مقاله ها
1401/11/30
hc8meifmdc|2011A6132836|Ranjbaran|tblEssay|Text_Essay|0xfcff71ca100000000d23000001000300

بستر تاریخی‌ عزاداری امام حسین(ع)‌ در اهل‌ سنت‌

 

رسول جعفریان                                                                                                                                                                                   

 

 

 

    درآمد

یکی‌ از آثار قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) در گذر تاریخ‌، پدید آمدن‌ قیام‏های‌ علوی‌ از اواخر دورة‌ اموی‌ و پس‌ از آن‌ در دورة‌ عباسی‌ است‌. این‌ قیام‏ها، ادامة‌ طبیعی‌ نهضت‌ خونین‌ کربلا است‌. علویان‌ در امتداد کربلا، حرکت‌های‌ انقلابی‌ خود را ادامه‌ دادند و بر این‌ اصل‌ پا فشردند که‌ امامت‌ و خلافت‌ حقّ‌ طبیعی‌ آنان‌ است‌.

 

زید بن‌ علی‌ نوادة‌ امام‌ حسین‌ (ع) نخستین‌ قیام‌ علوی‌ مهم‌ را پس‌ از کربلا به‌ سال‌ 122 قمری‌ رهبری‌ کرد. سپس، رهبری‌ به‌ فرزندش‌ یحیی‌ رسید که‌ در سال‌ 126 در خراسان‌ کشته‌ شد. بعد‌ از ظهور عباسیان‌ علویان‌ حرکتشان‌ را ادامه‌ دادند و این‌ بار بر ضد عباسیان‌ وارد کارزار شدند. از آن‌ پس‌، دو گروه‌ در میان‌ علویان‌ پدید آمد: یک‌ گروه‌ حسنی‌ها و دیگر گروه‌ حسینی‌ها. این‌ درست‌ است‌ که‌ کربلا را امام‌ حسین‌ (ع) رهبری‌ کرده‌ بود، قاسم‌ و عبدالله‌ دو تن‌ از فرزندان‌ امام‌ حسن‌ (ع) نیز در کربلا به‌ شهادت‌ رسیدند.

 

با روی‌ کار آمدن‌ عباسیان‌، جریان‌ زیدیه‌ شکل‌ گرفت‌ که‌ حسنی‌های‌ انقلابی‌ آن‌ را رهبری‌ می‌کردند. در کنار آن‌ حسینی‌ها یا به ‌تعبیری،‌ بیشتر حسینی‌ها مشی‌ امامی‌ مذهبان را پیش‌ گرفتند و به‌ دنبال‌ فعالیت‌های‌ فکری‌ و فقهی‌ و کلامی‌ رفتند.

 

به‌ هر روی‌، حرکت‌ زیدیه‌ ادامه‌ یافت‌. مهم‌ترین‌ ویژگی‌ این‌ حرکت‌ در مقایسه‌ با حرکت‌ امامیه‌، یکی‌ در حفظ‌ رویة‌ انقلابی‌ بود که‌ امامی‌ مذهبان‌ از آن‌ دست‌ کم‌ در ظاهر پرهیز داشتند و دیگری‌ عدم‌ سخت‌گیری‌ آنان‌ در مباحث‌ کلامی‌ و فقهی‌ بود. این‌ واقعیت‌ است‌ و تا به ‌امروز نیز که‌ زیدیه‌ شیعه‌ بودند و در مسائلی‌ مانند گفتن‌ «حی‌ علی‌ خیر العمل»‌ در اذان‌، آرای‌ شیعی‌ را کاملا حفظ‌ می‌کردند، اما بعدها با فرقة‌ حنفی‌ به‌ مقدار زیادی‌ نزدیک‌ شدند. مطالعة‌ زندگی‌ عالمان‌ قرن‌ پنجم‌ هجری‌ به‌ راحتی‌ می‌تواند به‌ ما نشان‌ دهد که‌ حنفی‌ها ومعتزلی‌ها در زیدیه‌ به‌ هم‌ رسیده‌اند. به‌ عبارت‌ دیگر، زیدیه‌ در بسیاری‌ از مسائل‌ فقهی‌ خود حنفی‌ و از نظر کلامی‌ معتزلی‌اند. البته‌ همة‌حنفی‌ها، نه‌ زیدی‌ هستند و نه‌ معتزلی‌؛ بلکه‌ راه‌ دیگری‌ را گزیدند‌ و تنها در فقه‌، و نه‌ در کلام‌ و سیاست‌، از ابوحنیفه‌ پیروی‌ کردند.

 

پاسخ‌ این‌ که‌ چرا زیدیه‌ و حنفیه‌ و معتزله‌ به‌هم‌ رسیدند، در تحولات‌ انقلابی‌ و فکری‌ میانة‌ قرن‌ دوم‌ هجری‌ نهفته‌ است‌. این‌ زمان‌ دو قیام ‌زیدی‌، در مدینه‌ و بصره در سال‌ 145 و 146، یکی‌ به‌ رهبری‌ محمد بن‌ عبدالله‌ معروف‌ به‌ نفس‌ زکیه‌ و دیگری‌ برادرش‌ ابراهیم‌ صورت‌گرفت‌. در قیام‌ ابراهیم‌ که‌ در عراق‌ بود، ابوحنیفه‌ فتوا‌ به‌ لزوم‌ خروج‌ و همراهی‌ مردم‌ با آن‌ را داد؛ چنان‌ که‌ بسیاری‌ از فقهای‌ دیگر عراق‌ چنین‌ کردند و حتی‌ خود هم‌ شرکت‌ جستند‌ و کشته‌ شدند. به‌ علاوه‌ برخی‌ از رهبران‌ معتزله‌ نیز از این‌ قیام‌ حمایت‌ کردند. به‌ مرور، این‌ نزدیکی‌ سبب‌ شد تا فقه‌ حنفی‌ و کلام‌ معتزلی‌ در میان‌ زیدیه‌ رواج‌ یابد. این‌ روند‌ که‌ تا قرن‌ هفتم ‌هجری‌ ادامه‌ می‌یابد، نیاز به‌ بررسی‌ تاریخی‌ بیشتری‌ دارد. در آغاز قرن‌ چهارم‌، ابن‌ عقده‌ ( -‌ 333ق) یکی‌ از بزرگ‏ترین‌ محدثان‌ دنیای‌ اسلام که‌ شیعه‌ مذهب‌ و زیدی‌ جارودی‌ است‌، کتاب‌ اخبار ابی‌حنیفه‌ و مسنده‌ را می‌نویسد که‌ بسیاری‌ از نقل‏های‌ آن‌ برجای‌ مانده‌ است‌.[1] یکی‌ از واضح‌ترین‌ نمونه‌های‌ آن‌، موفق‌ بن‌ احمد خوارزمی‌ حنفی‌ ( -‌ 568ق) است‌ که‌ هم‌ حنفی‌ است‌ هم‌ معتزلی‌ و هم‌ زیدی‌. وی‌ خطیب‌ معروف‌ خوارزم‌ در نیمة‌ نخست‌ قرن‌ششم‌ و نویسندة‌ کتاب‌ مقتل‌ الحسین‌ است‌ که‌ پس‌ از این،‌ از آن‌ یاد خواهیم‌ کرد.

 

آنچه‌ در این‏جا برای‌ ما اهمیت‌ دارد، همراهی‌ ابوحنیفه‌ با قیام‌های‌ علوی‌ است‌ که‌ به‌ تدریج‌ سبب‌ شد تا بعدها نیز برخی‌ از حنفیان‌ با این‌ قیام‏ها همراهی‌ کنند؛ گر چه‌ به‌ صورتی‌ که‌ شایسته‌ بود، این‌ مسأله‌ میان‌ حنفیان‌ جا نیفتاد. به‌ عبارت‌ دیگر، رویة‌ انقلابی‌ ابوحنیفه‌ که‌ شرح ‌آن‌ خواهد آمد، میان‌ طرفداران‌ وی‌ ترک‌ شد. به‌ طور قطع‌ در این‌ مختصر نمی‌توان‌ بیش‌ از این‌ در این‌ باره‌ سخن‌ گفت‌. آنچه‌ می‌ماند شواهد همراهی‌ ابوحنیفه‌ با قیام‌ زید بن‌ علی‌ و ابراهیم‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ است‌.

 

 

 

ابوحنیفه‌ شیعة‌ زیدی‌!

 

شاید در ابتدا لازم‌ باشد دربارة‌ تعبیر شیعة‌ زیدی‌ توضیحی‌ داده‌ شود. به‌ طور اجمال‌ و صریح‌ می‌توان‌ گفت‌ شیعة‌ زیدی‌ با اندکی‌ تسامح‌ بر کسی‌ اطلاق‌ می‌شود که‌ جانبدار قیام‌های‌ زیدی‌ بوده‌ و امامت‌ سیاسی‌ علویان‌ را می‌پذیرد. چنین‌ شخصی‌ لزوماً عقاید شیعی‌ ندارد، اما به‌لحاظ‌ سیاسی‌ جانبدار دولت‌ علوی‌ است‌. البته‌ اگر این‌ تسامح‌ برداشته‌ شود، شیعة‌ زیدی،‌ بویژه‌ در قرن‌ سوم‌ و بعد از آن‌، بر کسی‌ اطلاق‌ می‌شود که‌ به‌ تدریج‌ ترکیبی‌ از فقه‌ شیعه‌، فقه‌ حنفی‌ و کلام‌ معتزلی‌ دارد. اما زمان‌ ابوحنیفه‌، آن‌ هم‌ در دوره‌ای‌ که‌ تازه‌ زید بن‌ علی‌ قیام‌کرده‌، هنوز زمان‌ شکل‌گیری‌ این‌ عقاید در قالب‌ فرقه‏ای‌ مذهبی‌ مانند زیدیه‌ فرا نرسیده‌ است‌.

 

بنابراین‌ تا این‌ جا می‌توان‌ گفت‌ که‌ وقتی‌ شخصی‌ مانند ابوحنیفه‌ را شیعة‌ زیدی‌ می‌دانیم‌، دقیقاً برای‌ اثبات‌ آن‌، به‌ شواهدی‌ نیازی‌ داریم ‌که‌ او را جانبدار رهبران‌ علوی‌ در دورة‌ اموی‌ و عباسی‌ معرفی‌ کنیم‌.

 

نخستین‌ شاهد، دفاع‌ وی‌ از زید بن‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ است‌ که‌ در سال‌ 122 در کوفه‌ بر ضد دولت‌ اموی‌ قیام‌ کرد. در این‌ قیام‌، بسیاری‌ از بزرگان‌ و عالمان‌ عراق‌ شرکت‌ داشتند. روایت‌ مستندی‌ که‌ در این‌ باره‌ نقل‌ شده‌، در مقاتل‌ الطالبیین‌ ابوالفرج‌ علی‌ بن‌ الحسین ‌اموی‌ اصفهانی ‌(284 ـ 356ق) که‌ از قضا خود اموی‌ نسب‌ اما علوی‌ الاعتقاد است‌، آمده‌ است‌. وی‌ به‌ نقل‌ از فضیل‌ بن‌ زبیر می‌نویسد: ابوحنیفه‌ به‌ من‌ گفت‌: از فقها چه‌ کسانی‌ با زید همراهی‌ کرده‌اند؟ من‌ گفتم‌: سلیمة‌ بن‌ کهیل‌، یزید بن‌ ابی‌ زیاد، هارون‌ بن‌ سعد، هاشم‌ بن‌ برید، ابوهاشم‌ رمانی‌، حجاج‌ بن‌ دینار و جز آنان‌. ابوحنیفه‌ گفت‌:

 

قل‌ لِزیدٍ: لک‌ عندى‌ معونةٌ‌ و قوّة‌ٌ علی‌ جهادِ عدوّک‌، فاستعِن‌ْ بها أنت‌ و أصحابُک‌ فى‌ الکُراع‌ و السِّلاح‌. فضیل‌ بن‌ زبیر می‌افزاید: پس‌ از آن‌ اینها را به‌ من‌ داد تا به‌ زید بسپارم‌ و زید آنها را از من‌ گرفت[2]‌.

