مقاله ها
1401/11/17
hc8meifmdc|2011A6132836|Ranjbaran|tblEssay|Text_Essay|0xfcff48ab100000008222000001000600

بررسی تطبیقی و مقایسه‌ای فتوح ابن اعثم‌

با ترجمه فارسی آن‌ علی غلامی دهقی‌1

درآمد

اهتمام مسلمانان به نگارش تاریخ صدر اسلام در سده‌های نخستین تشکیل جامعه‌اسلامی‌، موجب تألیف کتاب‌های فراوانی به زبان عربی شد. بسیاری از نویسندگان این‌آثار ایرانی بوده و می‌بایست نوشته‌های خویش را به فارسی می‌نگاشتند، اما با وروداسلام به ایران و رواج زبان عربی‌، که زبان این آیین نوین بود و مخاطبان بیشتری داشت‌،این زبان به عنوان زبانی برای نگارش آثار علمی نیز تثبیت شد و ایرانیان مسلمان نیز آثارخود را به آن زبان نگاشتند. به تدریج ضرورت برگرداندن تألیفات عربی به پارسی‌احساس شد و بزرگانی به این امر همت گماشتند.

یکی از منابع تاریخ اسلام‌، که به عربی نگارش یافت و آن‌گاه در سده‌های بعد به‌فارسی ترجمه شد، "کتاب الفتوح‌" نوشته ابن اعثم کوفی (م 314 ق‌) است‌. این کتاب دراواخر قرن ششم هجری (596 ق‌) توسط محمد بن احمد مستوفی هِرَوی به فارسی‌برگردانده شد. از آن جا که معرفی و نقد و بررسی منابع فارسی تاریخ اسلام ازبایسته‌های پژوهش است‌؛ نگارنده با اهتمام به این موضوع و جهت آشنایی علاقه‌مندان‌به متون فارسی تاریخ اسلام و این‌که ترجمه با متن اصلی چه مقدار مطابقت دارد، اقدام‌به نگارش این نوشتار کرده است‌. این پژوهش شامل دو بخش است‌. در بخش نخست‌، بااشاره به فتوح‌نگاری به عنوان شاخه‌ای از تاریخ‌نگاری اسلامی و معرفی «کتاب الفتوح‌»و بررسی جایگاه آن در میان دیگر متون کهن تاریخ اسلام‌، تاریخ تألیف‌، روش نویسنده‌وفات او و در نهایت مذهب وی مورد بررسی قرار گرفته است‌.

بخش دوم شامل مطالبی درباره ترجمه الفتوح‌، سخنی درباره مترجم‌، ارزش ادبی‌آن‌، شیوه مترجم و دخل و تصرف او در متن (مانند آراستن نثر به نظم فارسی‌، گویاسازی‌نام‌ها، افزوده‌ها و کاستی‌های ترجمه‌)، ترتیب موضوعی گزارش‌ها، وجود عبارت عربی‌بدون ترجمه و نیز گزارش مذهب مترجم است‌.

نگارنده با مقابله و مقایسه بخش‌هایی از متن با ترجمه‌، به ویژه حوادث دوران خلافت‌علی(علیه السلام)، که بیشترین حجم ترجمه فارسی را به خود اختصاص داده‌، به این نتیجه رسیده‌که مترجم‌، ضمن آراستن نثر به نظم فارسی و مسجّع نمودن عبارات و آوردن گزارش‌ها بانثری بلیغ و دل‌نشین و گاهی حفظ متن عربی به همراه ترجمه یا بدون آن‌؛ سعی کردهبرخی گزارش‌ها را خلاصه کند و بر برخی دیگر، با بهره‌مندی از منابع معتبر، بیفزاید.هم‌چنین با جستجو در منابع تاریخ اسلام‌، اقدام به گویا کردن برخی نام‌های مبهم در متننموده است‌. ترتیب موضوعی گزارش‌ها از دیگر کارهای مترجم است‌. در این نوشتار ازراه مقابله متن با ترجمه‌، با نمونه‌هایی از افزوده‌ها، کاستی‌ها، تقدیم و تأخیر گزارش‌ها وگویا نمودن نام‌های مبهم‌، آشنا می‌شویم‌.

از این نکته نباید غفلت کرد که‌، هر چند این ترجمه در سده شش هجری انجام گرفته‌و در مقایسه با دیگر منابع تاریخ اسلام از مآخذ دست اول بشمار نمی‌آید اما، از دو جهت‌حایز اهمیت است‌؛ نخست این‌که‌، ترجمه یکی از منابع نخستین اسلامی است‌؛ دیگراین‌که‌، مترجم با مراجعه به منابع اولیه‌، برخی گزارش‌ها را تکمیل و مطالبی را به آنهاافزوده است‌. این کتاب برای همه علاقه‌مندان به تاریخ صدر اسلام‌، به ویژه کسانی کهتوان بهره مندی از کتاب‌های عربی را ندارند، بسیار ارزش‌مند است‌. مترجم با به کاربردن عبارات زیبا و دلنشین‌، گزارش‌ها را داستان‌گونه نوشته به طوری که خواننده ازمطالعه کتاب خسته نمی‌شود که چه بسا ساعت‌ها با آن همراه گردد.

 

بخش اول‌

ارزش و جایگاه فتوح ابن اعثم‌

در میان متون کهن تاریخ صدر اسلام‌

فتوح‌نگاری شاخه‌ای از تاریخ‌نگاری اسلامی

تاریخ‌نگاری اسلامی دارای شاخه‌های گوناگون و شیوه‌های مختلف است که مهم‌ترین‌آنها عبارتند از: سیره‌نگاری‌، مغازی‌نگاری‌، مقتل‌نویسی‌، تاریخ‌نگاری عمومی‌،تاریخ‌نگاری دودمانی‌، تک نگاری و.... یکی از مهم‌ترین شاخه‌های تاریخ‌نگاری اسلامی‌فتوح‌نگاری است‌. فتوح جمع فتح و در اصطلاح به شاخه‌ای از تاریخ‌نگاری اسلامیاطلاق می‌شود که به بیان چگونگی گشایش "دارالحرب‌" می‌پردازد.2 موضوع کتاب‌های‌فتوح یا فتوح‌البلدان بیان نحوه گشایش سرزمین‌ها و کشورهایی است که پس از رسول‌خدا9 به کوشش مجاهدان مسلمان‌، در عصر خلفای اولیه‌، به صلح یا به جنگ به‌تصرف اسلام درآمده است‌. پژوهش‌گران تاریخ اسلام‌، فتوح‌نگاری را، که از قرن سوم‌هجری آغاز می‌شود، دنباله جریان مغازی‌نگاری قرن دوم هجری به حساب آورده‌اند. براثر همت مورخان قرن سوم‌، گذشته از تدوین اخبار فتوح‌، معلومات ارزش‌مندی در باباوضاع فرهنگی و اقتصادی شهرها و سرزمین‌های فتح شده نیز فراهم شده است‌.تألیفات بر جای مانده فتوح بر دو قسم عام و خاص است‌: نوع اول به ذکر فتوح اسلامی‌در کلیه سرزمین‌های اسلامی می‌پردازد؛ مانند فتوح‌البلدان تألیف احمدبن‌یحیی‌بلاذری‌(م 279 ق‌) و نوع دوم‌، ذکر مطالب مربوط به منطقه یا ناحیه و سرزمین خاص می‌باشد؛مانند فتوح الشام محمد بن عبداللَّه ازدی و فتوح الشام محمد بن عمرو اقدی‌.3

فتوح ابن اعثم‌: تاریخ‌نگاری عمومی‌

گرچه "کتاب الفتوح‌" ابن اعثم نام "الفتوح‌" به همراه دارد و در وهله نخست چنین‌می‌نماید که مانند دیگر آثار مذکور فتوح‌، موضوع آن فتح سرزمین‌ها است‌، اما با دقت ومطالعه معلوم می‌شود که این کتاب ضمن آن که شامل فتح سرزمین‌ها در عصر خلفای‌اولیه و اندکی پس از آن است‌، اما در واقع مانند کتاب‌هایی چون تاریخ طبری‌، اخبارالطوال‌، کامل ابن اثیر و غیر اینها؛ نوعی تاریخ اسلام عمومی است که به نقل جزئیات‌اهتمام خاص ورزیده است‌. این کتاب از ماجرای سقیفه بنی ساعده و جانشینی رسول‌خدا6 آغاز و تا خلافت معتصم عباسی و جنگ افشین با بابک خرّمدین (218 ق‌)ادامه می‌یابد. کتاب الفتوح ابن اعثم کوفی به لحاظ پرداختن به جزئیات‌، که در کمترمنبعی یافت می‌شود، از اهمیتی ویژه برخوردار است‌.

