان‌ و تبعید را تحمل‌ کرده‌اند، بارها شنیده‌ایم‌ که‌ آزادی، نه‌ تنها دادنی‌ و گرفتنی‌ بلکه‌ آموختنی‌ است. آن‌چه‌ امروز ضرورت‌ فوری‌ دارد، همین‌ نهادینه‌ کردن‌ آزادی‌های‌ فراهم‌ آمده‌ در جمهوری‌ اسلامی‌ و ترویج‌ ادب‌ استفاده‌ از آن‌ است‌ که‌ باید از راه‌ نهادسازی‌ برای‌ گفتگوهای‌ شفاف‌ و مستدل‌ در همه‌ی‌ قلمروهای‌ علمی‌ و دینی‌ در دانشگاه‌ و حوزه‌ صورت‌ گیرد به‌ نحوی‌ که‌ صریحا تحت‌ الحمایه‌ نظام‌ باشد و فرهنگ‌ «مناظره‌ واجتهاد و تولید نظریه» را حمایت‌ و هدایت‌ و بلکه‌ تشویق‌ کند، بی‌ شک‌ فرهنگ‌ «تولید علم»، یک‌ فرهنگ‌ ریشه‌دار اسلامی‌ است‌ که‌ به‌ جامعه‌ی‌ دینی‌ بالنده‌تر و حکومت‌ دینی‌ پیشروتر خواهد انجامید و روشن‌ است‌ که‌ اگر فضای‌ علمی، نهادینه‌ نشود، ما هرگز تولید نرم‌افزار علمی‌ و دینی‌ به‌ قدر لازم‌ نخواهیم‌ داشت‌ و بدون‌ این‌ نرم‌افزار، تداوم‌ «حکومت‌ دینی» در عصر تراکم‌ نرم‌افزارهای‌ غیر دینی‌ و ضددینی، بسیار مشکل‌ و احیانا صوری‌ خواهد شد. «مناظره‌ و نظریه‌پردازی» در چارچوب‌ محکمات‌ اسلام‌ و با رعایت‌ اخلاق‌  و منطق‌ علمی، یک‌ ارزش‌ دیرینه‌ در فرهنگ‌ اسلام‌ و یک‌ روال‌ جاری‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌ بوده‌ است‌ و تاریخ‌ فقه، اصول، کلام، تفسیر و فلسفه‌ و سایر معارف‌ دینی‌ ما اعم‌ از عقلی‌ و نقلی، سرشار از «مناظره‌ و نظریه‌پردازی» است‌ و اصولا مفاخر علمی‌ حوزه، همواره‌ با نقد نظریات‌ دیگران‌ زمینه‌ رشد و شکوفایی‌ یافته‌اند.

گرچه‌ هم‌ اکنون‌ نیز «مناظرات‌ و نظریه‌پردازی»، کمابیش‌ در جامعه‌ی‌ علمی‌ ما جریان‌ دارد اما چون‌ به‌ درستی‌ نهادینه، قانون‌مند و گاه‌ حمایت‌ و هدایت‌ نمی‌شود و جمع‌ بندی‌ دقیقی‌ از آن‌ها صورت‌ نمی‌گیرد و به‌ تجربه‌ی‌ انباشته، تبدیل‌ نمی‌شود عملا کم‌ تاثیر شده‌ و در نتیجه، به‌ تدریج‌ مجتهدان‌ و مولدان‌ و صاحبان‌ خرد و دل‌ به‌ نفع‌ پاچال‌داران، سیاسی‌ کاران‌ و مترجمان‌ و یا متحجران، صحنه‌ را ترک‌ می‌کنند و آن‌گاه‌ فرصت‌ طلبانی‌ که‌ با طرح‌ خام‌ و ناقص‌ مسایل‌ تخصصی‌ در قلمروهای‌ غیر تخصصی‌ و با عدم‌ پاسخگویی‌ و نیز تبدیل‌ فکر و نظریه‌ به‌ ابزار عوام‌ فریبی، عملا فضای‌ علمی‌ و فرهنگ‌ دینی‌ را تحت‌ الشعاع‌ جنجال‌های‌ ضددینی‌ و غیر علمی‌ قرار می‌دهند، فضای‌ فرهنگی‌ کشور را عقیم، غیرمولد و صرفا پر سرو صدا و کم‌ محتوا می‌سازند و این‌ نوسان‌ میان‌ افراط‌ و تفریط، هم‌چنان‌ ادامه‌ خواهد یافت‌ و مفاهیم‌ جدیدی‌ تولید نخواهد شد و ما هم‌ چنان‌ مصرف‌ کننده‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ دیگران‌ باقی‌ مانده‌ و تحقیر خواهیم‌ شد.

اینک‌ فرصت‌ را مناسب‌ می‌دانیم‌ و از حضرتعالی‌ که‌ خود در این‌ قلمرو، فتح‌ باب‌ فرموده‌اید، می‌خواهیم‌ که‌ در این‌ زمینه، عملا نیز راهنمایی‌ و مساعدت‌ بفرمایید تا شاید با یک‌ بسیج‌ عمومی‌ و حمایت‌ نهادینه‌ از سوی‌ تصمیم‌گیران‌ فرهنگی‌ و متصدیان‌ محترم‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ در جهت‌ ایجاد «کرسی‌های‌ آزاد علمی»، با حضور هیات‌های‌ منصفه‌ علمی‌ و تخصصی‌ و در محضر وجدان‌ عمومی‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ شاهد «طرح‌ منطقی‌ ایده‌ها» رواج‌ بازار «نظریه‌پردازی‌ و نوآوری‌ روشمند» و نیز «مناظره‌های‌ علمی‌ و قانون‌مند و نتیجه‌ بخش‌ و فارغ‌ از غوغا سالاری» و «نهاد سازی‌ برای‌ اجابت‌ پرسش‌های‌ جدید» ودر نتیجه‌ «تولید نرم‌افزار علمی‌ و دینی» در حوزه‌ و دانشگاه‌ بیش‌ از قبل‌ باشیم. آرزو می‌کنیم‌ که‌ پاسخ‌ این‌ نامه‌ در آستانه‌ی‌ جشن‌ بیست‌ و چهارمین‌ سالگرد انقلاب‌ اسلامی، بشارتی‌ باشد که‌ به‌ جامعه‌ علمی‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ داده‌ می‌شود.

بدیهی‌ است‌ که‌ در مورد چگونگی‌ اجرا چنین‌ طرحی، پیشنهادهای‌ عملی‌ نزد امضا کنندگان‌ این‌ متن‌ و سایر همفکران‌ در حوزه‌ و دانشگاه‌ وجود دارد که‌ نهادهای‌ مسوول‌ می‌توانند، پیگیری‌ کنند.

والامرالیکم‌

 

 

‌          ‌بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌

 