 

اما در دورة‌ عباسیان‌؛ ابوالفرج‌ از حمایت‌ ابوحنیفه از قیام‌ ابراهیم‌ بن‌ عبدالله‌ علوی‌ سخن‌ می‌گوید که‌ به‌ سال‌ 146 در بصره‌ قیام‌ کرد. برادر او نفس‌ زکیه‌، سال‌ 145 در مدینه‌ قیام‌ کرد و‌ قیامش‌ سرکوب‌ شد. در بارة‌ حمایت‌ ابوحنیفه‌ از قیام‌ ابراهیم‌ چندین‌ شاهد تاریخی‌ در دست‌ است‌:

 

نخست‌ آن‌ که‌ زفر بن‌ هذیل‌ می‌گوید: کان‌ أبوحنیفةُ‌ یجهَر فى‌ أمر إبراهیم‌َ جهراً شدیداً، و یُفتى‌ الناس‌َ بالخروج‌ معه‌. هم او می‌افزاید: ابوحنیفه‌ و مسعر بن‌ کدام‌ به‌ ابراهیم‌ نوشتند که‌ به‌ کوفه‌ بیاید، آنان‌ تعهد می‌کنند وی‌ را یاری‌ کنند‌ و مردم‌ کوفه‌ را با او همراه‌ سازند. مرجئه‌ از این‌ بابت‌، به‌ ابوحنیفه‌ و مسعر انتقاد می‌کردند[3]. در جای‌ دیگری‌ هم‌ آمده‌ است‌ مرجئه‌ در این‌ باره‌، به‌ شدت‌ از ابوحنیفه‌ انتقاد می‌کردند: و کانت‌ المُرجئَة‌ُ تُنکِر ذلک‌ علی‌ أبى‌حنیفة‌َ و تعیبُه‌ به‌[4].

 

روایت‌ دیگر آن‌ است‌ که‌ ابواسحاق‌ فزاری‌ می‌گوید: نزد ابوحنیفه‌ آمدم‌ و با اعتراض‌ به وی گفتم‌: آیا از خدا نمی‌ترسی‌ که‌ به‌ برادر من ‌فتوای‌ خروج‌ با ابراهیم‌ را دادی‌ تا به‌ قتل‌ رسید؟ ابوحنیفه‌ در پاسخ‌ گفت‌: قَتْل‌ُ أخیک‌ خیرُ قتلٍ‌، یعدل‌ قتلَه‌ لو قُتِل‌ یوم‌َ بدر، و شهادته‌ مع‌ إبراهیم‌َ خیرٌ له‌ من‌ الحیاة‌. فزاری‌ می‌گوید: از ابوحنیفه‌ پرسیدم‌: چرا خودت‌ نرفتی‌؟ ابوحنیفه‌ گفت‌: ودائع‌ الناس‌ کانت‌ عندى[5]‌. در نقل‌ دیگری‌ آمده‌ است‌ همین‌ ابواسحاق‌ فزاری‌ ـ ابراهیم‌ بن‌ محمد بن‌ حرث‌ ـ می‌گفت‌: برادر من‌ به‌ فتوای‌ ابوحنیفه‌ همراه‌ ابراهیم ‌خروج‌ کرد و کشته‌ شد و من‌ هرگز ابوحنیفه‌ را دوست‌ نخواهم‌ داشت‌: فلا أحب‌ُّ أباحنیفة‌ أبداً[6].

 

عبدالله‌ بن‌ ادریس‌ نیز می‌گوید: سمعت‌ُ أباحنیفةَ‌ و هو قائمٌ‌ علی‌ درجته‌، و رجلان‌ یستفتیانِه‌ فى‌ الخروج‌ مع‌ إبراهیم‌َ و هو یقول‌: أخرِجا[7].

 

همچنین‌ ابوالفرج‌ به‌ طور مستند از محمد بن‌ منصور رازی‌ به‌ نقل‌ از مشایخ‌ او روایت‌ کرده‌ است‌ که‌ ابوحنیفه‌ در نامه‌ای‌ که‌ به‌ ابراهیم‌ بن‌عبدالله‌ نوشت‌، چنین‌ آورد: «وقتی‌ بر دشمن‌ غلبه‌ کردی‌، به‌ سیرة‌ جدت‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ در بارة‌ اصحاب‌ جمل‌ با آنان‌ رفتار نکن‌ که ‌شکست‌ خورده‌ را نکشت‌ و اموال‌ را برنداشت‌ و فراری‌ را دنبال‌ نکرد و مجروح‌ را از میان‌ نبرد، زیرا آنها گروه‌ حامی‌ نداشتند؛ بلکه‌ به‌ سیرة ‌جدت‌ در صفین‌ عمل‌ کن‌ که‌ اسیر و مجروح‌ را نابود می‌کرد و غنایم‌ را تقسیم‌ می‌نمود؛ زیرا پشت‌ سر این‌ سپاه‌ اهل‌ شام‌ بودند و درآن‏جا زندگی‌ می‌کردند». این‌ نامه‌ به‌ دست‌ ابوجعفر منصور افتاد؛ به‌ همین‌ خاطر ابوحنیفه‌ را فراخوانده‌ او را مسموم‌ کرد که‌ پس‌ از آن‌ دربغداد مدفون‌ شد[8]. ابوالفرج‌ در بارة‌ مسموم‌ کردن‌ ابوحنیفه‌ به دست منصور، روایت‌ مستقل‌ دیگری‌ هم‌ آورده‌ است‌[9].

 

ابراهیم‌ بن‌ سوید حنفی‌ نیز می‌گوید: «در ایام‌ خروج‌ ابراهیم‌، ابوحنیفه‌ میهمان‌ من‌ بود. از او پرسیدم‌: پس‌ از فریضة‌ حج‌ واجب‌، آیا خروج‌ با این‌ شخص‌ بهتر است‌ یا حج‌ مستحبی‌؟ ابوحنیفه‌ گفت‌: غزوةٌ‌ بعد حِجَّة‌ الإسلام‌ِ أفضل‌ُ من‌ خمسین‌َ حِجَّة[10]ً»‌. همو نقل‌ کرده‌ است‌ که ‌زنی‌ نزد ابوحنیفه‌ آمد و گفت‌: فرزند من‌ قصد خروج‌ با این‌ مرد را دارد، من‌ او را منع‌ می‌کنم‌؛ در این‌ باره‌ چه‌ می‌گویی‌؟ ابوحنیفه‌ گفت‌: لاتمنعیه‌. حماد بن‌ أعین‌ نیز می‌گوید: کان‌ أبوحنیفة‌ یحُضُّ‌ النّاس‌َ علی‌ الخروج‌ مع‌ إبراهیم‌َ و یأمرهم‌ باتِّباعه[11]‌.

 

 

 

مرز تشیع‌ و تسنن‌ از قرن‌ سوم‌ به‌ بعد

از نظر تاریخی‌ باید گفت‌ در کنار شیوع‌ مذهب‌ عثمانیه‌ در قرون‌ نخستین‌ اسلامی‌، یعنی‌ کسانی‌ که‌ از اساس‌ خلافت‌ امام‌ علی‌ (ع)‌ را مشروع‌ نمی‌دانستند، کسانی‌ از علمای‌ اسلام‌، بویژه‌ در عراق‌، اصرار داشتند تا احادیث‌ فضایل‌ امام‌ و سایر اهل‌بیت‌ (ع) را منتشر سازند. چنین‌ کسانی‌ در کتب‌ رجالی‌ متقدم‌ اهل‌ سنت‌ با عبارت‌ فیه‌ تشیُّعٌ وصف‌ شده‌اند و درست‌ به‌ دلیل‌ نقل‌ روایات‌ فضایل‌ اهل‌بیت‌ (ع) مورد انکار قرار گرفته‌اند. این‌ در حالی‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از آنان‌ از علما و محدثان‌ برجستة‌ اهل‌ سنت‌ هستندکه‌ حتی‌ در کتاب‌ مسلم‌ و بخاری‌ نیز احادیث‌ فراوانی‌ از طریق‌ آنان‌ روایت‌ شده‌ است‌.

 

ابن‌ قتیبه‌ از عالمان‌ میانة‌ قرن‌ سوم‌، در کتاب‌ کم‌ حجم‌ خود با عنوان‌ الاختلاف‌ فى‌ اللفظ‌ از اهل‌ حدیث‌ زمان‌ خود (و در واقع‌ گروه‌ عثمانی‌ مذهب‌ آنها) که‌ به‌ انکار احادیث‌ فضایل‌ امام‌ علی‌ (ع‌) می‌پرداختند، سخت‌ انتقاد می‌کند. نگاهی‌ به‌ میزان‌ الاعتدال‌ شمس‌ الدین ‌ذهبی‌ می‌تواند چهرة‌ صدها نفر از محدثانی‌ را نشان‌ دهد که‌ به‌ دلیل‌ نقل‌ فضایل‌ اهل‌ بیت‌ (ع) به‌ تشیع‌ متهم شده‌اند.

 

در ادامة این‌ اقدام‌ِ افراطی‌ اهل‌ حدیث‌، عالم‌ بلند پایة‌ اهل‌ حدیث‌، احمدبن‌ حنبل‌، نقطة‌ عطفی‌ از جهت‌ چرخش‌ به‌ سمت‌ پذیرش‌ فضایل‌ امام‌ علی‌ (ع)‌ و تثبیت‌ موقعیت‌ آن‌ امام‌ همام‌ به‌ عنوان‌ خلیفة‌ رابع‌ در میان‌ اهل‌ سنت‌ (عقیدة‌ تربیع‌) به‌ شمار می‌رود. وی‌ در کتاب‌ مسند خود، روایات‌ بی‌شماری‌ از فضایل‌ اهل‌بیت‌ (ع)‌ را مندرج‌ ساخت‌؛ روایاتی‌ که‌ با کمال‌ تأسف‌ بسیاری‌ از آنها در صحیحین‌ و دیگر صحاح‌ و سنن‌ نیامده‌ است‌!

 

ابن‌حنبل‌ افزون‌ بر آنچه‌ در مسند آورده‌، در کتاب‌ فضائل‌ الصحابه‌ نیز شمار زیادی‌ از روایت‌ فضایل‌، به‌ ویژه‌ حدیث‌ غدیر را از طرق ‌متعدد نقل‌ کرده‌ و بدین‌ ترتیب‌ در تعدیل‌ مذهب‌ عثمانیه‌ کوشش‌ ستودنی‏ای‌ از خود نشان‌ داده‌ است[12]‌.