روش ابن اعثم‌

روش ابن اعثم در تدوین کتاب‌، روش ترکیبی (در برابر دو روش روایی و تحلیلی‌) است‌.مراد از روش ترکیبی در تاریخ‌نگاری آن است که مورخ به جای ذکر روایات مختلف واسانید یک واقعه‌، از راه مقایسه و ترکیب و ایجاد سازگاری میان روایات گوناگون‌، واقعه‌مذکور را طی یک روایت توضیح دهد.4

مؤلف خود به این روش تصریح نموده آن‌جا که می‌گوید: «... وَقَدْ جَمَعْت‌ُ مَا سَمِعْت‌ُ مِن‌ْرِوایاتِهِم‌ْ عَلی‌َ اخْتِلاف‌ِ لُغَاتِهِم‌ْ فَاَلَّفْتُه حَدیثاً وَاحِداً عَلَی نَسَق‌ٍ واحدٍ.»5 مترجم نیز با ترجمه‌عبارات مذکور چنین می‌نویسد:

«چنین گوید احمد بن اعثم کوفی‌، رحمة‌اللَّه‌علیه‌، که این اخبار از ثقات معتمدان وجماعتی که بر صدق لهجه و حسن سیرت معروف و مذکور بودند سرّاً و علانیة‌ً شنیدم وروایات ایشان اگر چه در لغات مختلف بود چون به معنی تفاوت نداشت آنها را در یک‌سلک کشیدم‌.»6

و باز ابن اعثم در جای دیگر کتابش به این روش اشاره کرده می‌نویسد: «... وَ قَدْ جَمَعْت‌ُمِن رِوَایَاتِهِم عَلی‌َ اخْتِلاف‌ِ لُغَاتِهِم‌ْ فَاَ لَّفْتُه‌ُ حَدیثاً وَاحِداً عَلی‌َ نَسَق‌ٍ وَاحِدٍ...»7 در همین راستا درترجمه آمده است‌:

«ابو احمد بن اعثم کوفی که از مشاهیر ثقات مورخین و رُوات است روایت می‌کند ومی‌گوید که آنچه مردم در حق عثمان گفتند و اقوال و افعال ناپسند او را برخود روا نداشتند ازمعتمدان رُوات به الفاظ مختلف و عبارات متفاوت شنیدم‌. چون معنی یکی بود الفاظ وعبارات ایشان را به اختلاف لغات بر یک عبارت جمع کردم و در سلک یک آوا کشیدم‌.»8

با این‌که روش ابن اعثم روش ترکیبی است ولی در عین حال از ذکر منابع اثر خود غافل‌نمانده است‌. بیشتر منابع او عبارتند از آثار: مدائنی‌، ابو مخنف‌، واقدی‌، زُهری و ابن کلبی‌.9

گرچه او تأکید می‌کند که احادیث راویان را در هم آمیخته و از مجموع آنها گزارش‌تاریخی فراهم آورده است‌، اما خوشبختانه در مورد حوادث مهم باز هم منبع کار خود رایاد می‌کند و در این میان نام مدائنی بیشتر آورده می‌شود.10 او در میان منابع خود به جای‌نصر بن مزاحم مِنقری از نُعیم بن مزاحم نام می‌برد.11

ارزش و اهمیت فتوح ابن اعثم

همان‌طور که گفته شد این کتاب از سقیفه بنی ساعده آغاز و تا ایام خلافت معتصم وجنگ افشین با بابک خرّمدین پایان می‌یابد، اما اهمیّت این اثر بیشتر از ناحیه جزئیات‌مهمی است که در نقل حوادث مربوط به فتح عراق‌، خراسان‌، ارمنستان‌، آذربایجان وجنگ‌های عرب و خزرها و روابط بیزانس با عرب‌ها در بردارد.12

ابن اعثم به علت کوفی بودنش به حوادث کوفه و سرزمین‌های اطراف آن از جمله‌صفین علاقه‌مند بوده است‌.13 بر ارزش کار ابن اعثم باز از این روی افزوده می‌شود کهچنان‌که گفته شد، در میان مآخذ او نام کسانی چون مدائنی‌، واقدی‌، زُهری‌، ابو مخنف‌،ابن کلبی‌، و دیگر محدّثان را می‌بینیم‌. او نه تنها دقت زیادی به احادیث «اخبار الرُّسُل والمُلوک‌» داشته‌، بلکه جزئیات مهمی را نیز یادداشت کرده که تنها در کتاب الفتوح‌می‌توان یافت‌.14

محمدحسین روحانی در مقایسه «فتوح ابن اعثم‌» با «فتوح البلدان‌» بلاذریمی‌نویسد:

«راست که بلاذری در فتوح‌البلدان جامع‌ترین گزارش را درباره پیشرفت ارتش‌های‌عربی به درون مملکت ساسانی بدست می‌دهد و از مآخذ بیشتری چون ابوعبیده‌، که دراثر ابن اعثم نیامده‌، نقل قول می‌کند، ولی ابن‌اعثم جزئیات بیشتری درباره وضعیت‌عربها در سرزمین‌های گشوده فراهم می‌آورد و در این مورد ارمنستان و خراسان بویژه‌درخور یادشدن است‌. از آن گذشته‌، در حالی که بلاذری نظر به فتوح دارد ابن‌اعثم از اوپیشتر می‌رود. علاقه او به حوادث درونی عراق‌، دورنمای تاریخی گسترده‌تری ازبلاذری‌، پیش‌رو می‌نهد.»15

هم او درباره اهمیت کتاب ابن اعثم می‌نویسد:

«تاریخ ابن‌اعثم از آن‌جا که افتادگی ندارد... دارای دقتی تاریخی‌، گزارشی مفصل و بیانی‌دلنشین و شیرین است که پژوهنده را با جزئیات حوادث آشنا می‌سازد و رازهایی را بروی آشکار می‌کند که در کمتر منبعی از منابع اولیه اسلام نظیر آن را می‌توان یافت وبنابراین هنوز جای تحقیق‌های بسیار درباره این کتاب‌، از هرسویی باز است‌.»16

نظریات دانشمندان درباره آثار و نام ابن اعثم‌

با این‌که بروکلمان محتوای این کتاب را از شرح زندگانی نخستین خلفا تا زمان یزید بن‌معاویه می‌داند، ولی چاپ‌های جدید مشخص نمود که موضوعات کتاب فراتر از زمان‌یزید می‌باشد.17 این کتاب جزئیات مفصلی پیرامون فتح سرزمین‌های قِبرس‌، جزیره‌رَوْدِس‌، جنگ معاویه با قسطنطین‌، آفریقا و سِقِلیه می‌دهد.18

درباره آثار و تألیفات ابن اعثم‌، یاقوت حَمَوی در مُعجم الاُدباء می‌نویسد: «من دوکتاب از او دیده‌ام که یکی از آنها از روزگار مأمون عباسی تا زمان مقتدر را در بردارد وشاید این کتاب دنباله همان کتاب نخست باشد.»19

مؤلف ریحانه الادب نیز درباره تألیفات ابن اعثم می‌نویسد:

«از تألیفات اوست‌: 1 ـ تاریخ که به تاریخ اعثم کوفی و تاریخ ابن اعثم معروف و بعضی‌از وقایع را از زمان مأمون عباسی‌(م 218 ه¨) تا ایام هجدهمین خلیفه عباسی مقتدر باللّه‌(320 ـ 295 ه¨) نگارش داده و در معجم الادباء احتمال داده که این کتاب‌، تاریخ مستقل‌نبوده و ذیل همان کتاب الفتوح باشد. 2 ـ الفتوح یا تاریخ الفتوح یا فتوحات الشام یا فتوح‌اعثم که در کلمات اهل فن به هریک از آنها مذکور و حاوی وقایع صدر اسلام تا زمان‌هارون‌الرّشید (م 193 ه¨) و از منابع بحار الانوار مجلسی بوده است‌.»20

غفاری کاشانی نیز در تاریخ نگارستان‌، از کتاب ابن اعثم به عنوان «تاریخ فتوح‌» یادکرده است‌.21

نام مؤلف را به گونه‌های متفاوت نوشته‌اند. حاجی خلیفه در کشف الظنون ذیلفتوحات الشام می‌نویسد: «... ابومحمد احمد بن اعثم‌، نیز در این موضوع کتابی نوشته واحمد بن محمد مستوفی آن را به فارسی ترجمه کرده است‌.22 مؤلف الذریعه هم‌می‌نویسد: «شکی نیست که این کتاب [الفتوح‌] ترجمه شده به پارسی با فتوحات الشام‌...یکی است و نویسنده هر دو کتاب نیز یک نفر است که ابومحمد احمد بن اعثم باشد ویاقوت نیز او را به همین نام خوانده است‌.»23

خیرالدین زِرکلی او را احمدبن محمدبن علی‌بن‌اعثم‌کوفی نامیده است‌.24 مؤلف‌ریحانة‌الادب نیز ذیل ابن‌اعثم می‌گوید: «احمد یا محمدبن علی اعثم کوفی‌، مورخ‌اخباری شیعی از مشاهیر مورخین شیعه اوائل قرن چهارم هجرت می‌باشد.»25