فرزندان‌ و برادران‌ عزیز

با همه‌ مضمون‌ نامه‌ی‌ شما موافقم‌ و از شما و همفکرانتان‌ در حوزه‌ و دانشگاه‌ می‌خواهم‌ که‌ این‌ ایده‌ها را تا لحظه‌ی‌ عملی‌ شدن‌ و ثمر دادن، هر چند دراز مدت، تعقیب‌ کنید، نه‌ مایوس‌ و نه‌ شتابزده، اماباید این‌ راه‌ را که‌ راه‌ شکوفایی‌ و خلاقیت‌ است‌ به‌ هر قیمت‌ پیمود، این‌ انقلاب‌ باید بماند و برنامه‌ی‌ تاریخی‌ و جهانی‌ خویش‌ را به‌ بار نشاند و همین‌ که‌ این‌ عزم‌ و بیداری‌ و خودآگاهی‌ در نسل‌ دوم‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ نیز بیدار شده‌ است‌ همین‌ که‌ این‌ نسل‌ از افراط‌ و تفریط، رنج‌ می‌برد و راه‌ ترقی‌ و تکامل‌ را نه‌ در «جمود و تحجر» و نه‌ در «خودباختگی‌ و تقلید»، بلکه‌ در نشاط‌ اجتهادی‌ وتولید فکر علمی‌ و دینی‌ می‌داند و می‌خواهد که‌ شجاعت‌ نظریه‌پردازی‌ ومناظره‌ در ضمن‌ وفاداری‌ به‌ اصول‌ و اخلاق‌ و منطق‌ در حوزه‌ و دانشگاه، بیدار شود و اراده‌ کرده‌ است‌ که‌ سوالات‌ و شبهات‌ را بی‌پاسخ‌ نگذارد، خود، فی‌ نفسه‌ یک‌ پیروزی‌ و دستاورد است‌ و باید آن‌ را گرامی‌ داشت‌ و آن‌ گاه‌ که‌ نخبگان‌ ما نقطه‌ی‌ تعادل‌ میان‌ «هرج‌ و مرج» و «دیکتاتوری» را شناسایی‌ و تثبیت‌ کنند، دوران‌ جدید آغاز شده‌ است. آری، نباید از «آزادی» ترسید و از «مناظره» گریخت‌ و «نقد و انتقاد» را به‌ کالای‌ قاچاق‌ و یا امری‌ تشریفاتی، تبدیل‌ کرد چنان‌ چه‌ نباید به‌ جای‌ مناظره، به‌ «جدال‌ و مرا»، گرفتار آمد و به‌ جای‌ آزادی، به‌ دام‌ هتاکی‌ و مسوولیت‌ گریزی‌ لغزید، آن‌ روز که‌ سهم‌ «آزادی»، سهم‌ «اخلاق» و سهم‌ «منطق»، همه‌ یکجا و در کنار یکدیگر ادا شود، آغاز روند خلاقیت‌ علمی‌ و تفکر بالنده‌ی‌ دینی‌ در این‌ جامعه‌ است‌ و کلید جنبش‌ «تولید نرم‌افزار علمی‌ و دینی» در کلیه‌ی‌ علوم‌ و معارف‌ دانشگاهی‌ و حوزوی‌ زده‌ شده‌ است. بی‌شک‌ آزادی‌خواهی‌ و مطالبه‌ی‌ فرصتی‌ برای‌ اندیشیدن‌ و برای‌ بیان‌ اندیشه‌ توام‌ با رعایت‌ «ادب‌ استفاده‌ از آزادی»، یک‌ مطالبه‌ی‌ اسلامی‌ است‌ و «آزادی‌ تفکر، قلم‌ و بیان» نه‌ یک‌ شعار تبلیغاتی‌ بلکه‌ از اهداف‌ اصلی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ است‌ و من‌ عمیقا متاسفم‌ که‌ برخی‌ میان‌ مرداب‌ «سکوت‌ و جمود» با گرداب‌ «هرزه‌گویی‌ و کفرگویی» طریق‌ سومی‌ نمی‌شناسند و گمان‌ می‌کنند که‌ برای‌ پرهیز از هر یک‌ از این‌ دو، باید به‌ دام‌ دیگری‌ افتاد. حال‌ آن‌که‌ انقلاب‌ اسلامی‌ آمد تا هم‌ «فرهنگ‌ خفقان‌ و سرجنبانیدن‌ و جمود» و هم‌ «فرهنگ‌ آزادی‌ بی‌ مهار و خودخواهانه‌ غربی» را نقد و اصلاح‌ کند و فضایی‌ بسازد که‌ در آن، «آزادی‌ بیان»، مقید به‌ «منطق‌ و اخلاق‌ و حقوق‌ معنوی‌ و مادی‌ دیگران» و نه‌ به‌ هیچ‌ چیز دیگری، تبدیل‌ به‌ فرهنگ‌ اجتماعی‌ و حکومتی‌ گردد و حریت‌ و تعادل‌ و عقلانیت‌ و انصاف، سکه‌ی‌ رایج‌ شود تا همه‌ی‌ اندیشه‌ها در همه‌ی‌ حوزه‌ها، فعال‌ و برانگیخته‌ گردند و «زاد و ولد فرهنگی» که‌ به‌ تعبیر روایات‌ پیامبر اکرم‌ (ص) و اهلبیت‌ ایشان‌ (ع)، محصول‌ «تضارب‌ آرا و عقول» است، عادت‌ ثانوی‌ نخبگان‌ و اندیشه‌ وران‌ گردد. به‌ ویژه‌ که‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ و تمدن‌ اسلامی‌ همواره‌ در مصاف‌ با معضلات‌ جدید و نیز در چالش‌ با مکاتب‌ و تمدن‌های‌ دیگر، شکفته‌ است‌ و پاسخ‌ به‌ شبهه‌ نیز بدون‌ شناخت‌ شبهه، ناممکن‌ است. اما متاسفانه‌ گروهی‌ به‌ دنبال‌ سیاست‌ زدگی‌ و گروهی‌ به‌ دنبال‌ سیاست‌ زدایی، دائما تبدیل‌ فضای‌ فرهنگی‌ کشور را به‌ سکوت‌ مرداب‌ گونه‌ یا تلاطم‌ گرداب‌ وار، می‌خواهند تا در این‌ بلبشو، فقط‌ صاحبان‌ قدرت‌ و ثروت‌ و تریبون‌ بتوانند تاثیرگذار و جریان‌ ساز باشند و سطح‌ تفکر اجتماعی‌ را پایین‌ آورده‌ و همه‌ی‌ فرصت‌ ملی‌ را هدر دهند و اعصاب‌ ملت‌ را بفرسایند و درگیری‌های‌ غلط‌ و منحط‌ قبیله‌ای‌ یا فرهنگ‌ فاسد بیگانه‌ را رواج‌ دهند و در نتیجه‌ صاحبان‌ خرد و احساس، ساکت‌ و مسکوت‌ بمانند و صاحبدلان‌ و خردمندان، برکنار و در حاشیه‌ مانده‌ و منزوی، خسته‌ و فراموش‌ شوند. در چنین‌ فضایی، جامعه‌ به‌ جلو نخواهد رفت‌ و دعواها، تکراری‌ و ثابت‌ و سطحی‌ و نازل‌ می‌گردد، هیچ‌ فکری‌ تولید و حرف‌ تازه‌ای‌ گفته‌ نمی‌شود، عده‌ای‌ مدام‌ خود را تکرار می‌کنند و عده‌ای‌ دیگر تنها غرب‌ را ترجمه‌ می‌کنند و جامعه‌ و حکومت‌ نیز که‌ تابع‌ نخبگان‌ خویشند، دچار انفعال‌ و عقبگرد می‌شوند. چنان‌چه‌ در نامه‌ی‌ خود توجه‌ کرده‌اید، برای‌ بیدار کردن‌ عقل‌ جمعی، چاره‌ای‌ جز مشاوره‌ و مناظره‌ نیست‌ و بدون‌ فضای‌ انتقادی‌ سالم‌ و بدون‌ آزادی‌ بیان‌ و گفتگوی‌ آزاد با «حمایت‌ حکومت‌ اسلامی» و «هدایت‌ علما و صاحبنظران»، تولید علم‌ و اندیشه‌ دینی‌ و در نتیجه، تمدن‌ سازی‌ و جامعه‌پردازی، ناممکن‌ یا بسیار مشکل‌ خواهد بود. برای‌ علاج‌ بیماری‌ها و هتاکی‌ها و مهار هرج‌ و مرج‌ فرهنگی‌ نیز بهترین‌ راه، همین‌ است‌ که‌ آزادی‌ بیان‌ در چارچوب‌ قانون‌ و تولید نظریه‌ در چارچوب‌ اسلام، حمایت‌ و نهادینه‌ شود. به‌ نظر می‌رسد که‌ هر سه‌ روش‌ پیشنهادی‌ شما یعنی‌ تشکیل‌ 1. «کرسی‌های‌ نظریه‌ پردازی» 2. «کرسی‌های‌ پاسخ‌ به‌ سوالات‌ و شبهات» 3. «کرسی‌های‌ نقد و مناظره»، روش‌ هایی‌ عملی‌ و معقول‌ باشند و خوب‌ است‌ که‌ حمایت‌ و مدیریت‌ شوند به‌ نحوی‌ که‌ هر چه‌ بیشتر، مجال‌ علم، گسترش‌ یافته‌ و فضا بر دکان‌داران‌ و فریبکاران‌ و راهزنان‌ راه‌ علم‌ و دین، تنگ‌تر شود.

باید «تولید نظریه‌ و فکر»، تبدیل‌ به‌ یک‌ ارزش‌ عمومی‌ در حوزه‌ و دانشگاه‌ شود ودر قلمروهای‌ گوناگون‌ عقل‌ نظری‌ و عملی، از نظریه‌ سازان، تقدیر به‌ عمل‌ آید وبه‌ نوآوران، جایزه‌ داده‌ شود و سخنانشان‌ شنیده‌ شود تا دیگران‌ نیز به‌ خلاقیت‌ و اجتهاد، تشویق‌ شوند، باید ایده‌ها در چارچوب‌ منطق‌ و اخلاق‌ و در جهت‌ رشد اسلامی‌ با یکدیگر رقابت‌ کنند و مصاف‌ دهند تا جهان‌ اسلام، اعاده‌ی‌ هویت‌ و عزت‌ کند و ملت‌ ایران‌ به‌ رتبه‌ای‌ جهانی‌ که‌ استحقاق‌ آن‌ را دارد بار دیگر دست‌ یابد. من‌ بر پیشنهاد می‌افزایم‌ که‌ این‌ ایده‌ چه‌ در قالب‌ «مناظره‌های‌ قانونمند و توام‌ با امکان‌ داوری» و با حضور «هیات‌های‌ داوری‌ علمی» و چه‌ در قالب‌ تمهید «فرصت‌ برای‌ نظریه‌ سازان» و سپس‌ «نقد و بررسی» ایده‌ آنان‌ توسط‌ نخبگان‌ فن‌ و در محضر وجدان‌ علمی‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ تنها محدود به‌ برخی‌ قلمروهای‌ فکر دینی‌ یا علوم‌ انسانی‌ و اجتماعی‌ نیز نماند؛ بلکه‌ در کلیه‌ علوم‌ و رشته‌های‌ نظری‌ و عملی‌ (حتی‌ علوم‌ پایه‌ و علوم‌ کاربردی‌ و...) و در جهت‌ حمایت‌ از کاشفان‌ و مخترعان‌ و نظریه‌ سازان‌ در این‌ علوم‌ و در فنون‌ و صنایع‌ نیز چنین‌ فضایی‌ پدید آید و البته‌ برای‌ آن‌ که‌ ضریب‌ «علمی‌ بودن» این‌ نظریات‌ و مناظرات، پایین‌ نیاید و پخته‌ گویی‌ شود و سطح‌ گفت‌ و گوها نازل‌ و عوامانه‌ و تبلیغاتی‌ نشود، باید تمهیداتی‌ اندیشید و قواعدی‌ نوشت. اینجانب‌ با چنین‌ طرح‌هایی‌ همواره‌ موافق‌ بوده‌ام‌ و از آن‌ حمایت‌ خواهم‌ کرد و از شورای‌ محترم‌ مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ می‌خواهم‌ تا با اطلاع‌ و مساعدت‌ «مراجع‌ بزرگوار و محترم» و با همکاری‌ و مشارکت‌ «اساتید و محققین‌ برجسته‌ی‌ حوزه»، برای‌ بالندگی‌ بیشتر فقه‌ و اصول‌ و فلسفه‌ و کلام‌ و تفسیر و سایر موضوعات‌ تحقیق‌ و تالیف‌ دینی، و نیز فعال‌ کردن‌ «نهضت‌ پاسخ‌ به‌ سوالات‌ نظری‌ و عملی‌ جامعه»، تدارک‌ چنین‌ فرصتی‌ را ببینند. از شورای‌ محترم‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ و به‌ ویژه‌ ریاست‌ محترم‌ آن‌ نیز می‌خواهم‌ که‌ این‌ ایده‌ را در اولویت‌ دستور کار شورا، برای‌ رشد کلیه‌ علوم‌ دانشگاهی‌ ونقد متون‌ ترجمه‌ای‌ و آغاز «دوران‌ خلاقیت‌ و تولید» در عرصه‌ی‌ علوم‌ و فنون‌ و صنایع‌ و به‌ ویژه‌ رشته‌های‌ علوم‌ انسانی‌ ونیز معارف‌ اسلامی‌ قرار دهند تا زمینه‌ برای‌ این‌ کار بزرگ‌ به‌ تدریج‌ فراهم‌ گردد و دانشگاه‌های‌ ما بار دیگر در صف‌ مقدم‌ تمدن‌ سازی‌ اسلامی‌ و رشد علوم‌ و تولید فناوری‌ و فرهنگ، قرار گیرند. بی‌شک‌ هر دو نهاد از طرح‌های‌ پیشنهادی‌ فضلا دانشگاهی‌ و حوزوی‌ و از جمله‌ طرح‌ شما، استفاده‌ خواهند کرد تا با رعایت‌ همه‌ی‌ جوانب‌ مساله، جنبش‌ «پاسخ‌ به‌ سوالات»، «مناظرات‌ علمی» و «نظریه‌پردازی‌ روشمند» را در کلیه‌ی‌ قلمروهای‌ علمی‌ حوزه‌ و دانشگاه، نهادینه‌ و تشویق‌ کنند. امیدوارم‌ که‌ مراحل‌ اجرای‌ این‌ ایده، دچار فرسایش‌ اداری‌ نشده‌ و تا پیش‌ از بیست‌ و پنجمین‌ سالگرد انقلاب، نخستین‌ ثمرات‌ مهم‌ آن‌ آشکار شده‌ باشد. و الله‌ المستعان.