 

پس‌ از احمد بن‌ حنبل‌، حنابله‌ بغداد از شدت‌ تعصب‌ خود کاستند و به‌ مرور در بغداد با فضای‌ شیعی‌ آن‌ که‌ نتیجة‌ روی‌ کار آمدن‌ آل‌ بویه ‌بود، کنار آمدند. در اوایل‌، مقاومت‌ زیادی‌ می‏کردند و طی 150‌ سال‌، به‌ سختی‌ با مراسم‌ عاشورای‌ شیعیان‌ درگیر می‌شدند، اما نشر فضایل‌ امام‌ علی‌ (ع‌) و اهل‌ بیت‌ در میان‌ آنان‌ که‌ با احمد بن‌ حنبل‌ آغاز شده‌ بود، از تعصب‌ آنان‌ کاست‌. حنابله‌ در اواخر قرن‌ سوم‌، مورخ ‌بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌، محمد بن‌ جریر طبری‌ را به‌ جهت گردآوری‌ طرق‌ حدیث‌ غدیر طرد کردند، اما به‌ مرور، در قرن‌ پنجم‌ هجری‌، تعصب‌ را به‌ کناری‌ نهاده‌ و میان‌ آنان‌ و مذهب‌ تشیع‌، نوعی‌ مسالمت‌ و همزیستی‌ پدید آمد.

 

به‌ هر روی‌ با فروکش‌ کردن‌ این‌ نزاع‏ها در قرن‌ ششم‌، نگارش‌ کتاب‏هایی‌ دربارة‌ اهل‌بیت‌ (ع) شتاب‌ خاص‌ خود را گرفت‌ و آثار تعدیل‌ در تسنن‌، در برخورد با ائمة‌ اهل‏بیت‌ (ع)‌، بیش‌ از پیش‌ آشکار گردید.

 

برآمدن‌ سبط‌ بن‌ جوزی‌ از خاندان‌ ابن‌ جوزی‌، که‌ خود حنبلی‌ سرسختی‌ بود، مؤید تعدیل‌ در حنابلة بغداد است.‌ کتاب‌ تذکرة‌ الخواص‌ سبط‌ بن‌ جوزی‌ یکی‌ از بهترین‌ شواهد برای‌ ایجاد تعادل‌ در تسنن‌ افراطی‌ است‌. هرچند متعصبان‌ او را شیعه‌ دانسته‌اند، اما او خود را چنان‌ می‌نماید که‌ در مرز تشیع‌ و تسنن‌ ایستاده‌ است‌.

 

نمونة‌ دیگری‌ که‌ مربوط‌ به‌ قرن‌ ششم‌ است‌ امام‌ ابوالفضل‌ یحیی‌ بن‌ سلامة‌ الحصکفی‌[13]  ( ـ‌551 یا 553ق) است‌. بنا به‌ نقل‌ ابن‌ طولون‌، او قصیده‌ای‌ در مدح‌ دوازده‌ امام‌ سروده‌ است‌. بخشی‌ از سرودة‌ او که‌ نام‌ دوازده‌ امام‌ در آن‌ آمده‌ چنین‌ است‌:

 

               حیـدرةٌ و الحَسَنـان‌ُ  بعـده                             ثـم‌ علـى‌ٌّ وابنــه‌ محمـّدُ

 

               و جعفرُ الصادق‌ و ابن‌ُ جعفر                           موسی‌، و یَتْلوه‌ على‌ّ السیّـدُ

 

               أعنى الرضا، ثم‌ ابنه‌ محمـد                               ثـم‌ علـى‌ّ وابنـه‌ المُسَـدّدُ

 

               الحسـن‌ التالى‌ و یَتْلـُو تِلْوَه                               ‌ُمحمّدُ بن ‏الحَسَن‌ِ المُعتَقَدُ[14]

 

حصکفی‌ قصیده‌ای‌ هم‌ در رثای‌ حضرت‌ اباعبدالله‌ الحسین‌ (ع)‌ دارد که‌ مدخل‌ آن‌ چنین‌ است‌:

 

                 و مَصـرَع‌ الطَّـف‌ِّ فـلا أذکـُـرُه                     ففى الحَشی‌ منـه‌ لهیبٌ‌ یقِـدُ[15]

 

                 یری‌ الفراتُ‌ ابن‌َ الرَّسول‌ ظامیا                    یُلقِى الرَّدی‌ و ابن‌ الـدَّعىّ یَرِدُ

 

                 یا أهل‌َ بیت‌ المصطفی‌ یا عُدَّتى                      و  مـَن‌ علـی‌ حُبِّهِـمُ‌ أعتمــد

 

                 و الشـافعـى‌ُّ مذهبـى‌ مذهبـه‌                       لأنـّه‌ فـى‌ قـولـه‌ مـؤیــــد[16]

 

این‌ تعادل‌ و قرابت‌ با شیعیان‌، منحصر به‌ دستة‌ خاصی‌ از سنیان‌ نبود. از میان‌ شافعیان‌ محمد بن‌ طلحه‌ شافعی‌ ( - ‌652ق) کتاب‌ مطالب‌ السؤول‌ فی‌ مناقب‌ آل‌ الرسول‌ را نوشت‌ که‌ با اندک‌ تفاوتی‌ گویی‌ شیعه‏ای‌ دوازده‌ امامی‌ آن‌ را تألیف‌ کرده‌ است‌. هم‏چنان‏که‌ محمد بن ‌یوسف‌ بن‌ محمد گنجی‌ شافعی‌ ( - 658ق) کفایة‌ الطالب‌ را در فضایل‌ امیرمؤمنان‌ و اهل‌بیت‌ (ع) نگاشت‌.

 

در میان‌ حنابله‌، ابومحمد عبدالرزاق‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ ابی‏بکر عزّالدین‌ اربلی (‌ - 660ق) به‌ درخواست‌ بدرالدین‌ لؤلؤ حاکم‌ امامی‌ مذهب ‌موصل‌، مجموعه‌ای‌ در فضایل‌ امیرمؤمنان‌ (ع) فراهم‌ می‌آورد. صاحب‌ کشف‌ الغمه‌ از این‌ اثر بهرة‌ وافر برده‌ است[17]‌. ابومحمد عبدالعزیز بن‌ محمد بن‌ مبارک‌ حنبلی‌ جُنابذی‌ ( - 611ق) نیز کتاب ‌ معالم‌ العترة‌ النبویة و معارف‌ أهل‌ البیت‌ الفاطمیة‌ العلویة‌ را در شرح‌ حال‌ امامان‌ (تا امام‌ یازدهم‌) نوشته‌ است[18]‌.

 

ابن‌ خلکان‌ شافعی‌ نیز در وفیات‌ الاعیان‌ زندگی‌ ائمة‌ اهل‌بیت‌ (ع) را آورده‌ است‌. او البته‌ شبیه‌ دیگران‌ نیست‌، اما نفس‌ توجه‌ به‌ ائمة‌ شیعه‌، نشانة حضور امامان‌ در ذهنیت‌ قرن‌ او است‌.

 

در قرن‌ هشتم‌ حمداللّه‌ مستوفی‌ ( - بعد از 750 ق) را داریم‌ که‌ در تاریخ‌ گزیده‌، پس‌ از یاد از خلفای‌ نخست‌ با عناوین‌ معمول‌ و محترمانه‌، به‌ یاد از امام‌ علی‌ (ع) پرداخته‌ آن‏گاه‌ از امام‌ مجتبی‌ (ع) به‌ عنوان‌ «امیرالمؤمنین‌، حافد رسول‌ رب‌ العالمین‌ امام ‌المجتبی‌ حسن‌ بن‌ علی ‌المرتضی‌» یاد می‌کند. سپس‌ فصلی‌ می‌گشاید تحت‌ عنوان‌: «در ذکر تمامی‌ ائمة‌ معصومین‌ رضوان‌ الله‌ تعالی‌ علیهم‌ اجمعین‌ که‌ حجة‌ الحق‌ علی‌ الخلق‌ بودند و مدت‌ امامتشان‌ از رابع‌ صفر سنة‌ تسع‌ و اربعین‌ تا رمضان‌ اربع‌ و ستین‌ و مأتین‌، دویست‌ و پانزده‌ سال‌ و هفت‌ ماه‌ می‌شود». او می‌افزاید: «ائمة‌ معصوم‌ اگرچه‌ خلافت‌ نکردند اما چون‌ مستحق‌ْ ایشان‌ بودند، تبرّک‌ را از احوال‌ ایشان‌، شمّه‌ای‌ بر سبیل‌ ایجاز می‌رود»[19].

 

در قرن‌ نهم‌ ابن‌ صباغ‌ مالکی‌ (784 ـ 855ق) کتاب‌ الفصول‌ المهمه‌ فی‌ معرفة‌ أحوال‌ الأئمه‌ را نگاشته‌ است‌.

 

در قرن‌ دهم‌ شمس‌ الدین‌ محمد بن‌ طولون‌ ( -‌ 953ق) کتاب‌ الشذرات‌ الذهبیة‌ فی‌ تراجم‌ الائمة‌ الاثنی‌ عشریة‌ عند الإمامیه‌ را نگاشته‌ است‌. او از عالمان‌ علاقه‏مند به‌ تصوف‌ و عرفان‌ است‌. وی‌ پس‌ از بیان‌ احوال‌ امامان‌ از مصادر معتبر، سرودة‌  خود را در وصف‌ ائمة‌ اثنا عشر آورده‌ است‌:

 

               علیـک‌ بالائمّة‌  الإثنی  عَشـَرْ                  من‌ آل‌بیت‌ المصطفی‌ خیر البَشَرْ

 

               أبوتـراب‌ٍ حَسَــن‌ٌ  حُسَیْــنُ                        ‌و بُغْـض‌َ زَیـْن‌ُ الـعابدیـن‌َ شَیْنُ‌

 

               مُحمّدُ الباقـرُ کَـم ‌ْعلـم‌ٍ دَری‌                      والصـادق‌ُ ادْع‌ُ جعفراً بین ‌‏الوری‌

 

               موسـی‌ هـُوَ الکاظم‌ وابْنُه‌ُ علىّ                       ‌لُقّب‌ بالرّضــا و قَــدْرُه‌ُ علــىّ

 

               محمـّد التّقــىّ‌ قَلْبـُه‌ُ مَعْمـُور                علـــى‌ النّقـــى‌ِّ دُرّه‌ُ  مَنْثـــور

 

               و الْعَسْکـَرىُّ الحَسَن‌ُ المطهَّر                      محمّد المهـدى‌ سَـوْف‌َ  یَظهر[20]

 

باید به‌ جمع‌ آثاری‌ که‌ گذشت‌، کتاب‌ الاتحاف‌ بحب‌ الاشراف‌ از شبراوی‌ ( ـ ‌1172ق)، نورالابصار از شبلنجی‌ و ینابیع‌ المودة‌ از قندوزی‌ حنفی‌(‌ ـ 1294ق) را افزود. اثری‌ دیگر با نام‌ کنه‌ الاخبار از قرن‌ دهم‌ برجای‌ مانده‌ که‌ در آن‌ نیز همانند برخی‌ از آثار پیش‏گفته‌، شرح‌ حالی‌ از خلفا و دوازده‌ امام‌ آمده‌ است‌[21]. عنوان‌ دیگری‌ که‌ در این‌ زمینه‌ قابل‌ استناد است‌، کتاب‌ المقصد الاقصی‌ فی‌ ترجمة‌ المستقصی‌ است‌. اصل‌ کتاب‌ به‌ زبان‌ عربی‌ بوده‌ و کمال‌ الدین‌ حسین‌ خوارزمی‌ آن‌ را با عنوان‌ فوق‌ به‌ فارسی‌ درآورده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در شرح‌ زندگی‌ رسول‌ خدا (ص) و خلفاست‌، اما وی‌ با وجود اعتقادش‌ به‌ مرام‌ اهل‌ سنت‌، زندگی‌ دوازده ‌امام‌ و نیز فاطمة‌ زهرا (س) را نیز بر آن‌ افزوده‌ است‌[22].