تاریخ تألیف و وفات ابن اعثم

مشهور در میان رجال‌نویسان این است که تاریخ وفات ابن اعثم 314 ق بوده است‌.26 امابیشتر منابع از جمله لغت‌نامه دهخدا (جلد آ ـ ابوسعید، ذیل ابن اعثم‌)، دائرة‌المعارف‌فارسی مصاحب (ج‌، ص‌)، دانشنامه ایران و اسلام (ج 3، ص 424) و دائرة‌المعارف‌شیعه (ج 1، ص 303) در ارائه تاریخ فوت "ابن اعثم‌" دچار اشتباه فاحش شده و به جای‌سال 314 ق‌، تاریخ درگذشت وی را سال 214 ق قید کرده‌اند. تاریخ فوت مندرج درمنابع مزبور، با آنچه یاقوت حَمَوی می‌گوید، مغایرت دارد. وی می‌گوید ابن اعثم غیر از«کتاب الفتوح‌» کتاب دیگری به نام «کتاب التاریخ‌» در شرح وقایع تاریخی از زمان مأمون‌(218 ق‌) تا المقتدر باللّه (مقتول در 320 ق‌) به رشته تحریر درآورده‌، و خود یاقوت این‌کتاب اخیر را همراه «کتاب الفتوح‌» دیده است‌.27 وستنفلد تاریخ در گذشت ابن‌اعثم رازمانی بس دیرتر از 314 ه¨ آورده است‌.28

درباره تاریخ تألیف کتاب الفتوح ابن اعثم نیز همین مغایرت دیده می‌شود. ظاهراًنخستین اشتباه را خود مترجم مرتکب شده است‌. او می‌نویسد: «... گاه‌گاه شبی در اثنای‌این حالت امام کمال الدین‌... حکایتی از کتاب فتوح که احمد بن اعثم الکوفی (در سال‌دویست و چهار) تألیف کرده است برخواندی‌...».29 محمدحسین روحانی دلیل پنداراشتباه مترجم را این‌گونه بیان می‌کند: «ظاهر این است که مترجم بر کتاب تاریخ ابن اعثم‌دست نیافته و تنها "الفتوح " وی را که به حدود سال 204 ه¨ . منتهی می‌شود ملاحظه‌کرده و آن را سال فراغت از تألیف پنداشته است و همین کتاب را به فارسی برگردانده‌است‌. هر چند تمام همین کتاب را هم ترجمه نکرده است و تا بازگشت أسراء به مدینه‌سخن گفته است‌.»30

همین اشتباه باعث شده است که هنوز برخی پژوهش‌گران معاصر، تاریخ نگارشفتوح ابن اعثم را سال 204ق بدانند.31 مؤلف الذریعه تألیف کتاب الفتوح در سال 204 ه¨را نادرست می‌خواند و می‌نویسد:

«تألیف الفتوح در 204 ه¨ نادرست است‌، زیرا یاقوت‌، که معاصر مترجم بوده (زیرا به‌سال 624 ه¨ درگذشته‌)، می‌گوید که وی هر دو کتاب را دیده است‌. فتوح منتهی به روزگاررشید و تاریخ منتهی به روزگار مقتدر مقتول در سال 320 ه¨ است و این هر دو کتاب‌نوشته احمد بن اعثم است‌. با این حال چگونه می‌توان کتاب او را تألیف سال 204 ه¨دانست‌؟»32

مذهب ابن اعثم

یاقوت حَمَوی او را مورخی شیعی دانسته که نزد اصحاب حدیث ضعیف شمرده شده‌است‌.33 صاحب الذریعه نیز به نقل از معجم‌الاُدباء او را شیعی مذهب معرفی کرده‌است‌.34 برخی مستشرقان نیز کتاب وی را بر اساس نظر شیعیان دانسته‌اند.35 مؤلف‌ریحانة الادب هم او را از مشاهیر مورخان شیعه اوایل قرن چهارم هجرت به شمار آورده‌است‌.36 در جای‌جای کتاب‌، به ویژه در جریان خلافت علی(علیه السلام)، گرایش او به تشیع وطرفداری از علی(علیه السلام) بر ضد بنی‌امیه‌، خارجیان و اهل جهل به خوبی آشکار است‌.37 اوگزارش عبور علی(علیه السلام) را از سرزمین کربلا و گریستن آن امام و اِخبارش را از شهادت‌فرزندش حسین(علیه السلام) به تفصیل آورده و مترجم هم آنها را به خوبی و بی‌کم و کاست‌ترجمه کرده است‌.38 این‌گونه گزارش کاملاً شبیه گزارش‌های آثار شیعی در این زمینهاست‌. اما به رغم اشتهار ابن اعثم به تشیع‌، ظاهراً سندی قطعی در این زمینه در دست‌نیست‌. تنها سند عبارت یاقوت در "معجم الادباء" است‌. قاضی نوراللَّه شوشتری در"مجالس المؤمنین‌" ابن اعثم را شافعی مذهب و از ثِقات متقدّمین دانسته است‌.39

مؤلف "الذریعه‌" نیز بعد از آن‌که الفتوح را از منابع مجلسی دانسته‌، می‌گوید: مجلسی درآخر فصل اول‌، که ویژه منابع است‌، آن را از نوشته‌های اهل تسنّن شمرده و همراه تاریخ‌طبری و تاریخ ابن خلّکان یاد کرده است‌.40 مطالب "کتاب الفتوح‌" نیز خواننده را درمورد شیعه بودن مؤلفش به تردید می‌اندازد؛ برای نمونه‌، او بعد از نقل ماجرای بیعت‌ابوبکر و سقیفه بنی ساعده می‌نویسد: این‌جا سخن بسیار باشد که روافِض و غیر ایشان‌بر سبیل غلوّ و مبالغت گویند و از ایراد آن جز تعرّض و تهمت فایده نباشد.41 چگونگی‌یادکرد مؤلف از پیامبر(صلی الله علیه) و خلفای اولیه و به کار بردن القاب برای آنان نیز مطابق شیوه‌علمای عامه است‌.

 

بخش دوم‌

شیوه ترجمه و ویژگی‌های آن‌

ترجمه فتوح ابن اعثم‌

از جمله منابع تاریخ صدر اسلام که در سده‌های نخستین اسلامی به عربی تألیف شد ودر سده ششم هجری به فارسی ترجمه گردید، "کتاب الفتوح‌" ابن اعثم کوفی است‌. این‌کتاب در اواخر قرن ششم هجری (596) به دستور یکی از امیران خوارزم‌، در تایبادخراسان‌، به فارسی برگردانده شد. مترجم موفق به ترجمه تمام کتاب الفتوح نشده است‌.علت ناتمام ماندن آن برای ما معلوم نیست‌، اما احتمال می‌رود که‌، یا عمر مترجم به سررسیده و یا این‌که نسخه در دسترس او، همین مقدار از مطالب را داشته است‌.

این ترجمه با گزارش سقیفه بنی ساعده آغاز و با آمدن اسرای کربلا به مدینه پایان‌می‌یابد. این کتاب‌، که آقای غلامرضا طباطبایی مجد آن را تصحیح کرده‌، در 6 فصلتدوین شده است‌. این فصل‌بندی در متن اصلی نبوده و به وسیله مصحح محترم انجامشده است‌. فصل نخست مربوط به حوادث دوران خلافت ابوبکر می‌باشد که 80 صفحه‌از مجموع 924 صفحه کتاب را شامل می‌گردد. فصل دوم در بردارنده حوادث دوران‌خلافت عمر است که از صفحه 81 تا 275 را به خود اختصاص داده است‌. فصل سوم‌شامل رویدادهای زمان خلافت عثمان است که از صفحه 277 تا 386 ادامه دارد. فصلچهارم‌، که پرحجم‌ترین فصل کتاب و نشانه علاقه‌مندی ابن اعثم به حوادث کوفه است‌،مربوط به دوران خلافت علی(علیه السلام) است‌. این فصل از صفحه 389 تا 754 کتاب را شامل‌است‌. فصل پنجم مربوط به دوران امام حسن‌7 و صلح او با معاویه است که از صفحه‌755 تا 818 ادامه می‌یابد و فصل ششم متضمّن قیام امام حسین(علیه السلام) بر ضد یزید است که‌تا صفحه 924 را شامل می‌شود. مصحح محترم برای هریک از فصول‌، تعلیقاتی در پایان‌کتاب آورده که برای خواننده سودمند است‌. کتاب یاد شده را شرکت سهامی انتشارات‌و آموزش انقلاب اسلامی چاپ و منتشر کرده است‌.