‌          ‌و السلام‌ علیکم‌ و رحمة‌ الله‌

 

دکترحدادعادل‌ - از آن‌جا که‌ مخاطب‌ اصلی‌ این‌ پاسخ‌ دانشگاهیان‌ بودند، جا دارد که‌ دانشگاهیان‌ علاقه‌مند به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ این‌ موضوع‌ را رها نکنند و درباره‌ی‌ آن‌ فکر کنند و راه‌های‌ عملی‌ شدن‌ رهنمودهای‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ را کشف‌ کرده، آن‌ را عملی‌ بکنند ما در این‌ جلسه‌ این‌ موضوع‌ را به‌ بحث‌ می‌گذاریم‌ و از زوایا و ابعاد گوناگون‌ به‌ این‌ مساله‌ می‌پردازیم. ما می‌دانیم‌ که‌ هم‌ نامه‌ از متانت‌ و پختگی‌ برخوردار هست‌ و هم‌ پاسخ‌ نامه. و در واقع‌ این‌ جلسه، جهت‌ تفکر برای‌ این‌ موضوع‌ مهم‌ می‌باشد. امید ما این‌ است‌ که‌ این‌ جلسه‌ گامی‌ باشد در راه‌ انجام‌ وظیفه‌ خطیری‌ که‌ ما به‌ حکم‌ دین‌ و عقل‌ و ملیت‌ و انسانیت‌ موظفیم‌ آن‌ را جدی‌ بگیریم‌ و برای‌ عملیاتی‌ شدن‌ آن‌ تلاش‌ کنیم. برای‌ صرفه‌ جویی‌ در وقت‌ در این‌ مرحله‌ صحبت‌ نمی‌کنم‌ و تقاضا می‌کنم‌ یکی‌ از استادان‌ محترم‌ توضیحی‌ در ارتباط‌ با کلمه‌ی‌ نهضت‌ نرم‌افزاری‌ بدهند. ما نخستین‌ مرتبه‌ای‌ که‌ این‌ کلمه‌ را از زبان‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ شنیدیم‌ در بازدید ایشان‌ از دانشگاه‌ صنعتی‌ امیرکبیر بود. ایشان‌ جامعه‌ی‌ دانشگاهی‌ را به‌ ایجاد یک‌ جنبش‌ نرم‌افزاری‌ دعوت‌ کردند و بعد از آن‌ در رسانه‌ها، یکی‌ دو بار از مقصود ایشان‌ از این‌ جنبش، صحبت‌ شد اما پیگیری‌ نشد تا مجددا در این‌ نامه‌ و پاسخش، این‌ اصطلاح‌ مطرح‌ شد. اگر مقداری‌ توضیح‌ داده‌ شود تا تصور درست‌ و شفافی‌ از این‌ مساله‌ ایجاد بشود، مفید است.

دکترلاریجانی‌ - البته‌ من‌ نمی‌توانم‌ مطلبی‌ را که‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ به‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ استناد بدهم‌ لیکن‌ الفاظ‌ نرم‌افزار و سخت‌افزار در ارتباط‌ با کامپیوتر مطرح‌ شده‌ و اصولا نرم‌افزار ناظر به‌ نحوه‌ عمل‌ یا کارکرد سخت‌افزار می‌باشد. مثلا کامپیوتر که‌ یک‌ سخت‌افزار است، بر اساس‌ نوع‌ سیستم‌های‌ عاملی‌ که‌ روی‌ آن‌ می‌گذارند، توان‌ کارهای‌ مختلف‌ دارد. نهضت‌ نرم‌افزاری‌ یعنی‌ ما یک‌ نهضتی‌ در نحوه‌ بکارگیری‌ آن‌ مجموعه‌ داشته‌ باشیم. فرض‌ کنیم‌ که‌ دانشگاه‌ مجموعه‌ای‌ است‌ از ساختارهای‌ مختلف‌ که‌ شبیه‌ سخت‌افزار است، نهضت‌ نرم‌افزاری‌ یعنی‌ ما در نحوه‌ی‌ عمل‌ همین‌ موسسات‌ دانشگاهی، تحول‌ ایجاد بکنیم‌ و نهضتی‌ داشته‌ باشیم‌ و نوآوری‌ داشته‌ باشیم. این‌ به‌ نظر من‌ یکی‌ از معانی‌ است‌ که‌ در ارتباط‌ با نهضت‌ نرم‌افزاری‌ وجود دارد.

علی‌اکبر رشاد - من‌ تصور می‌کنم‌ مراد از جنبش‌ و نهضت‌ نرم‌افزاری‌ - منشوری‌ که‌ معروف‌ شده‌ است‌ به‌ منشور نقد و نوآوری‌ و آزاداندیشی‌ - این‌ باشد که‌ کشور ما مشکل‌ سخت‌افزاری‌ نداشته‌ باشد اینکه‌ مشکل‌ حوزه‌ یا مشکل‌ دانشگاه‌ داشته‌ باشیم، سازمان‌های‌ مختلف، موسسات‌ گوناگون، نیرو و حتی‌ سیاست‌ گذاری‌ و برنامه‌ ریزی، مشکل‌ ما این‌ها نیست. مشکل‌ ما مضمون‌ و محتوا است. قالب‌ها هستند، ولی‌ این‌ قالب‌ها فاقد روح‌ هستند قالب‌ها سخت‌افزار هستند. نوعا می‌گویند نسبت‌ فرهنگ‌ و تمدن، نسبت‌ سخت‌افزار به‌ نرم‌افزار است، فرض‌ کنید. تکنولوژی‌ و دستاوردهای‌ تکنولوژی‌ و امکانات‌ فیزیکی‌ این‌ها سخت‌ افزارهای‌ تمدن‌ هستند اما آن‌ فرهنگ‌ و فکر و اندیشه‌ و ادب‌ و علوم‌ و معنا که‌ تمدن‌ را می‌سازد، آن‌ بعد نرم‌افزاری‌ تمدن‌ است. فرهنگ‌ نرم‌افزار هست‌ ولی‌ آن‌ زاویه‌ حسی‌ و سخت‌  و نمودها و نهادها، سخت‌افزار قلمداد می‌شوند. من‌ فکر می‌کنم‌ تعبیر گویا هست‌ هر چند نمی‌خواهم‌ بگویم‌ این‌ بهترین‌ تعبیر است. به‌ هر حال‌ تفسیر گویایی‌ هست. مساله، پرداختن‌ به‌ فکر و اندیشه‌ است. مساله‌ این‌ نیست‌ که‌ ما دستگاه‌های‌ پیچیده‌ عظیم‌ الجثه‌ بسازیم. باید به‌ فن‌ آن‌ و فرمول‌های‌ آن‌ برسیم. فکر می‌کنم‌ تعبیر حضرت‌ آقا این‌ باشد.

محسن‌ قمی‌ - فکر می‌کنم‌ اصطلاح‌ جنبش‌ نرم‌افزاری‌ که‌ ابتدا مقام‌معظم‌رهبری‌ در دانشگاه‌ امیرکبیر آن‌ را فرمودند، امروز به‌ عنوان‌ یک‌ ادبیات‌ جدیدی‌ در صحنه‌ی‌ دانشگاه‌ و حوزه‌ به‌ صورت‌ جدی‌ مطرح‌ است‌ و به‌ عنوان‌ یک‌ مطالبه‌ی‌ نسل‌ پژوهشگر ما از مسوولین‌ است. خود مقام‌ معظم‌رهبری‌ در جلسه‌ و دیداری‌ که‌ اخیرا در دانشگاه‌ شهید بهشتی‌ داشتند به‌ نکته‌ای‌ اشاره‌ کردند که‌ شاید بتوانیم‌ به‌ مراد ایشان‌ از جنبش‌ نرم‌افزاری‌ نزدیک‌تر شویم. آن‌ مطلب‌ این‌ بود که‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ بعد از گذشت‌ 24 سال‌ از عمر پر برکتش‌ و استحکام‌ ساختاری‌ آن، طبیعتا در معرض‌ این‌ توقع‌ هست‌ که‌ در بازسازی‌ تمدن‌ اسلامی‌ متناسب‌ با شرایط‌ امروز جهان، گام‌های‌ اساسی‌تری‌ بردارد و چون‌ نسبت‌ تمدن‌ و علم‌ امروز معکوس‌ شده‌ است‌ - اگر در گذشته‌ تمدنی‌ به‌ وجود می‌آمد و در سایه‌ آن‌ تمدن‌ علم‌ رشد می‌کرد، امروز تا علم‌ و دانش‌ نباشد تمدنی‌ شکل‌ نمی‌گیرد - بر این‌ اساس‌ تلاش‌های‌ بسیار زیادی‌ در این‌ دو دهه، برای‌ شکوفایی‌ استعدادها و تولید فکر و اندیشه‌ در کشور انجام‌ شده‌ است. رشد تعداد محققین، افزایش‌ اعتباری‌ تحقیق‌ و پژوهش‌ و گسترش‌ مراکز پژوهشی‌ در کشور قابل‌ تقدیر می‌باشد؛ اما وقتی‌ نگاه‌ ما به‌ آینده‌ باشد و میزان‌ عقب‌ ماندگی‌ کشورمان‌ را در مقایسه‌ با کشورهای‌ پیشرفته‌ حساب‌ بکنیم‌ و بیاد بیاوریم‌ که‌ در یکی‌ دو قرن‌ گذشته، امکانات‌ لازم‌ را برای‌ پیشرفت‌ این‌ ملت‌ در اختیارش‌ قرار ندادند و امروز هم‌ که‌ به‌ کمک‌ فرزندان‌ این‌ ملت‌ عزیز و فرهیخته‌ توانسته‌ایم‌ به‌ یک‌ نوع‌ تکنولوژی‌ برتری‌ یعنی‌ تکنولوژی‌ هسته‌ای‌ دسترسی‌ پیدا کنیم، می‌بینیم‌ که‌ چقدر حسادت‌ و کینه‌ خودشان‌ را نسبت‌ به‌ ایران‌ نشان‌ می‌دهند، باید به‌ این‌ قناعت‌ نکنیم‌ و با سرعت‌ به‌ پیش‌ رویم. اما اگر حرکت‌ ما یک‌ حرکت‌ طبیعی‌ باشد، چون‌ آن‌ قافله‌ به‌ سیر خودش‌ ادامه‌ می‌دهد و گاه‌ ممکن‌ است‌ شتاب‌ آن‌  از شتاب‌ ما بیشتر باشد، ما نه‌ تنها نمی‌توانیم‌ این‌ شکاف‌ را پر بکنیم، بلکه‌ روز به‌ روز ممکن‌ است‌ که‌ از این‌ قافله‌ دورتر شویم. تعبیر آقا این‌ بود که‌ ما نیازمند این‌ هستیم‌ که‌ راه‌ میان‌ بری‌ پیدا بکنیم‌ که‌ از آن‌ راه‌ بتوانیم‌ در کمترین‌ زمان‌ با استفاده‌ از کوتاهترین‌ راه، این‌ فاصله‌ خودمان‌ با روند علوم‌ و دانش‌ در سطح‌ جهانی‌ را کم‌ بکنیم‌ شاید بتوانیم‌ اسم‌ راه‌ میان‌ بر را جنبش‌ نرم‌افزاری‌ بگذاریم.