 

نمونة‌ دیگر کتاب‌ روضات‌ الجنان‌ و جنات‌ الجنان‌ درویش‌ محمد کربلایی‌ است‌ که‌ با وجود داشتن‌ اعتقادات‌ اهل تسنن‌، شرح‌ حال‌ مفصل‌ امامان‌ شیعه‌ را در مجلد دوم‌ کتاب‌ خویش‌ آورده‌ که‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ از کتاب‌ فصل‌ الخطاب‌ خواجه‌ محمد پارساست‌. این‌ خواجه‌ محمد هم‌، علی‏رغم‌ اصرارش‌ در تسنن‌، در این‌ کتابش‌ به‌ تفصیل،‌ شرح‌ حال‌ امامان‌ را آورده‌ است‌[23]. کتاب‌ غایة‌ الهمة‌ فی‌ ذکر الصحابة‌ والائمة‌ یا رسالة‌ محمدیه‌ از محمد علیم‌ بن‌ محمد موسی‌ اله‌ آبادی‌ نیز در شرح‌ حال‌ رسول‌ خدا (ص)‌ خلفای‌ نخست‌ و امامان‌ شیعه‌ (ع) است‌[24].

 

یکی‌ از جالب‌ترین‌ این‌ آثار کتاب‌ وسیلة‌ الخادم‌ إلی‌ المخدوم‌ در شرح‌ صلوات‌ بر چهارده‌ معصوم‌ از فضل‌ الله‌ بن‌ روزبهان‌ خنجی‌ عالم‌ سنی‌ بسیار معروف‌ ایرانی‌ است‌. وی‌ در این‌ کتاب‌، صلواتیه‌ای‌ دربارة‌ چهارده‌ معصوم‌ (ع) انشا کرده‌ و به‌ شرح‌ تاریخی‌ آن‌ پرداخته‌ است‌. بخشی‌ از این‌ کتاب‌ نیز شرح‌ حال‌ امام‌ حسین‌ و وقایع‌ کربلا است‌. یک‌ نمونه‌ از شعر فضل‌ بن‌ روزبهان‌ چنین‌ است‌:

 

          مهیمنـا بـه‌ حبـیـب‌ محمــد عربــی‌               بـ‌ حق‌ شـاه‌ ولایت‌ علـی‌ عـالی‌ فـن‌

 

          به‏ هر دو سبط‌ مبارک‌ به‏شاه‌ زین‌ عباد              بـه‌ حق باقر  و صادق‌ به‏ کاظم‌ احسن‌

 

          به‌ حق‌ شاه‌ رضا ساکن‌ حظیرة‌ قـدس              به‌ حق‌ شاه تقی‌  و  نقی‌ صبـور  محن‌

 

          به‌ حق‌ عسـکری‌ و حجـت‌ خدا مهدی‌            کـزین‌ دوازده‌ بده‌ نجات‌ روح‌ و  بـدن‌

 

          فـدای‌ خاک‌ رضا باد صـد روان‌ امیـن‌             کـه‌ اوست‌ چارة‌ درد و شفیع‌ ذلت‌ من‌

 

 

 

عزاداری‌ سنیان‌ از زبان‌ عبدالجلیل‌ در قرن‌ ششم‌ هجری‌

عبدالجلیل‌ رازی‌ که‌ کتاب‌ خود را در حدود سال‌ 560 نگاشته‌ است‌، در پاسخ‌ یک‌ نویسندة‌ سنی‌ اطلاعات‌ بسیار با ارزشی‌ در بارة‌ سابقة ‌عزاداری‌ اهل‌ سنت‌ برای‌ امام‌ حسین‌ (ع‌) آورده‌ است‌. ابتدا به‌ نقل‌ از آن‌ نویسندة‌ سنی‌ می‌نویسد:

 

این‌ طایفه‌ روز عاشورا اظهار جزع‌ و فزع‌ کنند، و رسم‌ تعزیت‌ را اقامت‌ کنند و مصیبت‌ شهدای‌ کربلا تازه‌ گردانند بر منبرها و قصه‌ گویند و علما سر برهنه‌ کنند و عوام‌ جامه‌ چاک‌ کنند و زنان‌ روی‌ خراشند و مویه‌ کنند.

 

عبدالجلیل‌ در پاسخ‌ می‌نویسد:

 

اولاً معلوم‌ جهانیان‌ است‌ که‌ بزرگان‌ و معتبران‌ ائمة‌ فریقین‌ از اصحاب‌ امام‌ مقدم‌ بوحنیفه‌ و امام‌ مکرم‌ شافعی‌ و علما و فقهای‌ طوایف‌، خلفاً عن‌ سلف‌، این‌ سنت‌ را رعایت‌ کرده‌اند و این‌ طریقت‌ نگاه‌ داشته‌. اولا خود شافعی‌ که‌ اصل‌ است‌ و مذهب‌ بدو منسوب‌ است‌ بیرون‌ از مناقب‌، او را در حسین‌ و شهدای‌ کربلا مراثی‌ بسیار است‌ و یکی‌ از آن،‌ قصیده‌ای‌ است‌ که‌ می‌گوید:

 

أبکى‌ الحسین‌ و أرثى‌ منه‌ جحجاحا           من‌ أهل‌ بیت‌ رسول‌ الله‌ مصباحا

 

تا آخر قصیده‌ با مبالغتی‌ تمام‌ و کمال‌، و دیگر قصیده‌ای‌ است‌ که‌ می‌گوید:

 

تـأوَّبَ‌ همــّى‌ فالفــؤاد کئیـــب             ‌و أرّق‌ نــومى‌ فالرُّقاد  عجیـب‌[25]

 

تا آخر، همه‌ مرثیة‌ اوست‌ به‌ صفتی‌ که‌ بر چنان‌ معانی‌ دگران‌ قادر نباشند. و مراثی‌ شهدای‌ کربلا که‌ اصحاب ‌بوحنیفه‌ و شافعی‌ را هست‌، بی‌ عدد و بی‌ نهایت‌ است‌. پس‌ اگر عیب‌ است‌ اول‌ بر بوحنیفه‌ است‌ و بر شافعی‌ واصحاب‌ ایشان‌؛ آنگه‌ بر ما.

 

پس‌ از آن‌ نمونه‌هایی‌ از عزاداری‌های‌ اهل‌ سنت‌ را اعم‌ از حنفی‌ و شافعی‌ که‌ این‌ دو فرقه‌ در ایران‌ بودند، از قرن‌ ششم‌ ارائه‌ داده و ‌می‌نویسد:

 

آنگه‌ چون‌ فروتر آیی‌ معلوم‌ است‌ که‌ خواجه‌ بومنصور ماشاده‌[26] به‌ اصفهان‌ که‌ در مذهب‌ سنت‌ در عهد خود مقتدا بوده‌ است‌، هر سال‌ این‌ روز، این‌ تعزیت‌ به‌ آشوب‌ و نوحه‌ و غریو داشته و هر که‌ رسیده‌ باشد دیده‌ و دانسته‌ باشد و انکار نکند.

 

و آنگه‌ بغداد که‌ مدینة‌ السلام‌ و مقر دار الخلافة‌ است‌، خواجه‌ علی‌ غزنوی‌ حنیفی‌[27] دانند که‌ این‌ تعزیت‌ چگونه‌ داشتی‌! تا به‌ حدی‌ که‌ به‌ روز عاشورا در لعنت‌ سفیانیان‌ مبالغتی‌ می‌کرد. سائلی‌ برخاست‌ و گفت‌: معاویه‌ را چه‌ گویی‌؟ به‌ آوازی‌ بلند گفت‌: ای‌ مسلمانان!‌ از علی‌ می‌پرسد که‌: معاویه‌ را چه ‏گویی‌؟ آخر دانی‌ که‌ علی‌ معاویه‌ را چه‌ گوید؟

 

و امیر عبّادی[28]‌ که‌ علامة‌ روزگار و خواجة‌ معنا و سلطان‌ سخن‌ بود او را در حضرت‌ المقتفی‌ لامر الله ‌پرسیدند: این‌ روز که‌ فردا عاشورا خواست‌ بودن‌که‌: چه‌ گویی‌ در معاویه‌؟ جواب‌ نداد تا سائل‌ سه‌ بار تکرار کرد. بار سیوم‌ گفت‌: ای‌ خواجه‌! سؤال‌ مبهم‌ می‌پرسی‌. نمی‌دانم‌ کدام‌ معاویه‌ را می‌گویی‌. این‌ معاویه‌ را که‌ پدرش‌ دندان‌ مصطفی‌ بشکست‌ و مادرش‌ جگر حمزه‌ بخائید و او بیست‌ و اند بار تیغ‌ در روی‌ علی‌ کشید و پسرش ‌سر حسین‌ ببرید. ای‌ مسلمانان‌ شما این‌ معاویه‌ را چه‌ گویید؟ مردم‌ در حضرت‌ خلافت‌، حنیفی‌ و سنی‌ وشافعی‌ زبان‌ به‌ لعنت‌ و نفرین‌ برگشودند. مانند این‌ بسیار است‌ و تعزیت‌ حسین‌ هر موسم‌ عاشورا به‌ بغداد تازه‌ باشد و با نوحه‌ و فریاد.

 

و اما به‌ همدان‌ اگر چه‌ مشبهه‌ را غلبه‌ باشد، برای‌ حضور رایت‌ سلطان‌ و لشکر ترکان‌، هر سال‌، مجد الدین‌ مذکّر همدانی[29]‌، در موسم‌ عاشورا این‌ تعزیت‌ به‌ صفتی‌ دارد که‌ قمیان‌ را عجب‌ آید.

 

و خواجه‌ امام‌ نجم‌ بوالمعالی‌ بن‌ ابی‌القاسم‌ بُزاری‌ به‌ نیسابور با آن‌ که‌ حنیفی‌ مذهب‌ بود، این‌ تعزیت‌ به ‌غایت‌ کمال‌ داشتی‌ و دستار بگرفتی‌ و نوحه‌ کردی‌ و خاک‌ پاشیدی‌ و فریاد از حد بیرون‌ کردی‌.

 

و به‌ ری‌ که‌ از امهات‌ بلاد عالم‌ است‌، معلوم‌ است‌ که‌ شیخ‌ ابوالفتوح‌ نصرآبادی‌ و خواجه‌ محمود حدادی ‌حنیفی‌ و غیر ایشان‌ در کاروان‏سرای‌ کوشک‌ و مساجد بزرگ‌ روز عاشورا چه‌ کرده‌اند از ذکر تعزیت‌ و لعنت‌ ظالمان‌.

 

و در این‌ روزگار آنچه‌ هر سال‌ خواجه‌ امام‌ شرف‌ الائمه‌ ابونصر الهسنجانی‌ کند در هر عاشورا، به‌ حضور امرا و ترکان‌ و خواجگان‌ و حضور حنیفیان‌ معروف‌ و همه‌ موافقت‌ نمایند و یاری‌ کنند و این‌ قصه‌ خود به‌ وجهی‌گوید که‌ دگران‌ خود ندانند و نیارند گفتن‌.

 

و خواجه‌ امام‌ بومنصور حفده[30]‌ که‌ در اصحاب‌ شافعی‌ معتبر و متقدم‌ است،‌ به‌ وقت‌ حضور او به‌ ری‌ دیدند که‌ روز عاشورا این‌ قصه‌ بر چه‌ طریق‌ گفت‌ و حسین‌ را بر عثمان‌ درجه‌ و تفضیل‌ نهاد و معاویه‌ را باغی‌ خواند درجامع‌ سرهنگ‌.