مترجم الفتوح

درباره مترجم دو سؤال وجود دارد: 1. نام او چیست‌؟ 2. آیا مترجم یک نفر بوده یا دونفر؟ در مورد نام مترجم گویاترین سند، مقدمه خود او است‌. وی می‌نویسد: «...اما بعد...محمد بن احمد المستوفی الهروی می‌گوید...» و در پایان مقدمه دوباره می‌نویسد: «...عاقبت بر محمد مستوفی قرار می‌گیرد...».42 با این‌که مترجم خود را محمد بن احمدمعرفی کرده است اما، در کشف الظنون (ج 2، ص 1237)، ریحانة الادب (ج 5، ص‌251)، لغت‌نامه دهخدا در دوجا ذیل نام احمد بن محمد و نیز در تاریخ ادبیات در ایران‌نوشته ذبیح‌الله صفا43، نام او را احمد بن محمد ثبت کرده‌اند. این در حالی است که دردائرة‌المعارف تشیّع‌44 و تاریخ ادبیات فارسی هِرمان اِتِه‌45، نام او محمد ثبت شده است‌.نوشتن نام احمد به‌جای محمد برای مترجم اشتباهی است که از سوی نویسندگان‌یاد شده رخ داده است‌. مصحح ترجمه فتوح نیز نام او محمد نوشته و هیچ اشاره‌ای به‌این‌که برخی به جای آن احمد نوشته‌اند، نکرده است‌.46

اما درباره یک یا دو نفر بودن مترجم‌، همان‌گونه که مصحح نیز آورده است‌، بین فضلاو اهل تحقیق ابهام و شک وجود دارد. دسته‌ای اعتقاد دارند که مترجم اول یعنی محمدبن احمد بن ابی بکر مستوفی هروی (رضی الدین سید الکتاب‌) ـ در آغاز ترجمه کتاب ـیعنی به زمان ترجمه وقایع خلافت ابوبکر ـ جهان را وداع کرده و کار نیمه تمام او رامحمد بن احمد بن ابی بکر مابیژ نابادی‌، طبق همان دستوری که از طرف امیر خوارزم وخراسان برای مترجم اول صادر شده بود، ادامه داده است‌.47 از این دسته می‌توان به‌آقای دبیر سیاقی اشاره کرد، که در مقاله‌ای با عنوان «ترجمه فارسی تاریخ اعثم و دومترجم آن‌»48، با استناد به مقدمه برخی نُسَخ خطی‌، به این مطلب اعتقاد پیدا کرده‌اند.نُسَخ مورد استناد وی به دو مترجم تصریح دارند. گویا به تَبَع نوشته آقای دبیر سیاقی‌است که دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی نیز می‌نویسد: «این کتاب به وسیله دو مترجم به‌فارسی ترجمه شده است‌، اما در منابع در این باره اختلاف است‌».49

البته هِرمان اتِه نیز، با استناد به نسخه موجود در بودلین‌، به بودن دو مترجم تصریح‌کرده است‌. او می‌نویسد: «...ترجمه این کتاب در 596 ه¨ توسط محمد بن احمدالمستوفی هراتی آغاز شد و بعد از مرگ او (چنان‌که در نسخه نفیس موجود در بودلین معلوم‌می‌شود) تکمیل آنرا محمد بن احمد بن ابی بکر الکاتب المابران آبادی به عهده گرفت‌.50

مصحح محترم ترجمه فتوح‌، با مغایر خواندن مطالب مندرج در مقاله آقای‌دبیرسیاقی با مقدمه مترجم در نُسَخ مورد استفاده در تصحیح متن‌، می‌نویسد: «چگونه‌این مقدمه در هشت نسخه خطی اَقدم و اَصح‌ّ، که در دسترس مصحح است‌، وجود نداردو لیکن در دو نسخه متأخر 1034 ه¨ . ق و 1024 ه¨ . ق‌... که مشهود آن استاد بوده‌، آمده‌است‌؟»51 او ضمن مبهم و نارسا خواندن مقدمه‌ای که آقای دبیرسیاقی به آن استناد کرده‌است‌، می‌نویسد: «تنها چیزی که از کل مقدمه دستگیر مصحح شده ناتمام ماندن کارترجمه کتاب بود توسط سیدالکتاب رضی الدین ـ مترجم اول ـ و مرگ وی پیش از پایان‌ترجمه‌.»52 مصحّح محترم همه آنچه را که در مقدمه ترجمه آمده است از استنساخ‌کننده‌ای می‌داند، که از خود نام نبرده و خویشتن را «کمترین بنده‌ای از بندگان‌ِ محمد بن‌احمد بن ابی بکر» معرّفی کرده است‌.53

به عقیده نگارنده‌، اگر دو نسخه‌ای که آقای دبیر سیاقی به آنها استناد کرده است‌معتبر باشند، در بودن دو مترجم تردیدی باقی نمی‌ماند، زیرا در مقدمه آنها آمده استکه‌، محمد بن احمد بن ابی بکر الماثر نابادی (مترجم دوم‌) بعد از درگذشت عالم اخص‌محترم رضی الدین سید الکُتّاب أمیرالشعراء محمدبن‌احمدالمستوفی‌الزاوی‌، اقدام به‌این ترجمه و ادامه کار او نموده است‌.54

در هر حال‌، آنچه اهمیت دارد سادگی‌، یکنواختی و عامّه فهم بودن ترجمه کتاب‌است که در سراسر آن مشهود می‌باشد. در همین باب‌، هِرمان اتِه می‌نویسد: «این کتاب‌نیز مانند تاریخ بلعمی به سبک ساده‌، که برای عموم مفهوم است‌، نوشته شده‌، که از این‌لحاظ خصوصاً مدیون مترجم دوم هستیم‌. وی در قسمت مترجم اول هم (که شرح دوره‌خلافت ابوبکر است‌) تجدید نظر و ساده‌تر نموده است‌.»55

ارزش ادبی ترجمه الفتوح

ادب فارسی در ایران ادوار مختلفی را سپری کرده است‌. دوره‌ای که ترجمه "الفتوح‌" درآن به نگارش درآمده‌، دوره رواج و توسعه زبان و ادبیات فارسی است‌. در قرن چهارم واوایل قرن پنجم‌، نثر پارسی تازه ظهور کرده بود و با همه پیشرفت‌هایی که داشته هنوز درآغاز راه سیر می‌کرده است‌، و چون به نیمه دوم قرن پنجم می‌رسیم با دوره بلوغ آن‌مواجه می‌شویم و در قرن ششم و اوایل قرن هفتم آن را در حال پختگی و کمال‌می‌یابیم‌.56 این پختگی‌، روانی و خالی از تکلف بودن کاملاً در ترجمه یادشده محسوس‌است‌. البته باید توجه داشت که قرن ششم‌، قرن نثر فنی است‌57 که در آن نثر مانند شعربه استعمال صنایع و تکلفات صوری و سجع‌های مکرّر و آوردن جمله‌های مترادف‌المعنی و مختلف اللفظ متوسل گردیده‌، و در همان حال‌، برای اظهار فضل و اثبات عربی‌دانی‌، الفاظ و کلمات تازی بی‌شمار به کار برده شد و شواهد شعریّه از تازی و پارسی‌بسیار گردید.58

با این حال‌، "ترجمه تاریخ اعثم کوفی‌" به دلیل ایجاز در بیان ـ که از صفات ممیّزه آن‌است ـ از امّهات آثار منثور زبان فارسی است و نظایر آن در میان کتب تاریخی صدراسلام از شماره انگشتان دست تجاوز نمی‌کند. این کتاب نمونه فصیح و نفیسی است ازنثر اصیل فارسی و یادگار روزگاری است که هنوز زبان شیرین فارسی براثر حمله مغول‌به ضعف و تنزل نگراییده بود.59

آراستگی نثر به نظم فارسی

یکی از ویژگی‌های این کتاب‌، آراستن نثر به نظم فارسی است‌. مترجم به تناسب‌موضوع‌، برای رساندن بهتر پیام به مخاطب‌، گاهی عبارات عربی مبهم را با یک شعر به‌صورت ساده و روان بیان کرده‌، که نشان دهنده اطلاع وسیع او از ادبیات فارسی زمان‌خویش است‌. یکی از مختصات دوره‌ای که فتوح ابن اعثم در آن به فارسی ترجمه شده‌است «تحلیل اشعار» می‌باشد، و آن به این صورت بوده که مؤلف یا مترجم سروده‌شاعری را در ضمن نثر حل‌ّ سازد یا مصرعی را ضمیمه نثر کند. مترجم کتاب حاضر نیز،به شیوه معمول روزگار خود، نثر را با نظم فارسی و عربی آراسته و در موارد مقتضی‌،برای انتقال دقیق منظور مؤلف از زبان تازی به پارسی‌، از ابیات و مصراع‌های فارسی بااستادی استفاده کرده است‌. شیوه مترجم در به کار بردن این اشعار چنان است که وی‌ابتدا مضمون اشعار را به نثر بیان می‌کند و به دنبال آن‌، جهت غنای مطلب‌، بیتی یامصرعی را برای تفهیم دقیق مطلب به خواننده ارایه می‌دهد.60 اینک چند نمونه از این‌اشعار را با هم می‌خوانیم‌:

1. در ترجمه رَجَزی که مُسیلمه کذّاب در جنگ با خالدبن‌ولید سروده‌، می‌نویسد:

رسول پسندیده خالقم‌

نه چون خالد فاجر فاسقم‌61

2. در تفهیم عبارت عربی «فَاذا هُوَ اَصْفَرُ، اَحْمَش‌ْ، ضعیف البدن‌»62 در ترسیم چهره‌مسیلمه کذّاب می‌نویسد:

سیه چردی‌، ضعیفی‌، زشت رویی

نحیفی‌، أزرقی‌، فرخارمویی‌63

3. در تأیید سخنان مالک‌أشتر، که می‌گوید: «... هیچ کس بی‌أجل نمی‌زیَد و اگر کسی‌از مرگ کراهیت دارد، چون اجل رسد، لابدّ آن شربت بباید چشید.» مترجم می‌نویسد:

از مرگ حذرکردن دو روز روا نیست

روزی که قضا باشد روزی که قضا نیست

روزی که قضا باشد کوشش نکند سود

روزی که قضا نیست درو مرگ روا نیست‌64

4. در گفتگوی معاویه و عمروعاص درباره مناقب علی(علیه السلام)، مترجم می‌نویسد:

در وی شرف هیچ کسی نیست برابر

سودا چه پزی بیهُده طوبی و سپیدار

امّا درباره معاویه می‌گوید:

به مار و ماهی مانی نه این تمام و نه آن

منافقی‌، چه کنی مار باش یا ماهی‌65

5. در گزارش خودداری عبیدالله بن‌عمر، نزد معاویه‌، از رفتن به منبر و بیان معایب‌علی(علیه السلام)، مترجم می‌نویسد:

همی کند نَسَبش بر ستاره استخفاف‌

همی کند هنرش بر زمانه استهزا

کلام او به دل پندنامه لقمان‌

حدیث او حسد عهدنامه کسری

ز رأی روشن او گشته اختران روشن‌

ز کلک لاغر او گشته کیس‌ها فربی

وفاق او تن و جان را حلال گشته چو تیغ‌

خلاف او دل و دین را حرام گشته چو زبی‌66

6. معاویه در نامه‌ای‌، علی(علیه السلام) را متهم به حسد می‌کند و آن حضرت در پاسخ اومی‌نویسد: «... فصلی در معنی حسد نوشته بودی و مرا بدان متهم کرده‌ای‌، معاذالله‌! من‌در جهان کدام کس را حسد برده‌ام که تو را و دیگری را حَسَد کنم‌؟» مترجم برای رساندن‌پیام سخنان علی(علیه السلام) می‌نویسد:

متهم کرده‌ای مرا به حسد

از چو من کاملی حَسَد ناید

تا جمال و جلال من بیند

دیده تیزبین همی باید67

7. مردی از قبیله عبدالقیس‌، عمروعاص را نصیحت می‌کرد که‌، بر فرض با همکاری‌با معاویه به مُلک مصر رسیدی از فرعون زیادت نخواهی شد. مترجم اشعار زیر را درتأیید سخنان وی آورده است‌:

گردون در آفتاب سعادت کِه را نشاند

کاخر چو صبح اولش اندک بقا نکرد

خیاط روزگار به بالای هیچ کس

پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد

وقتی شنیده‌ام که وفا کرد روزگار

دیدم به چشم خویش که در عهد ما نکرد68

از این‌گونه اشعار، ضرب‌المثل‌ها و ترکیبات بِکر و بدیع در این کتاب فراوان است‌.

گویا کردن نام‌ها

یک از شیوه‌های مترجم در ترجمه فتوح ابن اعثم کوفی‌، گویاکردن و در برخی مواردتصحیح نام‌ها است‌. گاهی ابن‌اعثم از فردی به طور مبهم یاد کرده است‌. مترجم بامراجعه به منابع دیگر آن اسم مبهم را گویا و مشخص نموده است‌. توجه خواننده گرامیرا به چند نمونه جلب می‌نماییم‌:

1. ابن اعثم در گزارش مربوط به سِجاح یکی از مدعیان نبوت بعد از رحلت پیامبراسلام‌6 می‌نویسد: «وَکَان‌َ لَهَا مُؤَذِّن‌ٌ یُؤَذِّن‌ُ بِهَا» و در ادامه می‌نویسد: «... وَ دَعَا مُسَیْلَمَة‌ُبِمُؤَذّنِه‌ِ» (ج 1، ص 22). با این‌که ابن اعثم از مؤذّن نام نبرده و به ضمیر اکتفا کرده است‌،اما مترجم اسم او را گویا کرده و می‌نویسد: «مسیلمه‌... مؤذن سجاح‌، شَبَث بن رِبعی‌الرّیاحی را بخواند...» (ص 21). این در حالی است که ابن قُتیبه در "المعارف‌"69 و طبری‌در تاریخش‌70 و ابن اثیر در «الکامل‌»71 از او به همین نام یاد کرده‌اند.

2. در متن عربی (ج 3 ص‌، 172) می‌نویسد: «فَأَنْشَأَ رَجُل‌ٌ مِن‌ْ أَصْحَاب مُعَاوِیَة‌َ یَقُول‌ُ...».با این‌که مؤلف نام "رَجُل‌" را مبهم گذارده‌، امّا مترجم می‌نویسد: «معاویه بن ضحاک بن‌سفیان که‌... در دل‌، امیرالمؤمنین را دوست داشت‌... قطعه‌ای شعر گفت‌...» (ص 660).نصر بن مُزاحم مِنْقَری هم در "وقعه صفین‌" گوینده اشعار را همین معاویه بن ضحاک بن‌سفیان معرفی می‌کند.72 این گویا سازی نام‌ها و هم‌خوانی آنها با دیگر منابع‌، نشان‌گراستفاده مترجم از این آثار است‌.

هم‌چنین در متن عربی الفتوح (ج 3، ص 78) می‌گوید: «فَأَنْشَأَ رَجُل‌ٌ مِن‌ْ أَصْحَاب‌ِعلی(علیه السلام) یَقول‌...» امّا مترجم در ترجمه (ص 570) او را عبدالله بن سُوید معرفی کرده‌است‌. و باز در "الفتوح‌" (ج‌3، ص 79) می‌گوید: «فَأَنْشَأَ رَجَل‌ٌ مِن بَنی قیس‌...» که مترجم‌او را عبدالله بن عمرالعبسی معرفی کرده است‌. این هر دو نام در وقعه صفین به همین‌صورت آمده‌اند.73 و نیز در ماجرای دفن عثمان‌، ابن اعثم (ج 2، ص 436) می‌نویسد:«فَقَال‌َ رَجُل‌ٌ مِن المصریین و أمَة‌ٌ: لا نَذْفَنُه‌ُ اِلاَّ فِی مَقَابِر الْیَهُودِ...» مترجم این رجل گمنام رامعرفی کرده‌، می‌نویسد: «عبدالله بن سواد که از بزرگان مصریان بود همی‌گفت‌: هرگزنگذاریم او را در گورستان مسلمانان به خاک سپارند...»74

3. در برخی موارد مترجم اقدام به تصحیح نام‌ها کرده است‌. در متن عربی الفتوح‌(ج‌3، ص 39) آمده است که در جنگ صفین‌، عبیدالله بن‌عمر برای فریب‌دادن حسین بن‌علی(علیه السلام) نزد وی آمد و از او خواست که پدرش علی(علیه السلام) را از خلافت خلع کند و با اومخالفت نماید. حسین‌بن‌علی(علیه السلام) با او به تندی برخورد کرد و از پدرش دفاع نمود.مترجم در ترجمه (ص 540 ـ 541) بجای حسین 7، حسن 7 آورده است که باوقعة‌صفین هم هماهنگ است‌.75 هم‌چنین ابن اعثم (ج 4، ص 216) اشعاری از أشعث‌بن قیس در دفاع از علی(علیه السلام) و سرزنش تحمیل کنندگان حکمیّت نقل می‌کند، در حالی که‌در ترجمه (ص 703) گوینده اشعار کردوس بن هانی معرفی شده است‌. با توجه بهعملکرد و سابقه أشعث در جنگ صفین و نهروان‌، نباید گوینده اشعار او باشد، چرا که‌خود از تحمیل کنندگان حکمیت بود. نصر بن مزاحم نیز گوینده اشعار را کردوس بنهانی نوشته است‌.76 اما با همه اینها مترجم در حالی که در صدد گویاسازی و یا تصحیح‌نام‌ها بوده‌، گاهی دچار خطا شده و شاید این خطا به جهت خلاصه‌سازی و حذف برخی‌مطالب از گزارش‌ها بوده است‌؛ مثلاً در متن عربی الفتوح (ج 3، ص 24) آمده است که‌وقتی در جنگ صفین ماه محرم به سررسید، امام علی(علیه السلام) مرثد بن حارث را به سوی‌لشکر معاویه فرستاد تا ندا دهد که علت توقف جنگ ماه محرم بود نه ترس از دشمن و یاشک‌ و تردید در کار خود و اینک آماده جنگیم زیرا معاویه و یارانش هنوز به راه ضلالت‌ادامه می‌دهند. این گزارش در وقعه‌صفین نیز همین‌گونه آمده است‌.77 اما مترجم آن را به‌گونه‌ای ترجمه کرده است که گویا امام علی(علیه السلام) خود این سخنان را خطاب به یارانشایراد کرده است‌.78