دکترحدادعادل‌ - من‌ نیز اجازه‌ می‌خواهم‌ که‌ به‌ مختصر استنباط‌ خودم‌ را بیان‌ کنم. کلمه‌ نرم‌افزار و سخت‌افزار در دامن‌ علوم‌ رایانه‌ای‌ متولد شده. ما اگر به‌ زادگاه‌ این‌ اصطلاح‌ توجه‌ کنیم‌ می‌توانیم‌ آن‌ را مجازا توسعه‌ بدهیم‌ و به‌ بیرون‌ از حوزه‌ی‌ رایانه‌ نیز اطلاق‌ کنیم. مثلا اگر انسان‌ را در نظر بگیریم‌ این‌ طبیعت‌ گوشت‌ و پوست‌ و استخوان‌ را می‌توانیم‌ جنبه‌ سخت‌افزاری‌ و اندیشه‌ و تفکر او را جنبه‌ نرم‌افزاری‌ او بدانیم. حالا اگر از این‌ مرحله‌ یک‌ گام‌ فراتر بگذاریم‌ و به‌ جای‌ انسان، جامعه‌ را در نظر بگیریم، آن‌ جنبه‌ی‌ کالبدی‌ جامعه‌ که‌ به‌ امکانات‌ مادی‌ و مواهب‌ طبیعی‌ مربوط‌ می‌شود را جنبه‌ سخت‌افزاری‌ تلقی‌ کنیم‌ و هر چه‌ را که‌ جنبه‌ فکری‌ دارد و بی‌واسطه‌ به‌ عقل‌ و اندیشه‌ی‌ انسان‌ بر می‌گردد و نشانه‌ تاثیر عقل‌ و اندیشه‌ انسان‌ در این‌ کالبد است‌ را به‌ جنبه‌ نرم‌افزاری‌ تعبیر کنیم. اگر مدرسه‌ که‌ جزیی‌ از این‌ جامعه‌ هست‌ را مثال‌ بزنیم، ساختمان‌ و تجهیزات‌ و این‌ گونه‌ امور باید جنبه‌ سخت‌افزاری‌ تلقی‌ شود و کتاب، روش‌ها، افکار و ارزش‌هایی‌ که‌ در این‌ فضا مطرح‌ می‌شود و به‌ ذهن‌ و فکر و عقل‌ آدمی‌ متصل‌ است، جنبه‌ نرم‌افزاری‌ است. ما استنباطمان‌ این‌ است‌ که‌ مراد مقام‌ معظم‌رهبری‌ از جنبش‌ نرم‌افزاری، ایجاد یک‌ جهشی‌ است، به‌ خصوص‌ در این‌ عرصه‌ که‌ به‌ فکر و فرهنگ‌ مربوط‌ می‌شود. ما می‌خواهیم‌ نظر شرکت‌ کنندگان‌ در این‌ میزگرد و همچنین‌ اساتیدی‌ که‌ در این‌ جلسه‌ حضور دارند را در ارتباط‌ با این‌ سه‌ موضوع‌ بشنویم.

موضوع‌ اول: بررسی‌ موانع‌ نقد و نوآوری‌ در ایران‌ معاصر.

موضوع‌ دوم: روش‌ها و راهکارهای‌ بن‌ بست‌ شکنی‌ و رکورد زدایی‌ در قلمرو تولید فکر و اندیشه‌ و ترویج‌ نقد و آزاداندیشی.

موضوع‌ سوم: آسیب‌هایی‌ که‌ منشور نهضت‌ را تهدید می‌کند (یعنی‌ همین‌ فکری‌ که‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ معین‌ کردند) و رسالت‌ نخبگان‌ حوزوی‌ و دانشگاهی‌ در این‌ زمینه.

اگر ما بخواهیم‌ حق‌ این‌ موضوع‌ را ادا بکنیم‌ باید جلسات‌ متعددی‌ داشته‌ باشیم‌ هم‌ در حوزه‌ و هم‌ در دانشگاه. ما در این‌ جلسه‌ با اکتفا به‌ همین‌ سه‌ موضوع‌ جلسه‌ را شروع‌ می‌کنیم‌ که‌ نظرات‌ بزرگواران‌ را راجع‌ به‌ این‌ سه‌ مساله‌ بدانیم.

دکتر لاریجانی‌ - این‌ چارچوبی‌ که‌ در نامه‌ دانش‌ آموختگان‌ و همچنین‌ پاسخ‌ مقام‌معظم‌رهبری‌   بود، چارچوب‌ معقولی‌ است. من‌ برای‌ این‌ که‌ خودم‌ و شما از نظرات‌ سروران‌ گرامی‌ که‌ در میزگرد هستند بیشتر استفاده‌ بکنیم‌ نظرم‌ را خیلی‌ متراکم‌ و به‌ اختصار بیان‌ می‌کنم. به‌ نظر من‌ دو مطلب‌ است‌ که‌ توجه‌ به‌ آن‌ها در پاسخ‌ سوال‌ اول‌ و حتی‌ دو سوال‌ دیگر موثر است. نکته‌ اول‌ نوعی‌ لاغری‌ یا فقر که‌ ما در علوم‌ داریم‌ و این‌ ریشه‌های‌ مختلفی‌ دارد، برای‌ نمونه‌ مساله‌ کالا شدن‌ علم‌ است، درس‌ دادن‌ مثل‌ بقالی‌ شده‌ است‌ و یک‌ چنین‌ چیزی‌ برای‌ توسعه‌ علم‌ خیلی‌ مهلک‌ هست‌ نکته‌ای‌ را از برخی‌ علمای‌ موفقمان‌ بگویم. من‌ افتخار شاگردی‌ آقای‌ حسن‌زاده‌ را سال‌های‌ زیادی‌ داشتم. ایشان‌ علاقه‌مند بود که‌ کتب‌ برخی‌ از قدما را درس‌ بدهد من‌ هم‌ دوست‌ داشتم. چهار طلبه‌ بودیم‌ که‌ بعد از نماز صبح‌ می‌رفتیم‌ منزل‌ ایشان، برای‌ مدت‌ یک‌ ساعت‌ به‌ ما درس‌ می‌داد. ایشان‌ برای‌ این‌ که‌ دق‌ الباب‌ اهل‌ خانه‌ را بیدار نکند، ده‌ دقیقه‌ قبل‌ از آن‌ ساعت‌ بیرون‌ می‌آمدند و در زمستان‌ هم‌ بیرون‌ از منزل‌ می‌ایستادند و بعد برای‌ این‌ که‌ تجسم‌ مثلثات‌ کروی‌ برای‌ ذهن‌ طلاب‌ روشن‌ باشد، قبل‌ از آن‌ در حدود سه‌ چهار ساعت، اینها را با شکل‌ کاغذی‌ چسب‌ می‌زدند و مجسم‌ می‌کردند. هیچ‌ کدام‌ از اینها تعلیم‌ و تعلم‌ نبود و کسی‌ نیز پول‌ نمی‌داد، ولی‌ امروزه‌ اگر حق‌ تدریس‌ ما یک‌ مقدار پایین‌ بیاید، تدریس‌ را رها می‌کنیم. دانشجوی‌ دکترا که‌ می‌گیریم، می‌خواهیم‌ تعداد آن‌ زیاد بشود. این‌ باعث‌ فقر شده‌ است‌ زیرا علم‌ کالا شده‌ است. تولید انبوه‌ مدرک، یکی‌ دیگر از مشکلات‌ می‌باشد. تمام‌ مسوولین‌ ما وقتی‌ مسوولیت‌ پذیرفتند، زیر دیپلم‌ بودند به‌ تدریج‌ دکترا و فوق‌ دکترا شدند. این‌ هم‌ ضربه‌ زیادی‌ به‌ علم‌ زد. و همچنین‌ نداشتن‌ ملاک‌ درستی‌ جهت‌ نوآوری، نکته‌ مهمی‌ است. آری‌ این‌ها دلایل‌ فقر هستند. من‌ تئوری‌ میان‌ بر رهبری‌ را نه‌ تنها قبول‌ دارم، بلکه‌ عملا نیز امتحان‌ کرده‌ام‌ که‌ تئوری‌ بسیار درستی‌ است‌ و ما با این‌ راه‌ میان‌ بر می‌توانیم‌ این‌ فقر را پشت‌ سر بگذاریم، اگر باور بداریم‌ و اهل‌ کار باشیم. نکته‌ دوم‌ را می‌خواهم‌ به‌ کمک‌ اصطلاحی‌ که‌ قدیمی‌ است‌ و جا افتاده‌ هست‌ بیان‌ کنم‌ و آن‌ اصطلاح‌ «عقل‌ عملی» است‌ و نکته‌ دوم‌ که‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ اضطراب‌ در عقل‌ عملی‌ است. عقل‌ عملی‌ ناظر تلقی‌ ما برای‌ درست‌ زیستن‌ و خوب‌ زیستن‌ است‌ و سقراط‌ به‌ ما یاد داد که‌ خوب‌ زیستن‌ یک‌ هنر است، دانش‌ نیست. مثلا این‌ که‌ یک‌ نقاش‌ برای‌ این‌ که‌ نقاشی‌ خوبی‌ داشته‌ باشد باید دستی‌ روان‌ داشته‌ باشد، خوب‌ زیستن‌ نیز هنرمندی‌ می‌خواهد. باید زیاد تمرین‌ بکنید تا خوب‌ بتوانید زندگی‌ بکنید. ما در عقل‌ عملی‌ و نحوه‌ خوب‌ بودن‌ اضطراب‌ داریم. برای‌ این‌ که‌ منظور من‌ روشن‌ بشود، من‌ سه‌ مسلک‌ را در بین‌ مسلک‌های‌ مختلف‌ برای‌ خوب‌ بودن، نام‌ می‌برم. یکی‌ اسلام‌ هست. اسلام‌ برای‌ نحوه‌ی‌ خوب‌ بودن‌ و سعادت‌ فردی‌ و جمعی‌ مطالب‌ بسیار روشنی‌ دارد. اسلام‌ ائمه، اسلام‌ علما و اسلام‌ امام‌ (ره) این‌ هست. البته‌ یک‌ نوع‌ اسلام‌ هست‌ که‌ فقط‌ در حوزه‌ی‌ شخصی‌ است‌ و از این‌ حوزه‌ بیرون‌ نمی‌آید، منظور من‌ آن‌ نیست‌ و آن‌ پایه‌ ندارد. مسلک‌ دوم‌ کمونیسم‌ و سوسیالیزم‌ هست. بلایی‌ که‌ این‌ کمونیسم‌ و سوسیالیزم‌ بر سر عقل‌ عملی‌ در قرن‌ بیستم‌ آوردند، بلای‌ قابل‌ توجهی‌ است. شما ملاحظه‌ کنید که‌ در برهه‌ای، تمام‌ بچه‌های‌ خوش‌ فکر ما در دانشگاه‌ها حتی‌ اگر مسلمان‌ هم‌ بودند، می‌بایست‌ سوسیالیزم‌ مصرف‌ بکنند. حتی‌ نویسندگان‌ خوب‌ ما اگر می‌خواستند از ابوذر تقدیر کنند، باید اول‌ او را خداپرست‌ سوسیالیست‌ بکنند تا مایه‌دار شود و این‌ بلایی‌ که‌ مارکسیسم‌ بر سر ما آورد، بلایی‌ است‌ که‌ ما امروزه‌ مقارن‌ آن‌ را داریم. توجه‌ کنید که‌ بچه‌های‌ ما در آن‌ برهه، در پی‌ عدالت‌ (یعنی‌ خوب‌ زیستن‌ جمعی)، جذب‌ مارکسیسم‌ می‌شدند، بعد نوکر شوروی‌ از آب‌ در می‌آمدند. بچه‌های‌ چپ‌ ما، فشارها و دخالت‌های‌ شوروی‌ را یک‌ مرحمت‌ الهی‌ می‌دانستند، در حالی‌ که‌ شوروی‌ خود یک‌ امپراتور جهان‌ و یک‌ حکومت‌ مستکبر و امپریالیست‌ بود. عین‌ همان‌ جریان، امروزه‌ راه‌ افتاده‌ است‌ که‌ بلای‌ لیبرالیزم‌ است. لیبرالیزم‌ بر سر فکر بشر به‌ خصوص‌ عقل‌ عملی، بلایی‌ آورده‌ که‌ شاید در مقیاس‌ بالاتر از آن‌ باشد. تلقی‌ سکولار از زندگی‌ و از خوب‌ بودن‌ و اصل‌ «بیشترین‌ نفع‌ و کمترین‌ ضرر» به‌ عنوان‌ عقربه‌ی‌ راهنما برای‌ افعال‌ ما به‌ جای‌ سایر ملاک‌ها و معیارها، سبب‌ شده‌ که‌ روشنفکر و تحصیلکرده‌ ما در عقل‌ عملی‌ دچار اضطراب‌ شود و بعضی‌ از این‌ها، حرکات‌ مستکبرانه‌ امریکایی‌ را شبیه‌ شوروی‌ها بپذیرند. چرا بچه‌های‌ چپ‌ ما در دانشگاه‌ها شوروی‌ را می‌پسندیدند؟ چون‌ اضطراب‌ عقل‌ عملی‌ پیدا می‌کردند و فکر می‌کردند که‌ شوروی‌ حامی‌ عدالت‌ هست‌ و این‌ها امروزه‌ فکر می‌کنند امریکا حامی‌ آزادی‌ است. این‌ بلا امروزه‌ نه‌ تنها بر سر روشنفکر ما، بلکه‌ بر سر روشنفکران‌ تمام‌ دنیا می‌آید که‌ یک‌ بلای‌ بسیار بزرگ‌ است. این‌ اضطراب‌ خودش‌ مانع‌ نوآوری‌ هست. شما بدانید مارکسیست‌ها در شوروی‌ موقعی‌ توانستند جهش‌ علمی‌ پیدا بکنند که‌ از شر مارکسیسم‌ در علوم، خلاص‌ بشوند ما برای‌ این‌ که‌ بتوانیم‌ چیزهای‌ نو را کشف‌ کنیم، باید از این‌ اضطراب‌ بیرون‌ بیاییم‌ و عقل‌ و عمل‌ خودمان‌ را مرتب‌ کنیم.