 

و قاضی‌ عمدة‌ ساویی[31]‌ حنیفی‌ که‌ صاحب‌ سخن‌ و معروف‌ است،‌ در جامع‌ طغرل‌ با حضور بیست‌ هزار آدمی‌ این‌ قصه‌ به‌ نوعی‌ گفت‌ و این‌ تعزیت‌ به‌ صفتی‌ داشت‌ از سر برهنه‌ کردن‌ و جامه‌ دریدن‌ که‌ مانند آن‌ نکرده‌ بودند و مصنف‌ این‌ کتاب‌ (یعنی‌ همان‌ نویسندة‌ سنی‌) اگر رازی‌ است‌ دیده‌ باشد و شنوده‌.

 

و خواجه‌ تاج‌ اشعری‌ حنیفی‌ نیسابوری‌ روز عاشورا بعد از نماز در جامع‌ عتیق‌ دیدند که‌ چه‌ مبالغت‌ کرد در سنة‌ خمس‌ و خمسین‌ و خمسمائة‌ به‌ اجازت‌ قاضی‌ با حضور کبراء و امراء.

 

پس‌ اگر این‌ بدعت‌ بودی‌، چنان‌ که‌ خواجة‌ مجبر انتقالی‌ (همان‌ نویسندة‌ سنی) گفته‌ است‌، چنان‌ مفتی ‌رخصت‌ ندادی‌ و چنین‌ ائمه‌ روا نداشتندی‌.

 

و اگر خواجة‌ انتقالی‌ به‌ مجلس‌ حنیفیان‌ و شیعیان‌ نرفته‌ باشد، آخر به‌ مجلس‌ شهاب‌ مشاط‌ رفته‌ باشد که‌ او هر سال‌ که‌ ماه‌ محرم‌ در آید، ابتدا کند به‌ مقتل‌ عثمان‌ و علی‌ و روز عاشورا به‌ مقتل‌ حسین‌ِ علی‌ آرد، تا سال‌ِ پیرار به‌ حضور خاتونان‌ امیران‌ و خاتون‌ امیر اجل‌ این‌ قصه‌ به‌ وجهی‌ گفت‌ که‌ بسی‌ مردم‌ جامه‌ها چاک‌ کردند و خاک‌ پاشیدند و عالَم‌ سر برهنه‌ شد و زاری‌ها کردند که‌ حاضران‌ گفتند: زیادت‌ از آن‌ بود که‌ به‌ زعفران‌ جای‌ کنند شیعت‌. و گر این‌ علما و قضات‌ این‌ معنی‌ به‌ تقیه‌ و مداهنه‌ می‌کنند از بیم‌ ترکان‌ و خوف‌ سلطان‌، موافقت‌ رافضیان‌ باشد و گر به‌ اعتقاد می‌کنند خلاف‌ ایشان‌ را، خواجه‌ را نقصان‌ باشد ایمان‌ را و الا در بلاد خوارج‌ و مشبهه‌ که‌ روا ندارند کردن‌، دگر همة‌ حنیفیان‌ و شفعویان‌ و شیعت‌ این‌ سنت‌ را متابعت‌ کنند. پس‌ خواجه ‌پنداری‌ ازین‌ هر سه‌ مذهب‌ بیزار است‌ و خارجی‌ است‌، پس‌ باید که‌ به‌ خوزستان‌ و لرستان‌ شود که‌ خارجیانند تا نبیند و نشنود که‌ تعصب‌ که‌ او راست‌، کس‌ را نیست‌ و تعزیت‌ حسینِ‌ علی‌ داشتن‌ متابعت‌ قول‌ مصطفی‌ است‌ که‌ گفت‌: من‌ بکی‌ علی‌ الحسین‌ أو أبکی‌ أو تباکی‌، وجبت‌ له‌ الجنة‌. تا هم‌ گوینده‌ و هم‌ شنونده‌ در رحمت‌ خدای ‌باشد و منکرش‌ الا منافق‌ و مبتدع‌ و ضال‌ و گمراه‌ نباشد و خارجی‌ و مبغض‌ فاطمه‌ و آلش‌ و علی‌ و اولادش،‌ والحمد لله‌ بل‌ أکثرهم‌ لایعقلون‌[32].

 

به‌ هر روی‌ در بغداد قرن‌ ششم‌، بیشتر عالمان‌ اهل‌ سنت‌، در مظلومیت‌ امام‌ حسین‌(ع‌) سخن‌ می‌گفتند و به‌ هیچ‌ روی‌ تمایلی‌ به‌ گرایش‌ متعصبانه‌ای‌ که‌ از زمان‌ بنی‌ امیه‌ باقی‌ مانده‌ بود، نداشتند. البته‌ استثناهایی‌ هم‌ دیده‌ می‌شد. شخصی‌ با نام‌ عبدالمغیث‌ بن‌ زهیر حنبلی‌کتابی‌ در فضایل‌ یزید نوشت‌ و ابن‌ جوزی‌ این‌ عالم‌ معروف‌ سنی‌ کتابی‌ با عنوان‌ الرد علی‌ المتعصّب‌ العنید المانع‌ من‌ ذم‌ّ یزید در رد بر او نوشت‌. ابن‌ اثیر (کامل‌11/562) دربارة‌ این‌ شخص‌ نوشته‌ است‌: صنّفَ‌ کتاباً فى‌ فضائل‌ یزید بن‌ معاویة‌ أتی‌ فیه‌ بالعجائب‌. ذهبی‌ هم‌ دربارة‌ او در سیر أعلام‌ النبلاء با کمال‌ شگفتی‌ نوشته‌ است‌: و کان‌ ثقةً‌ سنّیاً (سیر أعلام‌ النبلاء، 21/160). اما این‌ گرایش‌ ناچیز بود، همان‌ طور که‌ اکنون‌ هم‌ گاهی‌ از این‌ استثناها دیده‌ می‌شود و واقعاً ناچیز و غیر قابل‌ اعتنا است‌.

 

همان‌ طور که‌ گذشت‌، در این‌ زمان‌، دو واعظ‌ معروف‌ در بغداد بودند که‌ در ایام‌ عاشورا مجالس‌ سوگواری‌ داشتند: یکی‌ از اینان‌ علی‌ بن‌حسین‌ غزنوی‌ حنفی‌ بود که‌ واعظ‌ قهاری‌ بوده‌ و سلاطین‌ در محفل‌ روضه‌ خوانی‌ او شرکت‌ داشتند. واعظ‌ دیگر امیر عبادی‌ بود که‌ او نیز روز عاشورا مقتل‏خوانی‌ داشت‌ و همین‌ ابن‌ جوزی‌ نیز گزارش‏هایی‌ از منبرهای‌ او و کلمات‌ کوتاهش‌ نقل‌ کرده‌ است‌.

 

چنین پیداست که‌ برگزاری‌ مراسم‌ عاشورا در بغداد میان‌ سنی‌ و شیعه‌ ادامه‌ یافته‌ و هیچ‌ گاه‌ تعطیل‌ نشده‌ است‌.

 

 

 

خراسان‌ تیموری‌ و عزاداری‌ برای‌ امام‌ حسین‌(ع‌)

 

به‌ نظر می‌رسد که‌ طی‌ دو قرن‌ پیش‌ از روی‌ کار آمدن‌ صفویه‌، در خراسان‌ که‌ مرکزی‌ برای‌ شیعیان‌ و سنیان‌ بوده‌، در ایام‌ عاشورا، عزای‌ امام‌حسین (ع‌) برپا می‌شده‌ است‌. از آن‌جا که‌ این‌ مراسم‌ حتی‌ در هرات‌ نیز بوده‌ است‌، خود نشان‏ِ آن‌ است‌ که‌ نه‌ تنها شیعیان‌ که‌ سنیان‌ هم‌ این‌ مراسم‌ را برگزار می‌کرده‌اند.

 

کتابی‌ که‌ بیش‌ از هر کتابی‌ در این‌ منطقه‌ وجود داشته‌، اثری‌ با نام‌ نور الائمة‌ بوده‌ که‌      ترجمه‏ گونه‌ای‌ از کتاب‌ مقتل‌ الحسین‌ موفق‌ بن ‌احمد خوارزمی‌ حنفی‌ (484 ـ 568 ق) بوده‌ است‌. به‌ جز این‌ اثر، کتاب‏های‌ دیگری‌ هم‌ در این‌ زمینه‌ وجود داشته‌ است‌.

 

در پایان‌ این‌ دوره‌، و درست‌ هشت‌ سال‌ پیش‌ از آمدن‌ صفویه‌ به‌ این‌ منطقه‌ کتابی‌ در مقتل‏نگاری‌ تألیف‌ شد که‌ نویسندة‌ آن، ‌فردی‌ بود که‌ چندان‌ مرزی‌ میان‌ تشیع‌ و تسنن‌ قائل‌ نبود. در هرات‌ او را متهم‌ به‌ تشیع‌ می‌کردند و در سبزوار به‌ تسنن‌. وی‌ ملاحسین ‌کاشفی‌ است. در هرات‌ دورة‌ تیمور، محبوبیت‌ زیادی‌ داشت‌ و در مجلس‌ وعظ‌ او، بزرگان‌ این‌ دولت‌ که‌ سال‏ها امیری‌ آن‌ را سلطان‌ حسین ‌بایقرا داشت‌، شرکت‌ می‌کردند. وی‌ کتاب‌ خود را نیز به‌ نام‌ یکی‌ از بزرگان‌ این‌ دربار نگاشت‌.

 

ملاحسین‌ کاشفی‌ در همین‌ کتاب‌ روضة‌ الشهداء خود[33] به‌ مناسبتِ‌ اشاره‌ می‌نویسد:

 

هرگاه‌ ماه‌ محرم‌ نو شود، رقم‌ تجدید این‌ ماتم ‌بر صفحات‌ قلوب‌ اهل‌ اسلام‌ و هواداران‌ سید انام‌ ـ علیه‌ الصلاة‌ و السلام‌ ـ کشیده‌ می‌گردد و از زبان‌ هاتف‌ غیبی‌ ندای‌ عالم‌ لاریبی‌ به‌ گوش‌ هوشِ‌ مصیبت‌داران‌ اهل‌ بیت‌ و ماتم‏زدگان‌ ایشان‌ می‌رسد:

 

      کـای‌ عـزیزان‌ در غم‌ سبط‌ نبی‌ افغان‌  کنید           سینـه‌ را از سوز شاه‌ کربلا بریان ‌ کنید

 

       از پی‌ آن‌ تشنه‌ لب‌ بر خاک‌ ریزید آب‌ چشم                   در میان‌  گریـه‌، یاد آن‌ لب‌ِ خندان‌ کنید

 

کاشفی‌ در ظاهر، به‌ درخواست‌ یکی‌ از اعیان‌ و سادات‌ بزرگ‌ هرات‌ با نام‌ «مرشد الدوله»‌ معروف‌ به‌ «سید میرزا» مصمم‌ می‌شود تا متنی‌ برای ‌این‌ مجالس‌ آماده‌ کند. وی‌ پس‌ از شرحی‌ دربارة‌ اهمیت‌ گریه‌ برای‌ امام‌ حسین (ع) و این‌ که‌ «من‌ بکی‌ علی‌ الحسین‌ وجبت‌ له‌ الجنة‌» می‌نویسد:

 

 برای‌ این‌ است‌ که‌ جمعی‌ از محبان‌ اهل‌ بیت‌، هر سال‌ که‌ ماه‌ محرم‌ در آید، مصیبت‌ شهدا را تازه‌ سازند و به‌ تعزیت‌ اولاد حضرت‌ رسالت‌ پردازند، همه‌ را دل‏ها بر آتش‌ حسرتْ‌ بریان‌ گردد و دیده‌ها از غایت‌ حیرتْ‌ سرگردان‌:

 

ز اندوه‌ این‌ ماتم‌ جان‌ گُسِل‌                                               روان‌ گردد از دیده‌ها خونِ‌ دل‌

کاشفی‌ در ادامه‌، در بارة‌ آنچه‌ در این‌ مجالس‌ خوانده‌ می‌شده‌ می‌نویسد: و اخبار مقتل‌ شهدا که‌ در کتب‌ مسطور است‌ تکرار نمایند و به ‌آب‌ دیده‌ ملال‌ از صفحة‌ سینه‌ بزدایند. مشکل‌ این‌ کتاب‏ها این‌ است‌ که‌: و هر کتابی‌ که‌ در این‌ باب‌ نوشته‌اند، اگرچه‌ به‌ زیور حکایت‌ شهدا حالی‌ است‌، اما از سِمت‌ جامعیتِ‌ فضایل‌ سبطین‌ و تفاصیل‌ احوال‌ ایشان‌ خالی‌ است‌. این‌ امر سبب‌ شده‌ است‌ تا سید میرزا به‌ «این‌ فقیر حقیر حسین‌ الواعظ‌ الکاشفی‌» دستور دهد تا به‌ تألیف‌ نسخه‌ای‌ جامع‌ که‌ حالات‌ اهل‌ بلا، از انبیا و اصفیا و شهدا و سایر ارباب‌ ابتلا واحوال‌ آل‌ عبا بر سبیل‌ توضیح‌ و تفصیل‌ در وی‌ مسطور و مذکور بود، اشتغال‌ نماید.[34]

 

کتاب‌ روضة‌ الشهداء نه‌ تنها در دورة‌ صفوی‌ و میان‌ شیعیان‌ ایران‌، بلکه‌ در میان‌ سنیان‌ اطراف‌ مملکت‌ ایران‌ نیز نفوذی‌ فراوان‌ یافت‌. یکی‌ از آخرین‌ نشانه‌های‌ تأثیر این‌ نفوذ، اقدامی‌ است‌ که‌ عبدالله‌ زیور ( -‌ 1369 قمری‌) شاعر سنیِ‌ عراقی‌ِ کردِ فارسی‌ دان‌ انجام‌ داده‌ و آن‌ را به‌ شعر فارسی‌ درآورده‌ است‌. وی‌ بدون‌ آن‌ که‌ تصریح‌ کند، در واقع‌ متن‌ فارسی‌ روضة‌ الشهداء را در قالب‌ شعر فارسی‌ درآورده‌ و نام‌ آن‌ را داستان‌ سوزناک‌ کربلاء نهاده‌ است‌.

 

در این‏جا بی‌مناسبت‌ نیست تا به‌ موضع‌ عبدالرحمن‌ جامی‌ (817 ـ 898ق)  عالم‌، عارف‌ و شاعر بزرگ‌ خراسان‌ که‌ در مذهب‌ سنی‌ِ حنفی‌ بوده‌ و البته‌ علایق‌ صوفیانة‌ عمیقی‌ داشته‌، گذری‌ داشته‌ باشیم‌. وی‌ در سلسلة‌ الذهب‌ خود عقاید مذهبی‌اش‌ را در بارة‌ خلافت‌ بیان‌ کرده‌ و در آن‏جا خود را سنی‌ معتقد و در عین‌ حال‌، دوستدار اهل‌ بیت‌(ع) می‌داند. وی‌ هم‌ درست‌ مانند دیگر اهل‌ سنت‌، معتقد است‌‌ سنی‌ نباید به‌ جهت درگیری‌های‌ صحابه‌، میان‌ آنها خط‌‌ دوستی‌ و دشمنی‌ رسم‌ کند؛ در عین‌ حال‌ باید بداند که‌ در این‌ اختلافاتْ ‌حق‌ با علی‌ بوده‌ است‌:

 

همــه‌ را اعتقـاد، نیکــو  کــن                              دل‌ ز انکارشان‌ به‌ یک‌ سو کن‌

 

هـر خصومت‌ که ‌ بودشان‌ با هم‌                              بـه‌ تعصـب‌ مزن‌ در آنجـا دم‌

 

           به سر انگشتِ‌ اعتــراض‌ منــه‌                             دین‌ خود رایگـان‌ ز دست‌ مده‌

 

حــکم‌ آن‌ قصه‌ با خـدای  گذار                              بنـدگی‌ کن‌ ترا به‌ حکم‌  چکار

 

 و آن‌ خـلافی‌ که‌ داشت‌ با  حیدر                              در خلافـت‌ صحابئــی‌ دیگـر

 

    حـق‌ در آنجا به‌ دست‌ حیدر بود                             جنـگ‌  با او خطـا و منکـر بود[35]

 

گفتنی‌ است‌ که‌ مهم‌ترین‌ درگیری‌ مذهبی‌ جامی‌ با مخالفان‌ در عصرش‌، درگیری‌ وی‌ با شیعیان‌ است‌ که‌ در خراسان‌ نفوذی‌ چشمگیر داشتند و دیدیم‌ که‌ به‌ زودی‌ نیز با آمدن‌ صفویان‌ این‌ مذهب‌ در این‌ منطقه‌ حاکم‌ شد. جامی‌ حملات‌ زیادی‌ به‌ شیعیان‌ دارد و می‌کوشد تا جوّ هرات‌ را بر اساس‌ آموزه‌های‌ تسنن‌ حفظ‌ کند. این‌ گرایشی‌ است‌ که‌ امیرعلیشیر نوایی‌ هم‌ دارد و البته‌ اینان‌ مخالفانی‌ متمایل به تشیع‌ از اهل‌ سنت‌ نیز‌ دارند.

 

اما جامی‌ با همة‌ این‌ احوال‌، می‌کوشد تا حدود را حفظ‌ کند. در عین‌ حال‌ که‌ از رفض‌ و رافضه‌، به‌ معنای‌ کسانی‌ که‌ به‌ صحابه‌ دشنام‌ می‌دهند متنفر است‌، اما همو شعر معروف‌ شافعی‌ را «لو کان‌ رفضاً حب‌ُّ آل‌ محمّد / فلْیشهدِ الثَّقَلان‌ أنى‌ رافضى‌» به‌ فارسی‌ در آورده‌، چنین‌ می‌سراید:

 

گــر بـود رفــض‌ْ حــب‌  آل‌ رســول‌         یـا تـولاّ بــه‌ خـانــدان ‌ بتـــول‌

 

  گــو گـــوا  بــاش‌ آدمــی‌ و پــری              کـه شـدم‌ مـن‌ ز غیـر  رفض،‌  بری‌

 

           کیش‌ من‌ رفض‌ و دین‌ من‌ رفض‌ است‌                رفع‌ من‌ رفض‌ و مابقی‌ خفض‌ است‌[36]

 

جامی‌ در میان‌ شیعیان‌ و سنیان‌ درمانده‌ شده‌ بود. از یک‌ طرف‌ وقتی‌ به‌ بغداد رفت‌، به‌ خاطر اشعارش‌ در بارة‌ روافض‌ مورد طعنة‌ شیعیان‌ بغداد قرار گرفت‌. اما از سوی‌ دیگر، وقتی‌ اشعاری‌ در ستایش‌ امیرمؤمنان‌ (ع‌) سرود، سنیان‌ خراسان‌ او را مورد طعنه‌ قرار دادند. خود می‌نویسد:

 

چون‌ در نظم‌ سلسلة‌ الذهب‌ حضرت‌ امیر و اولاد بزرگوار ایشان‌ را ستایش‌ کردیم‌، از سنیان‌ خراسان‌ هراسان‌ بودیم‌ که‌ ناگاه ‌ما را به‌ رفض‌ نسبت‌ نکنند، چه‌ دانستیم‌ که‌ در بغداد به‌ جفای‌ روافض‌ مبتلا خواهیم‌ شد[37].

 

همین‌ جامی‌ وقتی‌ به‌ عراق‌ می‌رود، به‌ زیارت‌ عتبات‌ عالیات‌ می‌شتابد و در آن‏جا در وصف‌ زیارت‌ امام‌ حسین‌ (ع‌) چنین‌ می‌سراید:

 

              کردم‌ ز دیده‌، پای‌ سوی‌ مشهد حسین

 

      هست این‌ سفر به‌ مذهب‌ عشاق، فرضِ‌ عین‌

 

              خـدام‌ مـرقدش‌ به‌ سـرم‌ گر نهند پای

 

                                             حقـا  کـه ‌ بگذرد  ســرم‌ از  فـرقِ‌  فرقَدَین‌

 

کعبـه‌ بـه‌ گـِرد روضـة‌ او مـی‌کند طــواف‌                                                                                                                                                    رَکـْب‌ُ الحجیـج‌ أیـن‌ تـَرُوحـُون‌ أیـْن‌َ أیـْن‌

 

  از قـاف‌ تا به‌ قـاف‌ پُر اسـت‌ از  کـرامتـش‌                                                                                                                                                                  آن‌  به‌ که‌ حیله‌ جـوی‌ کند ترک‌ شید و  شین‌

 

  آن‌ را  کـه‌   بـر عـذار  بـود جعـد مشکبـار                                                                                                                  از مـوی‌ مستعار چه‌ حاجـت‌ به‌ زیب‌ و  زین‌

 

جامـی‌ گـدای‌ حضـرت‌  او  بـاش‌ تا شـود                                                                                          بـا  راحـت‌ وصــال‌ مبـدّل‌ عــذاب‌  بیــن‌

 

می‌ران‌ ز دیده‌ اشک‌ که‌ در مذهب‌ کریــم‌                                                                                        باشــد قضای‌ حـاجت‌ سـائل‌، ادای‌ دیــن‌[38]

 

وی‌ در ادامة‌ سفر که‌ در اصل‌ راهی‌ حج‌ بود، به‌ زیارت‌ مرقد امیرمؤمنان‌ رفت‌ و شعری‌ زیبا سرود که‌ مطلع‌ آن‌ چنین‌ است‌:

 

أصبحت‌ُ زائراً لک‌ یا شحنة‌  النجف‌                    بهر نثـار مرقـد تو نقد جان‌ به‌ کف‌

 

   تـو قبلـة‌ دعایـی‌ و اهـل‌ نیـاز را                         روی‌ امید، سوی‌ تو باشد ز هر طرف‌[39]

 

 

 

برخی‌ از آثار علمای‌ حنفی‌ در بارة‌ امام‌ حسین‌(ع‌)

 

آثار علمای‌ اهل‌ سنت‌، طی‌ چهارده‌ قرن‌، دربارة‌ اهل‌ بیت(ع) خارج‌ از حد شمار است‌. بسیاری‌ از این‌ آثار، در بارة‌ فضایل‌ ومناقب ‌اهل‌ بیت‌، بویژه‌ امیر مؤمنان(ع)‌ و برخی‌ نیز آثاری‌ تاریخی‌ پیرامون‌ زندگی‌ آن‌ بزرگواران‌ است‌. در این‏جا شماری‌ از آثار علمای‌ حنفی‌ را در بارة ‌امام‌ حسین‌ (ع)، برای‌ نمونه‌ معرفی‌ می‌کنیم‌:

 