افزوده‌های مترجم

مقابله ترجمه با متن نشان می‌دهد که مترجم‌، در موارد فراوانی‌، در محدوده کتاب نمانده‌و مطالبی را از منابع دیگر تاریخ اسلام به گزارش‌ها افزوده است‌. جالب این‌که افزوده‌ها،با اندکی تتبّع‌، در کتاب‌های معتبر تاریخ اسلام دیده می‌شوند. از باب نمونه‌، بیشترافزوده‌های مترجم در گزارش صفین با کتاب "وقعه صفین‌" نصربن مزاحم منقری (م‌ 212ق‌) هماهنگ است‌. و نیز در گزارش جنگ‌های ردّه‌، افزوده‌های او با "کتاب الردّة‌" محمدبن عمر واقدی (م‌ 207 ق‌) سازگار است‌. بلکه باید گفت وقایع دوران خلافت ابوبکر،پیش از آن‌که با متن "الفتوح‌" هماهنگ باشد با "کتاب الردّه‌" واقدی هم‌خوانی دارد.مترجم در همان آغاز کتاب اشعاری را از أبوالهِیثَم بن التَّیهان آورده که متن عربی فاقدآنها است‌، اما در کتاب الردّه وجود دارد.79 او در پایان گزارش سقیفه می‌نویسد: «این‌جاسخن بسیار باشد که روافض و غیر ایشان برسبیل غلوّ و مبالغت گویند و از ایراد آن جزتعرّض و تهمت فایده نباشد (ترجمه‌، ص 8). این عبارت‌، ترجمه سخنان واقدی است که‌می‌نویسد: «فَهذَا مِن‌ْ سَقیِفَة‌ِ بَنی سَاعِدَة‌َ وَ رِوایَة‌ِ الْعُلَمَاءِ و لَم اَرِدْ اَن اَکْتُب‌َ هَاهُنا شیئاً مِن‌زِیَادات‌ِ الرَّافِضَة‌ِ.»80

در گزارش مشورت ابوبکر با اصحاب در لشکرکشی به روم‌، بعد از اظهار نظرعلی(علیه السلام) در این باره‌، خلیفه می‌گوید: «مرا شاد کردی‌، خدا تو را شاد کند.» (ترجمه‌، ص‌55). این مطلب را متن عربی (ج 1، ص 81) نیز دارد. اما در ترجمه ادامه می‌دهد که «...پس‌، روی به یاران آورد و گفت‌: ای مسلمانان‌، این مرد [علی(علیه السلام)] وارث پیغمبر است‌، هرکه در صدق او به گمان بَوَد بی‌گمان منافق باشد...» (ترجمه‌، ص 55). این عبارت در متن‌عربی نیست‌. مترجم هم‌چنین در ادامه می‌نویسد: «بلال را فرمود تا صحابه را ندا کند که‌حاضر شوند» (ترجمه‌، ص 55) اما در متن عربی نامی از بلال در این مورد برده نشده‌است‌.(ج 1، ص 81)

ابن‌اعثم در گزارش غسل عمر، به نقل از امام صادق‌(علیه السلام)، می‌نویسد که علی(علیه السلام) خوداو را غسل داد و حنوط و کفن نمود و با مردم درباره اوصاف عمر سخن گفت (ج‌2، ص‌330)، اما در ترجمه‌، روایت امام صادق‌(علیه السلام) حذف شده و بجای آن آمده است‌: «روایت‌کنند که علی بن ابی طالب‌، شستن امیرالمؤمنین عمر را، به افلح‌81 فرمود، او را بشست‌،حنوط کرد و کفن پوشانید.» (ترجمه‌، ص 247).

در پایان جنگ صفین مردی کوفی از علی(علیه السلام) درباره قضا و قدر سؤال کرد. امام پاسخ‌داد: با این‌که جنگ با شامیان به امر خداوند بوده‌، ولی ما مجبور نبوده و با اختیار این کاررا انجام می‌دهیم و به همین خاطر مأجوریم‌. این مطلب هم در متن (ج 4، ص 217ـ218)و هم در ترجمه (ص 705) آمده است‌. اما مترجم این عبارت را افزوده که امام علی(علیه السلام)فرمود: «این سخن بت‌پرستان و دشمنان خدای تبارک و تعالی است‌. دروغ زنان ومجوسان بر این آئین روند و جماعت قَدَریّه این امّت نیز بر این عقیدت باشند.» در حالیکه در متن در سخنان آن حضرت نامی از مجوس یا قَدَریّه برده نشده است‌.

در گزارش پیمان‌نامه حکمیت‌، در متن عربی (ج‌4، ص 205) همین مقدار آمده است‌که گواهان عراق بر نسخه شامیان و گواهان شامیان بر نسخه عراقیان شهادت دادند، امادر ترجمه (ص 693) نام گواهان هر دو طرف را هم آورده است‌. این نام‌ها در اخبارالطوال‌82 و وقعة صفین‌83 آمده است‌.

مترجم‌، داستان مهمانی امام علی(علیه السلام) شب‌ِ نوزدهم ماه رمضان‌ِ خانه دخترش ام‌کلثوم‌و افطار نکردن ایشان با دو نان خورش‌، و نیز بیرون آمدن و به آسمان نگاه کردن آن‌حضرت را آورده است‌. وی هم‌چنین می‌نویسد: علی(علیه السلام)، پیامبر(صلی الله علیه) را در خواب دید واز امت به او شکایت کرد. (ترجمه‌، ص 747 ـ 748) در حالی که در متن عربی خبری ازاین مطالب نیست‌. (ج 4، ص 275 ـ 279). هم‌چنین‌، نقل بانگ مرغابی‌ها، اِخبار امام‌علی(علیه السلام) از شهادتش‌، داستان گیرکردن قلاب در کمربند آن حضرت‌، گریه ام‌کلثوم واصرار فرزندش حسن‌7 برای همراهی پدر در شب نوزدهم‌، از افزوده‌های مترجم دراین قسمت است (ترجمه‌، ص 749).

کاستی‌های ترجمه‌

از شیوه‌های مترجم در ترجمه کتاب "الفتوح‌"، علاوه بر خلاصه‌سازی برخی‌گزارش‌ها، حذف برخی دیگر از آنها است‌. او خود هدف از این کار را اعتدال در حجم‌کتاب دانسته است‌. در مقدمه می‌نویسد: «...فرمود که این ترجمه را تمام باید کرد و آن رابه عبارت سهل که در زبانها متداول است پرداخت و اشعار تازی و مقطعات و رجزهاییکه در اثناء محاربه می‌گفته‌اند بگذاشت تا حجم کتاب از حدّ اعتدال نگذرد...»84 با این‌که‌او محذوفات را منحصر در اشعار تازی و رجزها دانسته‌، اما در عمل به این مقدار اکتفانکرده و گاهی مطالب مهمی را افکنده است‌. اینک نمونه‌هایی از افکنده‌های مترجم‌:

1. حذف أسناد و نام راویان‌. ابن أعثم در چندجا از کتابش‌، نام راویانی را که از آنهاگزارش کرده و در واقع منابع او نیز به‌شمار می‌آیند، آورده است‌. از باب نمونه‌، او درجلد 4، ص 322، یک صفحه کامل به بیان نام راویان و منابع اختصاص داده است‌، امامترجم فقط به عبارت «چنین گویند...» اکتفا کرده و نام تمامی راویان و منابع مؤلف راافکنده است‌. (ترجمه‌، ص 916)

2. حذف اشعار. همان‌گونه که خود مترجم در مقدمه تصریح کرده‌، وی برای رعایت‌حد اعتدال اشعار فراوانی را حذف نموده است (هرچند خود مؤلّف هم به آوردن مَطلَع‌برخی از آنها اکتفا کرده و با عبارت «اِلی آخِرها» آنها را ناتمام گذارده است‌) اما در ترجمه‌جای خالی اشعاری را حس می‌کنیم که از نظر تاریخی و آگاهی از انگیزه‌ها و بینش‌شرکت کنندگان در جنگ‌ها و رفتار دینی و سیاسی مسلمانان صدر اسلام از اهمیت‌ویژه‌ای برخوردارند. اینک نمونه‌هایی از اشعاری که مترجم آنها را حذف کرده است‌:

ـ رجز عماریاسر در جنگ صفین که دربردارنده دو واژه «تنزیل‌» و «تأویل‌» منقول دراحادیث نبوی است‌(ر.ک‌: متن عربی‌، ج 3، ص 159و ترجمه‌، ص 644)

ـ اشعار عبدالله بن‌حارث کِندی در اعتراض به معاویه‌. ( ج‌3، ص‌89 و ترجمه‌، ص 579)

ـ اشعار حَجّاج بن خُزیمه در تحریک معاویه برای خونخواهی عثمان‌. ( ج 2، ص445 و ترجمه‌، ص 399)

ـ اشعار معاویه و فضل‌بن‌عباس‌. ( ج 3، ص 153 ـ 154 و ترجمه‌، ص 639)

ـ اشعار نجّاشی‌، شاعر علی(علیه السلام)، خطاب به معاویه‌. ( ج 3، ص 155 و ترجمه‌، ص 640)

ـ اشعار عمروعاص‌، که موجب خشم معاویه شد. (ج 3، ص‌155 ـ 156 و ترجمه‌،ص 640)

ـ اشعار مُنذِر بن جارود عَبدی در فرمان‌بُرداری خود و أصحابش از علی(علیه السلام). ( ج 3،ص 90 و ترجمه‌، ص 579).