علی‌اکبر رشاد: اگر میسر بود که‌ ما این‌ مباحث‌ را تفکیک‌ می‌کردیم‌ و سلسه‌ جلساتی‌ تخصصی‌تر برگزار می‌کردیم، شاید حق‌ این‌ موضوع‌ بهتر ادا می‌شد. پرسش‌ این‌ است‌ که‌ موانع‌ نقد و نوآوری‌ در ایران‌ معاصر چیست؟ البته‌ روشن‌ است‌ که‌ نوآوری، موانع‌ خاص‌ خودش‌ را دارد و نقد نیز موانع‌ خاص‌ خودش‌ را دارد و پاسخگویی‌ به‌ شبهات‌ که‌ محور دیگر منشور هست، از موانع‌ خاصی‌ رنج‌ می‌برد کما این‌ که‌ نقد و نوآوری‌ و پاسخگویی‌ به‌ شبهات‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ باز قابل‌ تقسیم‌ بندی‌ و طبقه‌ بندی‌ می‌باشد یعنی‌ نوآوری‌ در علوم‌ انسانی‌ موانعی‌ اختصاصی‌ دارد. در حوزه‌ علوم‌ دینی، موانع‌ اختصاصی‌ خاص‌ خودش‌ را دارد. در علوم‌ پایه‌ و سایر حوزه‌ها هر کدام‌ موانع‌ خاصی‌ دارند، در عین‌ حال‌ یک‌ موانع‌ مشترک‌ و شامل‌ هست‌ که‌ معطوف‌ به‌ همه‌ی‌ حوزه‌ها می‌تواند باشد و همه‌ی‌ حوزه‌های‌ فکری‌ وعلمی‌ مبتلا به‌ آن‌ موانع‌ هستند. علاوه‌ بر این، موانع‌ خود قابل‌ طبقه‌بندی‌ هستند: موانع‌ فرهنگی، موانع‌ فیزیکی‌ و امکاناتی، موانع‌ اجتماعی، موانع‌ تاریخی. من‌ با توجه‌ به‌ این‌ که‌ در حوزه‌ی‌ علوم‌ انسانی‌ و علوم‌ دینی‌ اشتغال‌ دارم‌ و بدون‌ آن‌که‌ طبقه‌بندی‌ کرده‌ باشم‌ و بدون‌ این‌که‌ استقراری‌ کامل‌ کرده‌ باشم‌ و بدون‌ این‌که‌ مدعی‌ باشم‌ که‌ موانع‌ اختصاصی‌ حوزه‌ی‌ علوم‌ انسانی‌ و علوم‌ دینی‌ را بشمارم، مواردی‌ را عرض‌ می‌کنم‌ که‌ باید در فرصتی‌ کامل‌ استقرا شده‌ و طبقه‌بندی‌ و تفصیل‌ داده‌ شوند. من‌ فکر می‌کنم‌ اولین‌ مشکلی‌ که‌ جامعه‌ ایران‌ و یا جهان‌ سوم‌ مبتلا به‌ آن‌ هست‌ و شاید بتوان‌ آن‌ را بزرگ‌ترین‌ مانع‌ نیز قلمداد کرد، فقدان‌ اعتماد به‌ نفس‌ و جرات‌ نوآوری‌ است. رشد پرشتاب‌ و حیرت‌انگیز و اعجاب‌آور و ابهت‌زا علم‌ و دانش‌ در یک‌ سوی‌ جهان، سوی‌ دیگر جهان‌ را مرعوب‌ ساخته‌ است. جهان‌ سوم‌ و شرق‌ و جنوب‌ و از جمله‌ ایران، عملا اعتماد به‌ نفس‌ ندارند، جرات‌ نوآوری‌ ندارند و این‌ به‌ نظر من‌ آفت‌ بسیار بزرگی‌ است. آفت‌ دوم‌ احساس‌ غنای‌ کاذب‌ است. ما چون‌ از افکار علوم، و اندیشه‌های‌ وارداتی‌ اشباع‌ می‌شویم، احساس‌ نیاز نمی‌کنیم. گاهی‌ در فناوری‌ بعضی‌ کشورهای‌ نفت‌ خیز می‌گویند چه‌ ضرورتی‌ دارد ما فناوری‌ پیشرفته‌ و جدید وارد و یا ایجاد کنیم، غربی‌ها زحمت‌ می‌کشند و عمر آن‌ها تلف‌ می‌شود و نهایتا حاصل‌ رنج‌ و زحمت‌ آن‌ها را ما می‌آوریم‌ اینجا و استفاده‌ می‌کنیم‌ و این‌ حالت، موجب‌ تنبلی‌ ذهن‌ شده‌ است. امنیت‌ کاذبی‌ که‌ در حوزه‌های‌ علوم‌ انسانی‌ و دینی‌ در حال‌ ظاهر شدن‌ است‌ و این‌ حالت‌ آسودگی‌ خاطر از نداشتن‌ رقیب، به‌ ما یک‌ آرامشی‌ داده‌ است‌ که‌ خیلی‌ زیانبار بوده‌ است. حوزه‌ علمی‌ تا زمانی‌ که‌ احساس‌ خطر نکند که‌ امنیت‌ در مخاطره‌ است‌ - امنیت‌ دین، امنیت‌ حوزه‌ - تکان‌ نخورده‌ و حرکتی‌ نخواهد کرد. ما در حوزه‌ی‌ علوم‌ انسانی‌ و علوم‌ دینی، در یک‌ حالت‌ امنیت‌ کاذبی‌ به‌ سر می‌بریم. اگر احساس‌ کنیم‌ که‌ دشمن‌ داریم، حرکت‌ می‌کنیم‌ و این‌ چند سال‌ اخیر دارد این‌ حالت‌ ظاهر می‌شود، نقدهایی‌ که‌ شده‌ است، نظریاتی‌ که‌ به‌ صحنه‌ آمده‌ و تفکر دینی‌ تهدید شده‌ است. یک‌ مقداری‌ نقد و نوآوری‌ زیاد شده‌ است. ارزش‌ قلمداد نشدن‌ نوآوری، یکی‌ دیگر از آفت‌ها است. ما خیلی‌ به‌ جایگاه‌ و منزلت‌ تولید فکر و علم‌ توجه‌ نداریم‌ و بین‌ کسی‌ که‌ مجموعه‌ای‌ از محفوظات‌ را از یک‌ کشور بیگانه‌ فرا گرفته‌ و ادعا دارد با آن‌ کسی‌ که‌ نوآوری‌ کرده‌ و حرفی‌ تازه‌ دارد، تفاوت‌ نمی‌گذاریم‌ و در مجموع‌ علم‌ و دانش‌ شان‌ در خوری‌ را در جامعه‌ی‌ ما احراز نکرده‌ و این‌ به‌ صورت‌ مانع، جلوه‌گر شده‌ است. من‌ تعبیری‌ درباره‌ی‌ یکی‌ از آفات‌ دارم‌ که‌ عبارت‌ از اختناق‌ سپید است‌ این‌ پدیده‌ و آسیب‌ همان‌ خودسانسوری‌ و ترس‌ از نوآوری‌ است‌ و این‌که‌ کسی‌ در جامعه‌ ما حرف‌ تازه‌ بزند، احساس‌ کند که‌ به‌ همین‌ زودی‌ محور حمله‌ قرار خواهد گرفت‌ و بسیاری‌ از حرفهای‌ تازه‌ را خودی‌ها احتیاط‌ می‌کنند و دچار خودسانسوری‌ می‌شوند یعنی‌ بنده‌ که‌ مدافع‌ تفکر دینی‌ هستم‌ و احیانا در موسسه‌ای‌ کار می‌کنم‌ که‌ چنین‌ رسالتی‌ دارد، خود من‌ چنین‌ حسی‌ را دارم. سیاست‌ زدگی، خلط‌ سیاست‌ و نظریه‌پردازی، یعنی‌ این‌که‌ اول‌ موضع‌ سیاسی‌ مشخص‌ می‌شود، بعد اندیشمند آن‌ جبهه، سعی‌ می‌کند آن‌ را تئوریزه‌ کند، این‌ پسینی‌ شدن‌ نظریه‌پردازی، اصل‌ نظریه‌پردازی‌ و حرمت‌ آن‌ را از بین‌ برده‌ است‌ و این‌ یکی‌ دیگر از آفات‌ می‌باشد.