= ضیاء الدین‌ ابی ‌المؤید الموفق‌ بن‌ احمد بن‌ محمد المکی‌ الخطیب‌ الخوارزمی‌ الحنفی‌ (484 ـ 568ق). وی‌ بزرگ‏ترین‌ عالم‌ حنفی‌است‌ که‌ در بارة‌ امام‌ حسین‌(ع) قلم‌ زده‌ و کتاب‌ عظیم‌ و بزرگ‌ مقتل‌ الحسین‌ علیه‌ السلام‌ را نگاشته‌ است‌. وی‌ شاگرد زمخشری‌ بوده‌ و علوم‌ ادب‌ را نزد وی‌ خوانده‌ پس‌ از آن‌ به‌ شهرهای‌ مختلف‌ دنیای‌ اسلام‌ سفر کرده‌ و حدیث‌ شنیده‌ است‌. عماد کاتب‌ که‌ معاصر وی‌ بوده‌ شرح‌ حال‌ او را در خریدة‌ القصر بخش‌ مربوط‌ به‌ ایران‌ آورده‌ و او را در فقه‌ و ادب‌ ستوده‌ است‌. قفطی‌ در إنباه‌ الرواة‌ (3/332) شرح‌حال‌ او را آورده‌ و سال‌ درگذشت‌ او را 568ق یاد کرده‌ است‌. بسیاری‌ از علمای‌ بزرگ‌ شرح حال‏‏‏نگار مانند ابن‌ النجار، ابن‌ الدبیثی‌ شرح‌ حال‌ او را آورده‌اند. وی‌ کتابی‌ با عنوان‌ مناقب‌ ابی‌حنیفه‌ دارد که‌ در سال‌ 1321 در حیدرآباد چاپ‌ شده‌ است‌. نیز کتابی‌ با عنوان ‌قضایا أمیر المؤمنین‌ دارد که‌ نمانده‌ است‌. همچنین‌ کتاب‌ او با عنوان‌ کتاب‌ رد الشمس‌ علی‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌) مفقود شده‌ است‌. مهم‌ترین‌ کتاب‌ او مقتل‌ الحسین‌ است‌ که‌  دست‌ کم‌ سه‌ نسخة‌ خطی‌ از آن‌ برجای‌ مانده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در نجف‌ و بعداً در قم‌ (1399ق) و چاپ‌ جدید آن‌ توسط‌ دار انوار الهدی‌ در قم‌ (1418ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌. گفتنی‌ است‌ که‌ وی‌ اشعاری‌ نیز در ستایش‌ ابوحنیفه‌ دارد که‌ در مقدمة‌ مرحوم‌ سماوی‌ بر مقتل‌ الحسین‌(ع‌) چاپ‌ شده‌ است‌.

 

خوارزمی‌ شعری‌ هم‌ در رثای‌ اهل‌ بیت‌ سروده‌ که‌ چند بیت‌ آن‌ این‌ است‌:

 

لقــد قتلـوا علیـّاً مـذ تجلـــّی                                           ‌لأهل‌ الحق‌ّ فحْلاً فى‌ الضِّراب‌

 

و قد قتلوا الرضا الحسن‌َ المُرَجّی                                          ‌جواد العُـرْب‌ بالسُّم‌ّ المُـذاب‌

 

 و قد منعوا الحسین‌َ الماءَ ظُلمــاً                                            و جـدّل‌ بالطِّعان‌ و  بالضراب‌

 

 و لــولا زینــب‌ قتلـــوا علیــّاً                                             صغیـرٌ قـتـلَ‌ بَـقٍّ  أو  ذباب‌

 

       و قـد صلبـوا إمـامَ‌ الحـقِّ زیـداً                                             فیـا لَلّه‌ مــن‌  ظُلـم‌  عجاب‌

 

 بنات‌ُ محمّد فى‌ الشمس ‌ عطْشی                            ‌               و آل‌ یزیــد فـى‌ ظل‌ّ القباب‌

 

       لآل‌ یــزید مـــن‌ أدْم خـیــام‌                                            و أصحـاب‌ الکساء بلا ثیـاب‌[40]

 

= عفیف‌ الدین‌ ابی ‌السیادة‌ عبد الله‌ بن‌ ابراهیم‌ طائفی‌ حنفی‌ ( - 1207ق) که‌ شرح‌ حال‌ او در عجایب‌ الآثار جبرتی‌ (2/147) آمده‌ و نسخه‌ای‌ از کتابش‌ هم‌ در مکتبة‌ سلیم‌ آغا در استانبول‌ موجود است‌. وی کتابی‌ با عنوان‌ اتحاف‌ السعداء بمناقب‌ سید الشهداء تألیف‌کرده‌ است‌.

 

= قادر بخش‌ بن‌ حسن‌ علی‌ حنفی‌ هندی‌ شهسرامی‌ (1273 ـ 1337ق). از علمای‌ حنفی‌ هند است‌ که‌ کتابی‌ با عنوان‌ جور الاشقیاء علی‌ ریحانة‌ سید الانبیاء نگاشته‌ است‌. شرح‌ حال‌ وی‌ در نزهة‌ الخواطر (8/370) آمده‌ و همان ‏جا از این‌ کتاب‌ او هم‌ یاد شده‌ است‌.

 

= مولوی‌ عبدالعزیز بن‌ شاه‌ ولی‌ الله‌ دهلوی‌ (1159ـ1239ق). وی نیز کتابی‌ با عنوان‌ سرّ الشهادتین‌ در فلسفة‌ شهادت‌ امام‌ حسین‌ (ع)‌ نوشته‌ که‌ عربی‌ آن‌ در مجلة‌ الموسم‌ (ش‌12 صص‌ 83 ـ 91) چاپ‌ شده‌ و به‌ اردو هم‌ چاپ‌ شده‌ است‌.

 

= شیخ‌ علی‌ انور بن‌ علی‌ اکبر بن‌ حیدر علی‌ علوی‌ حنفی‌ کاکوروی‌ (1269 ـ 1324ق). کتابی‌ با عنوان‌ شهادة‌ الکونین‌ فی‌ مقتل‌ سیدنا الحسین‌ السبط‌ نگاشته‌ که‌ ضمن‌ شرح‌ حال‌ او در کتاب‌ نزهة‌ الخاطر (8/328) از آن‌ یاد شده‌ است‌.

 

= محمد معین‌ بن‌ محمد امین‌ السندی‌ التتوی‌ الحنفی‌ (  ـ1161ق) کتابی‌ با عنوان‌ قرة‌ العین‌ فی‌ البکاء علی‌ الحسین‌ علیه‌ السلام ‌نگاشته‌ و در آن‌ بر لزوم‌ گریه‌ برای‌ امام‌ حسین‌ سخن‌ گفته‌ و ثابت‌ کرده‌ است‌ که‌ اقامة‌ عزا برای‌ حسین‌ (ع‌) تنها مخصوص‌ شیعه‌ نیست‌.

 

= محمود بن‌ عثمان‌ بن‌ علی‌ بن‌ الیاس‌ حنفی‌ رومی‌ (878 ـ 938ق). کتابی‌ با عنوان‌ مقتل‌ الامام‌ الحسین‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ رضی‌ الله‌ عنهما فی‌ کربلاء نوشته‌ است‌. اسماعیل‌ باشا در کتاب‌ هدیة‌ العارفین‌ (2/412) از آن‌ یاد کرده‌ است‌.

 

جدای‌ از کتاب‌، بسیاری‌ از شاعران‌ اهل‌ سنت‌، به‌ ویژه‌ از میان‌ حنفیان‌ عصر نخست‌، اشعاری‌ در رثای‌ حسین‌ بن‌ علی‌ علیه‌ السلام‌ وحادثة‌ عاشورا سروده‌اند که‌ جالب‌ توجه‌ است‌. نمونه‌ای‌ از این‌ اشعار را خود خوارزمی‌ در مقتل‌ الحسین‌[41] گردآوری‌ کرده‌ است‌.

 

 

 

خاتمه‌

امروزه‌ در بسیاری‌ از مناطق‌ ایران‌، هند و پاکستان‌ عزاداری‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌ طور مشترک‌ یا حتی‌ مستقل‌ میان‌ شیعیان‌ وسنیان‌ برگزار می‌شود. سنتی‌ که‌ در شرق‌ ایران‌ بوده‌ و بخشی‌ از آن‌ متعلق‌ به‌ خراسان‌ کهن‌ است‌، به‌ سیستان‌ نیز کشیده‌ شده‌ است‌.

 

در هند و پاکستان‌، این‌ سنت‌ از حدود چهارصد سال‌ پیش‌ همزمان‌ با روی‌ کار آمدن‌ دولت‏های‌ متأثر از ایران‌ در شمال‌ و جنوب‌ هند، رواج‌ یافته‌ و امروزه‌ در شهرهای‌ بزرگی‌ در هند مانند حیدر آباد و یا کراچی‌ در پاکستان‌، شاهد برگزاری‌ مراسم‌ عاشورا میان‌ هر دو گروه‌ شیعه‌ و سنی‌ هستیم‌. قرن‌ها است‌ که‌ در هند، دامنة‌ برگزاری‌ این‌ مراسم‌، حتی‌ میان‌ هندوها نیز کشیده‌ شده‌ و بسیاری‌ از آنان‌ نیز در این ‌ایام‌، با سایر مسلمانان‌ همراهی‌ دارند.

 

در عراق‌ و منطقة‌ کردستان‌، این‌ حرکت‌ ادامة‌ سنت‌ گذشته‌ است‌ که‌ ساکنان‌ آن‌ دیار همیشه‌ برای‌ امام‌ حسین‌ (ع) اعتبار وارزش‌ خاصی‌ قائل‌ بوده‌اند.

 

مع‌ الاسف‌، در چند دهة‌ اخیر به‌ دلیل‌ شدت‌ یافتن‌ تعصب‌ مذهبی‌ در بخشی‌ از جهان‌ اسلام‌ و حرکت‌ برای‌ تحمیل‌ آن‌ به‌ سایر نقاط‌، حرکتی‌ در جهت‌ احیای‌ نوع‌ خاصی‌ از تسنن‌ رواج‌ یافته‌ است‌ که‌ می‌کوشد خط‏کشی‌های‌ خاصی‌ را میان‌ مسلمانان‌ ایجاد و پر رنگ کند. به‌ طور قطع‌، این‌ حرکت‌، میراث‌ دوره‌ و زمانی‌ است‌ که‌ گرایشی‌ تحت‌ عنوان‌ اهل‌ حدیث‌ یا مذهب‌ عثمانی‌ در قرن‌ دوم‌ و سوم‌، می‌کوشید تا از هر کسی‌ که‌ اندک‌ تفاوتی‌ با مشی‌ آن‌ داشت‌ فاصله‌ بگیرد. به‌ همین‌ دلیل‌، برای‌ هر گروهی‌ نامی‌ انتخاب‌ کرده‌ و آن‌ را سبب‌ طعن‌ وقدح‌ او می‌دانست‌. اتهام‌ مرجئی‌، شیعی‌، معتزلی‌، قدری‌ و... که‌ هم‌ اکنون‌ در بسیاری‌ از کتاب‏های‌ رجالی‌ میراث‌ آن‌ دوره‌ در زمینة‌ قضاوت ‌راویان‌ آمده‌، یادآور آن‌ روزگار است‌. آن‌ جو به‌ مرور به‌ همت‌ کسانی‌ چون‌ احمد بن‌ حنبل‌ در مرحلة‌ نخست‌ و سپس‌ عالمان‌ دیگر شکسته ‌شد. این‌ جوی‌ بود که‌ حتی‌ ابوحنیفه‌ عالم‌ و امام‌ برجستة‌ اهل‌ سنت‌ را نیز مورد حمله‌ قرار داد و تحت‌ عنوان‌ مرجئی‌ یا ضد حدیث‌ و دیگر اتهامات‌ بی‌پایه‌، برای‌ قرن‏ها سرزنش‌ می‌کرد.