3. حذف حدیث نبوی‌. ابن اعثم می‌نویسد: امام صادق‌(علیه السلام) از پدرش از عبادة بنصامت نقل می‌کند که‌، روزی عبادة دید معاویه و عمروعاص کنار هم نشسته‌اند، آمد ومیان آن دو نشست‌. آن دو به او گفتند: دیگر جا نبود؟ پاسخ داد: چرا جا هست‌، اما منروزی از پیامبر(صلی الله علیه)، در حالی که بسیار به شما دو نفر نگاه می‌کرد، شنیدم که فرمود: «اِذَارأَیْتُم مُعَاوِیَة‌َ و عَمْراً مُجْتَمِعین‌ِ فَفَرِّقُوا بَیْنَهُما، فَاِنَّهُمَا لا یَجْتَمِعَان‌ِ عَلَی خَیْرٍ». این حدیث بااین‌که در متن آمده ( ج 2، ص 514)، در ترجمه (ص 469) حذف شده است‌. از دیگرموارد افکنده شده مترجم می‌توان از نمونه‌های زیر نام برد:

ـ حذف گزارش نام‌گذاری عمر به امیرالمؤمنین‌. ( ج ، ص 124 و ترجمه‌، ص 18)

ـ حذف گفتگوی مفصل علی(علیه السلام) با فرستادگان معاویه‌. ( ج 3، ص 22 ـ 23 و ترجمه‌، ص‌533)85

ـ حذف نامه معاویه به مردم مدینه‌. ( ج 2، ص 527 ـ 528 و ترجمه‌، ص 482)

4. حذف گزارش‌های بی‌ارتباط با موضوع‌. ابن عثم در کتابش گزارش‌هایی آورده که‌با مطالب قبل و بعد آنها تناسب و ارتباطی ندارند. مترجم این‌گونه گزارش‌ها را افکندهاست‌. از باب نمونه‌، مؤلف در حالی که حرکت علی(علیه السلام) به صفین و نامه‌نگاری او بامعاویه را گزارش می‌کند، یک‌باره به دیدار هشام‌ بن‌ عبد الملک به صورت ناشناس باپیرمردی کوفی‌، در سه صفحه کتاب‌، پرداخته که ارتباطی با قبل و بعد موضوع ندارد.مرد کوفی در حالی که هشام را نمی‌شناسد به نقل مثالب بنی‌امیه می‌پردازد( ج 2، ص‌562 ـ 564). مترجم این گزارش بی‌ارتباط با موضوع را افکنده است‌.(ترجمه‌، ص 521)

5. خلاصه‌سازی بی‌مورد. با این‌که مترجم برخی گزارش‌ها را حذف نکرده است امابه‌قدری آنها را خلاصه نموده که موجب از بین رفتن پیام آن گزارش‌ها شده است‌. برای‌نمونه‌، با این‌که ابن اعثم درباره خوارج و جنگ نهروان 30 صفحه متوالی مطلب نوشته‌است ( ج 4، ص 251 ـ 280) اما مترجم 30 صفحه را در 6 صفحه خلاصه کرده است‌(ص 742 ـ 747). برای آگاهی از دیگر موارد خلاصه شده می‌توان به گزارش‌های زیردر مقابله متن با ترجمه مراجعه کرد:

( ج 2، ص 532 - 533، ترجمه‌، ص 487؛ ج 2، ص 490، ترجمه‌، ص 442؛ ج 1،ص 72 ـ 73، ترجمه‌، ص 49؛ ج 1 ص 77، ترجمه‌ ، ص‌ 51).

ترتیب موضوعی گزارش‌ها

با این‌که مترجم برخی گزارش‌ها را افکنده است‌، اما خواننده کتاب نباید در مراجعه‌نخست و نیافتن مطلبی درجای خود، فوراً آن را حمل بر حذف از سوی مترجم نماید؛زیرا او برخی اخبار را پس و پیش نموده و با تقدیم و تأخیر آنها اقدام به ترتیب موضوعی‌کرده است‌. گویا این مسئله نزد او اهمیت بیشتری نسبت به ترتیب زمانی (کرونولوژیک‌)وقایع تاریخی داشته است‌. اینک نمونه‌هایی از ترتیب موضوعی‌:

1. در ماجرای کشته شدن عثمان و بیعت مردم با علی(علیه السلام)، گزارش دفن خلیفه مقتول‌در متن عربی ( ج 2، ص 436) بعد از گزارش اجتماع مردم برای بیعت با امام علی(علیه السلام)آمده است‌؛ اما مترجم خبر دفن خلیفه را برگزارش بیعت مردم با علی(علیه السلام) مقدّم داشته‌است‌. (ترجمه‌، ص 385 ـ 386)

2. گزارش مخالفت عایشه با خلافت علی(علیه السلام) در ترجمه (ص 398) بعد از گزارش‌بیعت مروان‌، ولید بن عُقبه و سعید بن العاص آمده است‌؛ در حالی که در متن عربی ( ج‌2، ص 437) پیش از بیعت این افراد و قبل از بیعت کوفیان‌، مصریان و یمنیان با آن‌حضرت‌، آمده است‌.

3. در متن عربی ( ج 4، ص 322 ـ 328) بعد از گزارش شهادت امام حسن‌7،روایاتی در باب شهادت امام حسین(علیه السلام) آمده است‌؛ اما مترجم این روایات را در آخرفصل ششم و بعد از گزارش حادثه کربلا و شهادت امام حسین(علیه السلام) آورده است‌. (ترجمه‌،ص 916 ـ 924)

عبارات بی‌ترجمه‌

با این‌که مترجم در مقدمه ترجمه هدف از برگرداندن کتاب از تازی به پارسی را آگاهی‌همگان از آن دانسته و می‌نویسد: «... اما می‌بایستی که کسی این کتاب را از عبارات عربی‌به پارسی آوردی تا عجمی چون عربی دریافتی و بلخی چون کرخی واقف شدی‌،طرازی چون حجازی بدانستی و رازی چون تازی مطلع گشتی‌...»86 اما در بسیاری ازصفحات کتاب مشاهده می‌شود که تنها به آوردن عبارات عربی اکتفا کرده و ترجمه آن‌رها شده است‌. البته احتمال افتادگی ترجمه‌ها توسط نسّاخ و مصحح نیز وجود دارد.بیشتر عبارات ترجمه نشده را اشعار تشکیل می‌دهند.

گفتنی است که در فصول ترجمه‌، در فصل دوران حکومت ابوبکر، هیچ عبارت عربی‌بدون ترجمه رها نشده است‌. در فصل مربوط به عمر و عثمان نیز، تنها یک مورد بدون‌ترجمه مانده است‌. بیشتر عبارات ترجمه نشده در فصل دوران خلافت علی(علیه السلام) است‌.نمونه‌هایی از عبارات بدون ترجمه را در صفحات زیر می‌توان دید: 494، 519، 551،552، 570، 573، 574، 587، 705، 632، 702، 743، 744.

علاوه بر رهایی ترجمه در موارد یادشده‌، دربرخی موارد، هم عبارت عربی و هم ترجمه‌آن آمده است‌، که این با اعتدالی که توسط مترجم‌، برای پرهیز از پرحجم شدن کتاب‌، دنبال‌می‌شده مغایرت دارد. برای مشاهده عبارات عربی به همراه ترجمه آن‌ها به صفحات‌زیر می‌توان مراجعه نمود: ص 4ـ3، 69، 115، 147، 514، 642، 644، 667، 728.

گرایش مذهبی مترجم و عشق به اهل بیت‌:

شیوه مترجم در کتاب‌، شیوه علمای عامه است و این مسئله در سراسر کتاب مشهودمی‌باشد. وی حدیث نبوی «مَن‌ْ کُنْت‌ُ مَولاه‌ُ فَهَذَا عَلِی‌ٌّ مَوْلاه‌ُ» را که عماریاسر خطاب به‌عمروعاص به آن استدلال کرده‌، چنین ترجمه نموده است‌: «... ای ناکس ابتر، نشنیده‌ای‌که مصطفی‌9 فرموده است‌: من دوست خدا و رسول اویم و علی دوست من و تو را درجهان به‌غیر از شیطان دوستی نیست‌.» (ترجمه‌، ص 567)

ترجمه کلمه "مولا" در حدیث نبوی غدیر به دوستی‌، به جای ولایت و رهبری‌، بانظریه اهل سنّت سازگار است‌. با این حال‌،او از ابراز عشق و علاقه خود نسبت به اهل‌بیت‌7، بویژه علی(علیه السلام)، دریغ نکرده است‌. او تنفّر خود را از دشمنان علی(علیه السلام) و عشق به‌آن حضرت را در ترجمه عبارت عربی «...اِنَّهُم سَبُّو عَلَی‌ّ بن‌َ اَبیطَالِب رَضِی‌َ اللَّه‌ُ عَنْه‌ُ وَ قَالُوافیه الْقَبیح‌َ...» ( ج 4، ص 346) چنین ابراز می‌دارد:«... و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را دشنام‌هادادند و خاک خذلان بر فرق و دهان خود ریختند و نفس رسول را ناسزا گفتند...»(ترجمه‌، ص 811). در این جا می‌بینیم که مترجم علی(علیه السلام) را نفس رسول می‌خواند. اوهم‌چنین اصحاب معاویه را اهل بغی (بُغاة‌) و تجاوز دانسته و می‌نویسد: «... القصّه عماریاسر دل از جان برگرفته بود و بی‌تحاشی حمله‌ها می‌کرد. جماعتی از اهل بَغی گرد او درآمد...» (ترجمه‌، ص 644)؛ با این‌که در عبارت متن ( ج 3، ص 159) نامی از اهل بَغیبرده نشده است‌. او در نقل گزارش دشمنی ولید بن‌عُقبه با علی(علیه السلام) او را لعن کردهمی‌نویسد: «...موجب دشمنی آن ملعون یکی آن بود که‌...» (ص 449)؛ در حالی که درمتن واژه لعن یا ملعون نیست‌. ( ج 2، ص 495)

کتاب‌نامه‌

1. آئینه‌وند، صادق‌؛ علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی‌؛ چ نخست‌؛ تهران‌: پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی‌، 1377.