مواجهه‌ ابزار انگارانه‌ با نظرات. شما اگر حرفی‌ زدید و ناخودآگاه‌ و یا بدون‌ قصد به‌ نفع‌ یکی‌ از جناح‌ها تمام‌ شد، شما را متهم‌ می‌کنند و نظرتان‌ ابزار قلمداد می‌شود و طبیعتا مانع‌ به‌ وجود می‌آورد. وجود جریان‌های‌ متشابه، مشتبه‌ و موازی‌ با جریانات‌ نوآور. اگر من‌ بخواهم‌ در حوزه‌ مسایل‌ دینی‌ مثال‌ بزنم‌ جریانهای‌ مختلفی‌ فعال‌ هستند. در چارچوب‌ سه‌ جریان‌ من‌ مجموعه‌ گفتمان‌های‌ دین‌ پژوهی‌ را تقسیم‌ کرده‌ام: یکی‌ جریان‌ متحجر و سنتی‌ دوم‌ جریان‌ متجدد که‌ ذیل‌ تفکر و اندیشه‌ی‌ دینِ‌ غربی‌ تعریف‌ می‌شود. و سوم‌ جریان‌ مجدد و نوآور. به‌ اندازه‌ای‌ که‌ جریان‌ متحجر و سنتی‌ مزاحم‌ نوآوری‌ است، شاید بیش‌ از آن، جریان‌ متجدد مزاحم‌ نوآوری‌ باشد، چون‌ یک‌ جریان‌ موازی‌ کاذب‌ و غلط‌ است. روش‌های‌ غلطی‌ را که‌ به‌ کار می‌برند جریان‌ سنتی‌ را به‌ جای‌ اینکه‌ علیه‌ خود آنها برانگیزد، علیه‌ جریان‌های‌ مجدد نوآور بر می‌انگیزد. آفت‌ بعدی‌ جدی‌ نبودن‌ کار علمی‌ که‌ آن‌ را جناب‌ دکتر لاریجانی‌ فرمودند. به‌ هر حال‌ ما خیلی‌ سرمایه‌ها را از دست‌ می‌دهیم‌ در جلسه‌ای‌ اخیرا در حضور جمعی‌ از دانشجویان‌ (مجموعه‌ مسوولان‌ بسیج‌ دانشجویی‌ که‌ چهار پنج‌ هزار نفر بودند) من‌ عرض‌ کردم‌ شما چهار پنج‌ هزار عنصر بسیجی‌ تصمیم‌ بگیرید رساله‌های‌ خودتان‌ را علمی‌ بنویسید ببینید چه‌ انقلابی‌ در این‌ مملکت‌ به‌ وجود می‌آید. مقاله‌های‌ شما باید تکلیفی‌ نباشد، علمی‌ باشد. اگر شما اساتید بزرگوار که‌ در این‌ جلسه‌ حضور دارید سعی‌ کنید راهنما و مشاور علمی‌ مقاله‌ و رساله‌ باشید که‌ یک‌ دانشنامه‌ موفق‌ باشد، فکر کنید که‌ چه‌ انقلابی‌ در کشور به‌ وجود می‌آید، ولی‌ ما در کشور مصداق‌ داریم‌ که‌ استاد به‌ دانشجو می‌گوید که‌ من‌ رساله‌ی‌ شما را می‌پذیرم‌ به‌ شرط‌ این‌که‌ تا زمان‌ جلسه‌ی‌ دفاع‌ مزاحم‌ من‌ نشوید. دو سه‌ تا دانشجو آمده‌اند و به‌ من‌ چنین‌ حرف‌هایی‌ را زده‌اند. و استاد زمانی‌ که‌ وارد جلسه‌ی‌ دفاع‌ می‌شود، می‌گوید راستی‌ موضوع‌ رساله‌ی‌ شما چه‌ بود، از دانشجو سوال‌ می‌کند!! این‌ فاجعه‌ است‌ آن‌ موقع‌ ما در کشور توقع‌ داریم‌ که‌ نوآوری‌ صورت‌ بگیرد. یکی‌ دیگر از چالش‌ها عدم‌ حمایت‌ مادی‌ و معنوی‌ از نوآوری‌ می‌باشد. یکی‌ دیگر تعدد اشتغالات‌ می‌باشد. ما باید عاشق‌ تحقیق‌ باشیم. این‌که‌ ما هزار شغله‌ هستیم، نمی‌توانیم‌ خلاق‌ و نوآور باشیم. ما باید یک‌ سری‌ افراد را تربیت‌ کنیم‌ که‌ محقق‌ باشند و دیگر نباید مدیر بوده‌ و مسوولیت‌ اجرایی‌ داشته‌ باشند. وقت‌ خودشان‌ را فقط‌ صرف‌ تحقیق‌ و پژوهش‌ بکنند.

محسن‌ قمی‌ - من‌ فکر می‌کنم‌ عوامل‌ و موانع‌ نوآوری‌ و نقد علمی‌ را به‌ عوامل‌ مختلف‌ سیاسی، اقتصادی، مدیریتی‌ و فرهنگی‌ تقسیم‌ کنیم. عوامل‌ فرهنگی‌ همانطور که‌ جناب‌ دکترلاریجانی‌ فرمودند ما باید سعی‌ کنیم‌ آن‌ عقل‌ عملی‌ خودمان‌ را از سیطره‌ مارکسیسم‌ و لیبرالیسم‌ آزاد بکنیم‌ و نکته‌ای‌ که‌ آقای‌رشاد فرمودند که‌ ما باید اعتماد به‌ نفس‌ خودمان‌ را به‌ دست‌ بیاوریم، هر دو نکته‌ای‌ را که‌ اساتید بزرگوار فرمودند، درست‌ می‌باشد. من‌ می‌خواهم‌ به‌ نکته‌ سومی‌ اشاره‌ بکنم‌ که‌ ریشه‌ تاریخی‌ دارد و عبارت‌ است‌ از سوء استفاده‌ از عنوان‌ نواندیشی‌ و نقد در تاریخ‌ معاصر کشور. و این‌ باعث‌ شده‌ است‌ که‌ افکار عمومی‌ و افراد، به‌ هرگونه‌ نوآوری‌ و نواندیشی‌ با نوعی‌ احتیاط‌ و احیانا بدبینی‌ برخورد کنند و این‌که‌ نواندیشی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ ارزش‌ در فضای‌ علمی‌ فرهنگ‌ جامعه‌ تلقی‌ شود با موانع‌ این‌ چنین‌ رو به‌ رو شده‌ است. ما اگر به‌ فرهنگ‌ خودمان‌ نگاه‌ بکنیم‌ از دوران‌ امام‌صادق‌ (ع) و امام‌رضا (ع) در حوزه‌ تشیع‌ بحث‌ و نقد اندیشه‌ و پرسش‌ و پاسخ، بحث‌ داغی‌ بوده‌ و همیشه‌ نیز وجود داشته‌ است‌ و در حوزه‌ی‌ علمیه‌ ما نیز این‌ چنین‌ بوده‌ است‌ شیخ‌طوسی‌و لامه‌ نیز به‌ نقد و نوآوری‌ اهمیت‌ فراوان‌ می‌دادند. در احوالات‌ سیدمرتضی‌ می‌نویسند در زمان‌ ایشان‌ یک‌ آدمی‌ بود مرتد و ملحد، ولی‌ آدم‌ خلاق‌ و نوآوری‌ بود. سیدمرتضی‌ روزی‌ ده‌ درهم‌ به‌ او می‌داد و می‌گفت‌ تو برو و تحقیق‌ کن‌ و اشکالات‌ و شبهات‌ جدید که‌ فکر می‌کنی‌ امکان‌ تولید دارد یا در جامعه‌ وجود دارد این‌ها را برای‌ من‌ بیاور و پول‌ بگیر. اما به‌ تدریج‌ شرایطی‌ در کشور ما و در جامعه‌ ما به‌ وجود آمد که‌ هرگونه‌ نوآوری‌ به‌ معنای‌ بدعت‌ گذاری‌ تلقی‌ شد و به‌ جای‌ این‌که‌ ما بگوییم‌ در بین‌ تحجر و بدعت‌ گذاری‌ یک‌ خط‌ سومی‌ به‌ نام‌ آزاداندیشی‌ و نوآوری‌ وجود دارد، در چارچوب‌ اصول‌ زمانی‌ آمد که‌ باید یکی‌ از این‌ دو را می‌پذیرفتیم‌ یا قایل‌ به‌ هرج‌ و مرج‌ فرهنگی‌ می‌شدیم‌ و یا دیکتاتوری‌ فرهنگی‌ را می‌پذیرفتیم، فکر نمی‌کردیم‌ که‌ در ما بین‌ این‌ دو تا، راه‌ سومی‌ به‌ نام‌ مهندسی‌ فرهنگی‌ می‌توان‌ یافت‌ و در میان‌ جامعه‌ی‌ ما افرادی‌ نیز بودند که‌ این‌ها گرچه‌ آشنایی‌ نسبی‌ با اصول‌ اسلام‌ داشتند، لیکن‌ از توان‌ تئوری‌پردازی‌ عاجز بودند و یا در مقابل‌ کسانی‌ بودند که‌ آشنایی‌ با مبانی‌ اسلام‌ نداشتند و صرفا غرب‌ را ترجمه‌ می‌کردند. این‌ها از جمله‌ مشکلات‌ فرهنگی‌ برای‌ نوآوری‌ و نقد هستند. ما باید بتوانیم‌ نوآوری‌ و نقد را به‌ عنوان‌ یک‌ ارزش‌ تلقی‌ کنیم‌ و در این‌ زمینه‌ کوشش‌ و تحقیق‌ داشته‌ باشیم‌ و افراد خلاق‌ و دارای‌ قوه‌ ابتکار را، تشویق‌ و تقویت‌ کنیم. حالا از عوامل‌ مدیریتی‌ نیز به‌ یک‌ معضل‌ و مشکل‌ برای‌ نقد و نوآوری‌ اشاره‌ می‌کنم‌ و آن‌ این‌ است‌ که‌ در شرایط‌ فعلی‌ کشور، متولی‌ تولید اندیشه‌ و فکر مشخص‌ نیست. که‌ این‌ مشکل‌ بسیار بزرگی‌ است‌ یعنی‌ هنوز تحقیقات‌ و سیاست‌های‌ کلان‌ به‌ تصویب‌ مجمع‌ تشخیص‌ مصلحت‌ نظام‌ نرسیده‌ است، این‌ به‌ دلیل‌ نبودن‌ یک‌ متولی‌ مشخص‌ می‌باشد و تلقی‌ خیلی‌ از مسوولان‌ از پژوهش‌ و علم‌ به‌ عنوان‌ یک‌ کار خدماتی‌ نه‌ یک‌ کار اساسی‌ و زیربنایی‌ و مشخص‌ نبودن‌ سازمان‌ و ارگان‌ خاصی‌ که‌ متولی‌ این‌ کار بشود این‌ عوامل‌ از مشکلاتی‌ است‌ در حوزه‌ نقد و نوآوری‌ در بعد مدیریتی. اگر این‌ مشکلات‌ حل‌ بشود، آن‌ موقع‌ می‌توانیم‌ شاهد رشد نوآوری‌ و خلاقیت‌ در بین‌ جوانان‌ مملکت‌ خودمان‌ باشیم.