 

در برابر آن‌، تجربة‌ چند صد ساله‌ای‌ وجود دارد که‌ در نتیجة آن تا حدود زیادی این‌ مرزها کم‌ رنگ‌ شده‌ است. یکی‌ از مهم‌ترین‌ مشخصات وضعیت جدید، اعتنا و اعتبار هر دو گروه‌ به‌ نهضت‌ امام‌ حسین‌ (ع) است‌ که‌ نه‌ فقط‌ نهضتی‌ اسلامی‌ و متعلق‌ به‌ همة‌ مسلمانان‌ بلکه‌ نهضتی‌ انسانی‌ و متعلق‌ به‌ همة ‌انسان‌های‌ آزاده‌ و ضد ظلم‌ است‌.

 

 

 

پی‏نوشت‏ها:

 

1. ابن عقده، کتاب الولایة، تحقیق عبدالرزاق حرزالدین، قم، دلیل، 1421، ص59 (مقدمه).

 

2. مقاتل الطالبیین تصحیح احمد صقر ص 141.

 

3. همان ص 310.

 

4. همان ص 314.

 

5. همان ص 313.

 

6. همان ص 314.

 

7. همان.

 

8. همان. ص 315 ابو حنیفه در سن هفتاد سالگی در سال 150 درگذشت.

 

9.  همان ص 316.

 

10. همان ص 324.

 

11. همان ص 325.

 

12. نک: رسول جعفریان «نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت» مقالات تاریخی دفتر ششم قم الهادی 1378.

 

13. دربارة او نک: معجم  الادباء ج 20 ص 18.

 

14. الشذرات الذهبیة فی تراجم الائمة الاثنی عشریة عند الامامیة بیروت دار صادر ص 41.

 

15. یقد: یشتعل.

 

16. زفرات الثقلین ج2 ص 294  (به نقل  از نسمة السحر جواهر المطالب و المنتظم).

 

17. نک: کشف الغمه ج1 ص 77 94 116 137 161 31 314 325-326.

 

18. نک: علی بن عیسی اربلی کشف الغمه قم، ،1372 کنگرة شیخ مفید ص 74.

 

19. تاریخ گزیده تحقیق عبدالحسین نوایی ص 198 201.

 

20. الائمة الاثنی عشر ص 118.

 

21. دربارة آن نک:  نشر دانش سال چهاردهم شمارة اسفند، ص 58.

 

22. ادبیات فارسی استوری ص775.

 

23.این بخش از کتاب وی، در میراث اسلامی ایران دفتر چهارم منتشر شده است.

 

24. ادبیات فارسی استوری ص 949.

 

25. کامل این قصیده را خوارزمی حنفی در کتاب مقتل الحسین علیه السلام (ج2 ص 136) آورده است و برخی دیگر از اشعار آن چنین است:

 

 

 

 

ومما نفی نومى و شیب لمـتى

 

 تصاریف أیـام لهن خـــطوب

 

فمن مبلغ عنى الحسین رسالة

 

 و إن کرهـتها أنفس و قلـوب

 

قـتیلاً بلاجـرم کــأن قمیصه

 

 صبیـغ بماء  الأرجوان خضیب

 

تـزلـزلت الدنیـا لآل محــمد

 

 وکادت لهم صمّ الجبال تذوب

 

و غارت نجوم واقشعرَّت کواکب

 

 و هتـک أستار و شـقّ جیوب

 

 

 

همچنین این اشعار را جمال الدین زرندی مدنی در کتاب معراج الوصول فی معرفة آل الرسول (نسخة خطی، برگ 31 ب به نقل از زفرات الثقلین ج 1 ص 290) نیز آورده است. ابن شهر آشوب (مناقب ج3)

 

26. از علمای برجستة مذهب شافعی که سبکی در طبقات الشافعیه(4/303) از او یاد کرده است. وی از علمای بزرگ اصفهان بوده و در ربیع الاخر سال 536 درگذشته است.

 

27. از واعظان بزرگ بغداد که سلطان مسعود سلجوقی در مجلس وعظ وی حاضر می‏شد. درگذشت وی به سال 551 قمری بوده است. شرح حال او در بسیاری از منابع آمده است. از جمله نک: البدایة والنهایة (12/235 - 236).

 

28. قطب‏ الدین مظفر معروف به امیر عبادی یکی از واعظان معروف بغداد بوده که شرح حال او را ابن خلکان به تفصیل در کتاب وفیات الاعیان (ج2 ص 127) آورده است.

 

29. مجدالدین ابوالفتوح محمد بن ابی جعفر همدانی نویسنده کتاب الاربعین عن الاربعین فقیه و محدث و واعظ بوده و به سال 555 قمری در گذشته است. برای شرح حال نک: تلخیص مجمع الآداب. حرف میم ص 245-246؛ تعلیقات نقض ص 1097.

 

30. ابو منصور محمد بن اسعد طوسی معروف به حفده ملقب به عمدة الدین فقیه شافعی نیشاوری از علمای معروف نیشابور است که ابن خلکان شرح حال او را در وفیات الاعیان آورده است. مزار وی تا قرن‏ها محل زیارت مردم بوده است. نک: تعلیقات نقض ص 1099.

 

31. از عالمان و واعظان معروف ساوه بوده و شرح حال او را عماد کاتب در کتاب خریدة القصر آورده است. درگذشت وی به سال 567 قمری در شهر ساوه رخ داده است. نک: تعلیقات نقض ص 1100.

 

32. کتاب نقض ص 370- 373.

 

33. روضة الشهداء ص 354.

 

34. همان ص 12- 13.

 

35. سلسلة الذهب ص 178.

 

36. همان ص 146.

 

37. فخرالدین علی کاشفی رشحات ج1 ص 257 مقامات جامی ص 169 به نقل از نجیب مایل هروی جامی ص 118.

 

38. همان ص 56.

 

39. دیوان جامی، ص 78

 

40. خوارزمی مقتل الحسین ص 390 (در پایان بحث از مناقب امام علی علیه السلام).

 

41. همان ج2 صص 143- 182.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‏نوشت‏ها:

 

1. ابن عقده، کتاب الولایة، تحقیق عبدالرزاق حرزالدین، قم، دلیل، 1421، ص59 (مقدمه).

 

2. مقاتل الطالبیین تصحیح احمد صقر ص 141.

 

3. همان ص 310.

 

4. همان ص 314.

 

5. همان ص 313.

 

6. همان ص 314.

 

7. همان.

 

8. همان. ص 315 ابو حنیفه در سن هفتاد سالگی در سال 150 درگذشت.

 

9.  همان ص 316.

 

10. همان ص 324.

 

11. همان ص 325.

 

12. نک: رسول جعفریان «نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت» مقالات تاریخی دفتر ششم قم الهادی 1378.

 

13. دربارة او نک: معجم  الادباء ج 20 ص 18.

 

14. الشذرات الذهبیة فی تراجم الائمة الاثنی عشریة عند الامامیة بیروت دار صادر ص 41.

 

15. یقد: یشتعل.

 

16. زفرات الثقلین ج2 ص 294  (به نقل  از نسمة السحر جواهر المطالب و المنتظم).

 

17. نک: کشف الغمه ج1 ص 77 94 116 137 161 31 314 325-326.

 

18. نک: علی بن عیسی اربلی کشف الغمه قم، ،1372 کنگرة شیخ مفید ص 74.

 

19. تاریخ گزیده تحقیق عبدالحسین نوایی ص 198 201.

 

20. الائمة الاثنی عشر ص 118.

 

21. دربارة آن نک:  نشر دانش سال چهاردهم شمارة اسفند، ص 58.

 

22. ادبیات فارسی استوری ص775.

 

23.این بخش از کتاب وی، در میراث اسلامی ایران دفتر چهارم منتشر شده است.

 

24. ادبیات فارسی استوری ص 949.

 

25. کامل این قصیده را خوارزمی حنفی در کتاب مقتل الحسین علیه السلام (ج2 ص 136) آورده است و برخی دیگر از اشعار آن چنین است:

 

ومما نفی نومى و شیب لمـتى

 

 تصاریف أیـام لهن خـــطوب

 

فمن مبلغ عنى الحسین رسالة

 

 و إن کرهـتها أنفس و قلـوب

 

قـتیلاً بلاجـرم کــأن قمیصه

 

 صبیـغ بماء  الأرجوان خضیب

 

تـزلـزلت الدنیـا لآل محــمد

 

 وکادت لهم صمّ الجبال تذوب

 

و غارت نجوم واقشعرَّت کواکب

 

 و هتـک أستار و شـقّ جیوب

 

 

 

 

همچنین این اشعار را جمال الدین زرندی مدنی در کتاب معراج الوصول فی معرفة آل الرسول (نسخة خطی، برگ 31 ب به نقل از زفرات الثقلین ج 1 ص 290) نیز آورده است. ابن شهر آشوب (مناقب ج3)

 

26. از علمای برجستة مذهب شافعی که سبکی در طبقات الشافعیه(4/303) از او یاد کرده است. وی از علمای بزرگ اصفهان بوده و در ربیع الاخر سال 536 درگذشته است.

 

27. از واعظان بزرگ بغداد که سلطان مسعود سلجوقی در مجلس وعظ وی حاضر می‏شد. درگذشت وی به سال 551 قمری بوده است. شرح حال او در بسیاری از منابع آمده است. از جمله نک: البدایة والنهایة (12/235 - 236).

 

28. قطب‏ الدین مظفر معروف به امیر عبادی یکی از واعظان معروف بغداد بوده که شرح حال او را ابن خلکان به تفصیل در کتاب وفیات الاعیان (ج2 ص 127) آورده است.

 

29. مجدالدین ابوالفتوح محمد بن ابی جعفر همدانی نویسنده کتاب الاربعین عن الاربعین فقیه و محدث و واعظ بوده و به سال 555 قمری در گذشته است. برای شرح حال نک: تلخیص مجمع الآداب. حرف میم ص 245-246؛ تعلیقات نقض ص 1097.

 

30. ابو منصور محمد بن اسعد طوسی معروف به حفده ملقب به عمدة الدین فقیه شافعی نیشاوری از علمای معروف نیشابور است که ابن خلکان شرح حال او را در وفیات الاعیان آورده است. مزار وی تا قرن‏ها محل زیارت مردم بوده است. نک: تعلیقات نقض ص 1099.

 

31. از عالمان و واعظان معروف ساوه بوده و شرح حال او را عماد کاتب در کتاب خریدة القصر آورده است. درگذشت وی به سال 567 قمری در شهر ساوه رخ داده است. نک: تعلیقات نقض ص 1100.

 

32. کتاب نقض ص 370- 373.

 

33. روضة الشهداء ص 354.

 

34. همان ص 12- 13.

 

35. سلسلة الذهب ص 178.

 

36. همان ص 146.

 

37. فخرالدین علی کاشفی رشحات ج1 ص 257 مقامات جامی ص 169 به نقل از نجیب مایل هروی جامی ص 118.

 

38. همان ص 56.

 

39. دیوان جامی، ص 78

 

40. خوارزمی مقتل الحسین ص 390 (در پایان بحث از مناقب امام علی علیه السلام).

 

41. همان ج2 صص 143- 182.

 

©کلیه حقوق این سایت متعلق به کاشی سنتی رنجبران به شماره برند 333592 می باشد
طراحی و توسعه شرکت مهندسی بهبود سامانه فرا ارتباط