دکترحدادعادل‌ - یک‌ نکته‌ای‌ را هم‌ من‌ اضافه‌ می‌کنم‌ که‌ مردم‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ امور دینی‌ و بعد از انقلاب، نسبت‌ به‌ امور سیاسی‌ و آن‌چه‌ به‌ انقلاب‌ مربوط‌ می‌شود، حساس‌ هستند. هر وقت‌ که‌ یک‌ جریان‌ افراطی‌ پیدا می‌شود که‌ به‌ اصول‌ و مبانی‌ انقلاب‌ تعرضی‌ می‌کند، حالا از راه‌ هرزه‌گویی‌ یا کفرگویی، ضرر بزرگی‌ که‌ می‌زند این‌ است‌ که‌ فضا را برای‌ نقد و نوآوری‌ صحیح‌ تنگ‌ می‌کند. ما در این‌ 24 سال‌ بعد از انقلاب‌ در مواضع‌ بسیار متعدد شاهد بوده‌ایم‌ وقتی‌ که‌ یک‌ کسی‌ مدعی‌ متفکر بودن‌ می‌شود و مبانی‌ دینی‌ و مبانی‌ انقلاب‌ را صدمه‌ می‌زند، یک‌ صدمه‌ی‌ بزرگتری‌ را نیز می‌زند و آن‌ این‌ است‌ که‌ به‌ متفکران‌ معتدل، اجازه‌ صحبت‌ نمی‌دهد. یعنی‌ جامعه‌ را آن‌چنان‌ ملتهب‌ می‌کند که‌ افراد دیگری‌ که‌ فکر نوی‌ دارند و قصد آن‌ها صدمه‌ زدن‌ به‌ مبانی‌ اسلام‌ و انقلاب‌ نیست‌ هم، ناچار به‌ سکوت‌ می‌شوند. فضا بر تحرک‌ صحیح‌ بسته‌ می‌شود. این‌ نکته‌ای‌ است‌ که‌ ما تجربه‌ کرده‌ایم‌ یک‌ نکته‌ای‌ که‌ مانع‌ نقد و نوآوری‌ در جامعه‌ ما می‌شود. همچنین‌ ما همیشه‌ نقد فکر خودمان‌ را به‌ منزله‌ی‌ اهانت‌ به‌ خودمان‌ تلقی‌ می‌کنیم‌ و میان‌ این‌ دو موضوع‌ تفکیک‌ نکرده‌ایم‌ و نقد و اهانت، یکی‌ دانسته‌ شده‌اند. اگر من‌ یک‌ کتاب‌ بنویسم‌ و آقای‌رشاد در یک‌ مجله‌ای‌ بنویسند که‌ این‌ کتاب‌ این‌ عیب‌ها را دارد، من‌ از ایشان‌ دلخور می‌شوم‌ و می‌گویم‌ من‌ که‌ دوست‌ شما بودم، این‌ توقع‌ را از شما نداشتم، ما دوستی‌ را همیشه‌ مزاحم‌ و مغایر با نقد فکر می‌دانیم‌ و می‌گوییم‌ هر کس‌ نقد کرد، حتما یک‌ هدف‌ و یک‌ قصدی‌ دارد. ما باید این‌ قدر این‌ را ادامه‌ بدهیم‌ تا در جامعه‌ ما عادی‌ شود. حالا ما می‌پردازیم‌ به‌ سوال‌ دوم‌ و آن‌ این‌ است‌ که‌ روش‌ها و راهکارهای‌ بن‌ بست‌ شکنی‌ و رکودزدایی‌ در قلمرو تولید علم‌ و فکر و ترویج‌ آزاداندیشی‌ کدامند؟ قطعا قسمتی‌ از پاسخ‌ این‌ سوال‌ در جواب‌ سوال‌ اول‌ داده‌ شده‌ است‌ ولی‌ پاسخ‌های‌ قبلی‌ جنبه‌ سلبی‌ داشته‌ است‌ و می‌شود در این‌جا جنبه‌های‌ ایجابی‌ و اثباتی‌ را مطرح‌ کرد. و این‌که‌ چه‌ بکنیم‌ که‌ آن‌ راهکار و راهبرد، عمل‌ بشود؟

دکترلاریجانی‌ - من‌ می‌خواهم‌ به‌ آن‌ مقایسه‌ای‌ که‌ بین‌ مارکسیسم‌ در قرن‌ گذشته‌ و لیبرالیسم‌ در قرن‌ معاصر مطرح‌ کردم، توجه‌ مجددی‌ بکنم‌ چون‌ فکر می‌کنم‌ قفل‌ و زنجیر محکمی‌ بر دست‌ و پای‌ ما گذاشته‌ است‌ که‌ بعضی‌ مواقع‌ شاید خود ما نیز متوجه‌ نباشیم. مارکسیسم‌ با شعار عدالت‌ مطرح‌ شد اما بیشترین‌ ضربه‌ و خیانت‌ را به‌ عدالت‌ زد. مارکسیسم‌ در کمتر از هفتاد سال‌ بر بیشتر از نصف‌ جهان‌ مسلط‌ شد و خشن‌ترین‌ و دیکتاتورترین‌ شیوه‌ی‌ حکومت‌ را بر مردم‌ مسلط‌ کرد. چنان‌ کرده‌ بود که‌ «عدالت‌ بدون‌ مساوات‌ در سرمایه» و «مالکیت‌ سرمایه‌ و تولید» امکان‌پذیر نیست. آن‌چنان‌ مهم‌ بود که‌ وقتی‌ مرحوم‌طالقانی(ره) می‌خواست‌ در ارتباط‌ با مالکیت‌ کتابی‌ بنویسد، باید از کنار این‌ مساله‌ آهسته‌ رد می‌شد حتی‌ در برخی‌ از نوشته‌های‌ مرحوم‌مطهری‌ که‌ می‌خواستند این‌ مطالب‌ کاملا نغض‌ نشوند یعنی‌ مساله‌ به‌ صورت‌ طبیعی‌ قفل‌ و زنجیری‌ بود بر دست‌ و پای‌ متفکرین‌ که‌ عدالت‌ را از آن‌ تئوری‌ داشته‌ باشد. دنیا از این‌ فهم‌ از عدالت‌ بسیار مصیبت‌ دید. مارکسیسم‌ بزرگ‌ترین‌ ضربه‌ را به‌ عدالت‌ زد. امروز لیبرالیزم‌ بزرگترین‌ خیانت‌ را به‌ آزادی‌ انجام‌ می‌دهد، زیرا پیش‌ فرض‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ برای‌ این‌که‌ شما آزادی‌ واقعی‌ داشته‌ باشید دو تا رکن‌ لازم‌ است: باید تلقی‌ سکولار از واقعیت‌ داشته‌ باشید و باید در عقل‌ عملی‌ با عقربه‌ نفع‌ حداکثر شخصی‌ عمل‌ بکنیم. فلذا بحث‌ می‌کنند که‌ اگر شما بخواهید آزادانه‌ ایدئولوژی‌ داشته‌ باشید، امکان‌پذیر نیست. یعنی‌ ما به‌ تدریج‌ باید به‌ یک‌ نظر برسیم‌ که‌ اگر ما می‌خواهیم‌ آزادی‌ به‌ معنای‌ درست‌ داشته‌ باشیم، لازمه‌ی‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ حتما باید تلقی‌ سکولار داشته‌ باشیم‌ این‌ مطلب‌ به‌ بیانات‌ مختلفی‌ گفته‌ می‌شود. حتی‌ بعضی‌ راجع‌ به‌ نفوذ تفکر دینی‌ در حوزه‌ی‌ شخصی‌ و عدم‌ گسترش‌ آن‌ به‌ حوزه‌ عمومی، بحث‌ می‌کنند بعضی‌ حتی‌ در پایه‌ معرفت‌شناسی‌ در اعتقادات‌ دینی‌ می‌گویند اعتقادات، معرفت‌ عام‌ ندارد و معرفت‌ شخصی‌ دارد و لذا دایره‌ نفوذ آن‌ از من‌ خارج‌ نمی‌شود. این‌ها همه‌ برای‌ اثبات‌ همان‌ معنا است. لذا این‌ قفل‌ و زنجیری‌ که‌ لیبرالیسم‌ بر دست‌ و پای‌ ما و بر افکار ما، به‌ دلیل‌ فهم‌ ناقص‌ از آزادی‌ می‌زند، چیزی‌ کمتر از ضربه‌ای‌ که‌ مارکسیسم‌ در مورد عدالت‌ زد، نیست. و ما در معرض‌ این‌ مساله‌ هستیم. من‌ فکر می‌کنم‌ تلاشی‌ که‌ علمای‌ اسلام‌ در ارتباط‌ با مشکل‌ مارکسیسم‌ انجام‌ دادند این‌ تلاش‌ امروز نیز لازم‌ است‌ تا اصلا آزادی‌ را بتوانیم‌ درست‌ بفهمیم.

علی‌اکبر رشاد - من‌ فکر می‌کنم‌ راهکارها و روش‌های‌ زیادی‌ است‌ من‌ خیال‌ می‌کنم‌ مشکلات‌ زیادی‌ هست‌ و ازجمله‌ مشکلاتی‌ که‌ پیشنهاد می‌کنم‌ باید حل‌ شود جایگاه‌ روش‌شناسی‌ در علم‌ هست. ما از این‌ زاویه‌ دچار مشکل‌ هستیم. غربی‌ها اگر چه‌ تک‌ ساحتی‌ رشد کرده‌اند ولی‌ به‌ هر حال‌ در همان‌ روش‌ و زاویه‌ محدود، موفق‌ بوده‌اند. اگر ما به‌ قرآن‌ مراجعه‌ کنیم، قرآن‌ به‌ ما نمی‌گوید که‌ فقط‌ کار کنید و من‌ تصور می‌کنم‌ قرآن‌ به‌ همان‌ اندازه‌ که‌ به‌ فکر و اندیشه‌ توصیه‌ می‌کند، به‌ همان‌ اندازه‌ نیز به‌ تجربه، حس‌ و مطالعه‌ تجربی‌ نیز توصیه‌ می‌کند. ما باید از این‌ حالت‌ تک‌ ساحتی‌ خارج‌ شویم. پاسخ‌ بسیاری‌ از پرسشهایی‌ که‌ امروزه‌ پیش‌ روی‌ علوم‌ انسانی‌ و علوم‌ دینی‌ است‌ وقتی‌ داده‌ می‌شود که‌ ما در خصوص‌ منطق‌ تحقیق، کارهای‌ جدیدی‌ بکنیم‌ که‌ خود این، بحث‌ مهمی‌ است‌ و اشاره‌ می‌کنیم‌ به‌ میراث‌ غنی‌ به‌ نام‌ منطق‌ اجتهاد که‌ ما در این‌ زمینه‌ در اختیار داریم‌ منطق‌ اجتهاد باید در حوزه‌ احیا شده، بسط‌ داده‌ شود و در دانشگاه‌ نیز باید از این‌ منطق‌ اجتهاد پیروی‌ شود. ما باید راه‌های‌ رفته‌ و آزموده‌ را دوباره‌ احیا کنیم‌ و تمرکز بر احیا روش‌شناسی‌ کارآزموده‌ و چند ضلعی‌ کردن‌ روش‌های‌ مطالعاتی‌ داشته‌ باشیم.

دکترحدادعادل‌ - از این‌ لحظه‌ وقت‌ را در اختیار دوستان‌ قرار می‌دهیم‌ که‌ اگر در ارتباط‌ با این‌ موضوع‌ مهم‌ صحبت‌ و نکته‌ای‌ دارند بیان‌ بفرمایند. می‌خواهیم‌ بدانیم‌ آیا می‌توانیم‌ تولید فکر و اندیشه‌ بکنیم.

علی‌احمدی‌ - نکته‌ای‌ را که‌ من‌ می‌خواهم‌ بیان‌ کنم‌ و آن‌ را در نگاه‌ دوستان‌ غایب‌ دیدم‌ و به‌ نظرم‌ آمد که‌ مهم‌ نیز هست، رک‌ گویی‌ و صراحت‌ در مسایل‌ به‌ ویژه‌ مسایل‌ علمی‌ است‌ اما متاسفانه‌ این‌ در جامعه‌ی‌ ما رواج‌ ندارد و به‌ عبارت‌ دیگر در فرهنگ‌ عمومی‌ جامعه‌ ما، به‌ نوعی‌ برچسب‌ بی‌اعتمادی‌ بر آن‌ خورده‌ است. هیچ‌ محققی‌ و هیچ‌ فرد صاحب‌ نظری‌ جرات‌ این‌که‌ در یک‌ جمع‌ محدود هم‌ بخواهد نظرش‌ را مطرح‌ بکند و یا نوآوری‌های‌ خودش‌ را مطرح‌ کند، ندارد، چون‌ هر لحظه‌ امکان‌ این‌ است‌ که‌ کس‌ دیگری‌ بیاید و آن‌ مطلب‌ را بگیرد و به‌ اسم‌ خودش‌ منتشر بکند لذا نقل‌قول‌ از دیگران، باب‌ نیست. بنده‌ اگر نکته‌ یا طرحی‌ را از یک‌ اندیشمند گرفتم، اگر خواستم‌ جایی‌ آن‌ را نقل‌ کنم، به‌ نقل‌ از او نمی‌گویم، بلکه‌ سعی‌ می‌کنم‌ به‌ عنوان‌ نظر خودم‌ مطرح‌ کنم‌ و فکر می‌کنم‌ آن‌ بی‌اعتمادی، محصول‌ یک‌ فرآیند تاریخی‌ است‌ که‌ آن‌ نیز ناشی‌ از دو علت‌ می‌باشد یکی‌ استبداد و خفقانی‌ که‌ بر جامعه‌ی‌ ما حاکم‌ بوده‌ است‌ و علت‌ دوم‌ استعداد ذاتی‌ در درون‌ ایرانی‌ها. این‌ استعداد می‌خواسته‌ است‌ که‌ شکوفایی‌ و آزادی‌ و نوآوری‌ را در خودش‌ تقویت‌ بکند و از طرف‌ دیگر، استبداد سعی‌ داشته‌ است‌ که‌ نگذارد این‌ نوآوری‌ بروز پیدا بکند و لذا این‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ به‌ یک‌ فرهنگی‌ که‌ من‌ اسم‌ آن‌ را می‌گذارم‌ زیرکی‌ توام‌ با بی‌اعتماد این‌ زیرکی‌ توام‌ با بی‌اعتمادی‌ سبب‌ شده‌ است‌ که‌ ما همواره‌ به‌ دنبال‌ ابهام‌ گویی‌ برویم. معمولا مبهم‌ و دو پهلو صحبت‌ بکنیم، چون‌ اعتمادی‌ نسبت‌ به‌ طرف‌ مقابل‌ نداریم. این‌ مساله‌ در ادبیات‌ ما نیز رواج‌ دارد، این‌ در کلمات‌ سعدی‌ بیشتر رایج‌ است. آن‌جا که‌ می‌گوید سه‌ چیز را همواره‌ پنهان‌ کنید، مذهبت‌ را آیین‌ و مقصدت‌ را و کیش‌ و آیین‌ را، تا مادامی‌ که‌ من‌ بخواهم‌ این‌ سه‌ مورد را پنهان‌ بکنم، تا زمانی‌ که‌ من‌ نخواهم‌ رک‌ و با صراحت‌ صحبت‌ کنم، این‌ ابهام‌ گویی‌ وجود دارد و نوآوری‌ نیز به‌ وجود نخواهد آمد. نکته‌ی‌ دیگر: ما می‌بینیم‌ افراط‌ کاری‌ در این‌جا نیز نمود پیدا می‌کند، در نامه‌ مقام‌ معظم‌رهبری‌ به‌ این‌ مطلب‌ اشاره‌ شده‌ است، همواره‌ یا راه‌ و رسم‌ متحجرین‌ بوده‌ و یا راه‌ و رسم‌ متجددین‌ است‌ ما دنبال‌ این‌که‌ راه‌ سومی‌ هم‌ هست، نبوده‌ایم‌ در کلمات‌ جناب‌ آقای‌رشاد نیز این‌ مطلب‌ وجود داشت، این‌ نوع‌ ابهام‌ گویی‌ ما را به‌ سمت‌ افراط‌ و تفریط‌ می‌کشاند. همواره‌ یا راه‌ تفریط‌ را طی‌ می‌کنیم‌ و یا راه‌ افراط‌ را انتخاب‌ می‌کنیم‌ و بسیاری‌ از حرکات‌ ما در زندگی‌ همواره‌ افراط‌ و تفریط‌ بوده‌ است. نکته‌ دوم‌ که‌ من‌ می‌خواستم‌ اشاره‌ بکنم‌ این‌ بود که‌ ما یک‌ روش‌ تحقیقی‌ بومی‌ در جامعه‌ نداریم. تا زمانی‌ که‌ ما می‌خواهیم‌ نیازهای‌ جامعه‌ خودمان‌ و مشکلات‌ جامعه‌ خودمان‌ را با متدلوژی‌ دیگران‌ بر طرف‌ سازیم، نتیجه‌ نخواهیم‌ گرفت‌ لذا من‌ یکی‌ از موانع‌ عمده‌ی‌ نوآوری‌ در جامعه‌ را شیوه‌ و متدلوژی‌ تحقیق‌ خودمان‌ می‌بینم. به‌ نظر من‌ قدم‌ اولی‌ در جهت‌ نوآوری‌ و پیشرفت‌ و انتخاب‌ راه‌ میان‌ بر قبل‌ از هر چیز اصلاح‌ متدلوژی‌ خودمان‌ و رسیدن‌ به‌ یک‌ روش‌ تحقیقی‌ بومی‌ در جامعه‌ است‌ . نکته‌ بعدی‌ که‌ در همین‌ رابطه‌ می‌خواستم‌ عرض‌ بکنم‌ بحث‌ گردش‌ نخبگان‌ در جامعه‌ ما می‌باشد آن‌ چیزی‌ که‌ واقعا وجود دارد گردش‌ نخبه‌گرایی‌ در جامعه‌ ما است‌ جایگای‌ نخبگان‌ را، غیر نخبگان‌ پر کرده‌اند و آن‌ این‌ است‌ که‌ در بسیاری‌ از مواقع‌ گردش‌ نخبگان‌ بر اساس‌ تخصص‌ها و مهارت‌ها و لیاقت‌ها و شایستگی‌ها نیست‌ بلکه‌ گردش‌ نخبگان‌ در جامعه‌ی‌ ما اغلب، در نسبت‌های‌ سببی‌ یا نسبی، هم‌ کلاس‌ها و بسیاری‌ موارد از این‌گونه‌ می‌باشد. مادامی‌ که‌ نخبگان‌ در جای‌ خودشان‌ قرار نگیرند، نوآوری‌ ارزش‌ و معنای‌ خودش‌ را پیدا نمی‌کند و این‌ نیز یکی‌ از مشکلات‌ و موانع‌ نوآوری‌ در جامعه‌ ما می‌باشد.

آزادگان: من‌ دو تا پیشنهاد دارم‌ یکی‌ این‌ است‌ که‌ بهتر است‌ این‌ جلسات‌ تداوم‌ پیدا بکند که‌ جناب‌ آقای‌رشاد نیز این‌ مطلب‌ را بیان‌ فرمودند برای‌ این‌که‌ این‌ بحث‌ به‌ نتیجه‌ برسد و دوباره‌ این‌ بحث‌ ابتر نماند دوم‌ این‌که‌ برای‌ این‌ جنبش‌ نرم‌افزاری، علی‌رغم‌ این‌که‌ دوستان‌ بزرگوار فرمودند که‌ سخت‌افزار به‌ اندازه‌ی‌ کافی‌ هست، من‌ متاسفانه‌ زیاد امیدوار به‌ این‌ مجموعه‌ سخت‌افزاری‌ موجود در کشور نیستم‌ که‌ اینکه‌ در بیست‌ و چند سال‌ گذشته‌ مطالعات‌ جداگانه‌ای‌ بوده‌ و کتابهایی‌ نوشته‌ شده‌ است‌ بنابراین‌ من‌ معتقد هستم‌ برای‌ این‌ جنبش‌ نرم‌افزاری‌ حتما یک‌ سخت‌افزار لازم‌ است‌ و آن‌ سخت‌افزار این‌ است‌ که‌ با وجود آن‌ که‌ شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ نزدیک‌ به‌ یک‌ سال‌ روی‌ این‌ مساله‌ کار کرده‌ و جلسات‌ و مذاکراتی‌ داشته، منتها یک‌ نتیجه‌ی‌ قطعی‌ از کارهایی‌ که‌ در این‌ قضیه‌ جنبش‌ نرم‌افزاری‌ است‌ دیده‌ نشده‌ است. بنابراین‌ نهاد نمایندگی‌ مقام‌معظم‌رهبری‌ در دانشگاه‌ها می‌تواند این‌ خواهش‌ را از شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ یا فرهنگستان‌ علوم‌ بکند که‌ یک‌ مجموعه‌ای‌ را به‌ وجود بیاورند که‌ محققین‌ و متفکرین‌ که‌ می‌توانند روی‌ این‌ قضیه‌ تحقیق‌ کنند آن‌ها را مجتمع‌ بکند و جهت‌ بدهد و به‌ صورت‌ مجتمع‌ روی‌ این‌ قضیه‌ کار بکنند. در ارتباط‌ با جنبش‌ نرم‌افزاری‌ که‌ یک‌ ماه‌ قبل‌ در خدمت‌ مقام‌ معظم‌رهبری‌ در دانشگاه‌ شهیدبهشتی، بودیم، توضیح‌ کوتاهی‌ دادند که‌ همان‌ را من‌ به‌ صورت‌ خلاصه‌ خدمت‌ شما بیان‌ می‌کنم‌ گفتند با توجه‌ به‌ این‌که‌ غرب‌ پیشرفت‌های‌ زیادی‌ در این‌ یکی‌ دو قرن‌ گذشته‌ داشته‌ و کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ نتوانسته‌اند توفیقات‌ چشم‌گیری‌ داشته‌ باشند تنها راه‌ باقی‌ مانده‌ این‌ است‌ که‌ ما اولا جنبش‌ داشته‌ باشیم‌ یعنی‌ حرکت‌ سریع‌ داشته‌ باشیم‌ ثانیا یک‌ راه‌ میان‌ بر را انتخاب‌ کنیم‌ و برای‌ این‌ جنبش‌ و این‌ راه‌ میان‌ بر حتما باید یک‌ مرکزی‌ مسوولیت‌ این‌ قضیه‌ را بپذیرد و من‌ فکر نمی‌کنم‌ وزارت‌ علوم‌ و این‌ سخت‌افزار موجود در کشور کافی‌ باشد و باید متفکرانی‌ را زیر چتری‌ جمع‌ بکند تا بتوانند این‌ تحقیقات‌ را ادامه‌ بدهند.
 
©کلیه حقوق این سایت متعلق به کاشی سنتی رنجبران به شماره برند 333592 می باشد
طراحی و توسعه شرکت مهندسی بهبود سامانه فرا ارتباط