2. ابن اثیر جزری‌، عزالدین‌؛ اسدالغابة فی معرفة‌الصحابه‌؛ بیروت‌: دار الفکر، بی‌تا.

3. ابن اثیر، عزالدین‌؛ الکامل فی التاریخ‌؛ بیروت‌: دار الفکر، 1398 ق‌.

4. ابن اعثم الکوفی‌، احمد؛ کتاب الفتوح‌؛ تحقیق علی شیری‌؛ الطبعة الاولی‌؛ بیروت‌:دار الاضواء، 1411 ق‌ .

5. ابن اعثم‌، احمد؛ الفتوح‌؛ ترجمه محمدبن‌احمدمستوفی هروی‌؛ تصحیح غلامرضاطباطبائی‌مجد؛ چ اول‌؛ تهران‌: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی‌، 1372.

6. ابن قتیبه‌، عبداللَّه‌بن‌مسلم‌؛ المعارف‌؛ تحقیق ثروة عکاشه‌؛ الطبعة الاولی‌؛ قم‌:منشورات الشریف‌الرضی‌، 1415 ق‌ .

7. اِته‌، هِرمان‌؛ تاریخ ادبیات فارسی‌؛ ترجمه رضازاده شفق‌؛ چ دوم‌؛ تهران‌: بنگاه ترجمه‌و نشر کتاب‌، 2536.

8. بهار، محمدتقی (ملک‌الشعراء)؛ سبک‌شناسی‌؛ چ ششم‌؛ تهران‌: مؤسسه انتشاراتامیرکبیر، 1373.

9. تبریزی‌، محمدعلی‌؛ ریحانة الادب‌؛ چ دوم‌؛چاپخانه شرکت سهامی طبع کتاب‌،1335.

10. حاجی خلیفه‌، مصطفی بن عبدالله‌؛ کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون‌؛ بیروت‌: دارالفکر، 1402 ق‌ .

11. حموی‌، یاقوت‌؛ معجم الادباء؛ بیروت‌: دار احیاء الثراث العربی‌، بی‌تا

12. دائرة المعارف تشیّع‌؛ زیر نظر احمد صدر حاج سیّد جوادی‌، کامران فانی و دیگران‌؛چ دوم تهران‌: مؤسسه دائرة المعارف تشیع‌، 1372.

13. الدینوری‌، احمدبن داود؛ الاخبار الطّوال‌؛ تحقیق عبد المنعم عامر و جمال الدین‌الشیّان‌؛ قم‌: منشورات الشریف الرّضی‌، 1409 ق‌ .

14. رفیعی‌، علی‌؛ «ابن اعثم کوفی‌.» دائرة المعارف بزرگ اسلامی‌؛ زیر نظر کاظمموسوی بجنوردی‌؛ چ اول‌؛ تهران‌: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی‌، 1369.

15. روحانی محمدحسین‌؛«تاریخ اعثم کوفی و ترجمه آن‌» راهنمای کتاب‌؛ تیر ـشهریور 1355 ، سال نوزدهم‌، شماره 4ـ6.

16. زرکلی‌، خیرالدّین‌؛ الاعلام‌؛ الطبعة الثامنة‌؛ بیروت‌: دار العلم للملایین‌، تموز1989.

17. سجّادی‌، صادق و هادی عالم‌زاده‌؛ تاریخ‌نگاری در اسلام‌؛ چ اول‌؛ تهران‌: سازمان‌مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت‌)، 1375.

18. صفا، ذبیح الله‌؛ تاریخ ادبیات در ایران‌؛ چ سیزدهم‌؛ تهران‌: انتشارات فردوسی‌،1373.

19. طبری‌، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری‌؛ تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم‌؛ بیروت‌: دارالثرات‌، 1387 ق‌ .

20. غفاری‌، احمد بن محمد؛ تاریخ نگارستان‌؛ به‌کوشش مرتضی مدرسی گیلانی‌؛تهران‌: کتابفروشی حافظ‌، 1340 .

21. منقری‌، نصر بن مزاحم‌؛ پیکار صفین‌؛ تصحیح عبدالسّلام محمدهارون‌؛ ترجمه‌پرویز اتابکی‌؛ چ نخست‌؛ بی جا: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی‌، خرداد1366.

22. منقری‌، نصر بن مزاحم‌؛ وقعه صفین‌؛ تحقیق و شرح عبد السلام محمد هارون‌؛ قم‌:مکتبة آیة‌الله العظمی المرعشی النجفی‌، 1404 ق‌ .

23. ناظمیان فرد، علی‌؛ «صفین از منظر سه منبع تاریخی‌»؛ کتاب ماه تاریخ و جغرافیا،شماره 41.

24. واقدی‌، محمد بن عمر؛ کتاب الردّة‌؛ تحقیق الدکتور محمود عبداللَّه ابوالخیر؛ عمّان‌ـ الاردن‌: دار الفرقان‌، بی‌تا.

 


1. دانشجوی دوره دکترای تاریخ‌.

2. آئینه‌وند، صادق‌، علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی‌ (تهران‌: پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی‌،چاپ اوّل 1377)، ج 1، ص 292.

3. همان‌، ص 293.

4. سجادی‌، سیّدصادق و عالم‌زاده‌، هادی‌، تاریخ‌نگاری در اسلام‌، (تهران‌: سمت‌، چاپ اوّل‌، زمستان 1375)،ص 43.

5. ابن اعثم کوفی‌، کتاب الفتوح‌، تحقیق علی شیری (بیروت‌: دارالاضواء، الطبعة الاولی‌، 1411 ه¨) ج 2، ص 489.

6. ابن اعثم کوفی‌، الفتوح‌، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی‌، تصحیح غلامرضا طباطبائی مجد (تهران‌:انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی‌، چاپ اوّل‌، 1372) ص 442.

7. کتاب الفتوح‌، همان‌، ج 2، ص 369.

8. الفتوح‌، ترجمه محمد بن احمد مستوقی هروی‌، ص 315.

9. کتاب الفتوح‌، ج 2، ص 369 و 489.

10. روحانی‌، محمد حسین‌، تاریخ اعثم کوفی و ترجمه آن‌ (راهنمای کتاب‌، تیرـ شهریور، 1355 ش‌، شماره 6ـ4، سال 19) ص 466 ـ 446.

11. کتاب الفتوح‌، همان‌.

12. روحانی‌، محمدحسین‌، همان‌، ص 452؛ ترجمه فتوح‌، مقدمه مصحح‌، ص 11.

13. ناظمیان فرد، علی صفین از منظر سه منبع تاریخی (کتاب ماه تاریخ و جغرافیا) ش 41، ص 4.

14. محمدحسین روحانی‌، همان‌، ص 452.

15. همان‌، ص 453.

16. همان‌، ص 463.

17. همان‌، ص 450.

18. ترجمه فتوح‌، همان‌، ص 293 ـ 315.

19. یاقوت حموی‌، معجم الاُدباء (بیروت‌: لبنان‌، داراحیاء الثراث العربی‌) الجزءالثانی‌، ص 231 ـ 230.

20. تبریزی‌، محمد علی‌، ریحانة‌الادب‌، ج 5، ص 251.

21. غفاری‌، احمدبن محمد، تاریخ نگارستان‌، ص 4.

22. حاجی خلیفه‌، کشف‌الظنون عن اسامی الکتب و الفنون‌؛ ج 2، ص 1237.

23. آقابزرگ طهرانی‌، الذریعة‌الی‌تصانیف الشیعه‌، ج 16، ص‌119؛ روحانی‌، محمدحسین‌، تاریخ اعثم کوفی وترجمه آن‌، ص 447 ـ 448.

24. زرکلی‌، خیرالدین‌، الاعلام‌، ج 1، ص 206.

25. تبریزی‌، محمدعلی‌، همان‌، ج 5، ص 251.

26ـ تبریزی‌، محمدعلی‌، همان‌؛ و رفیعی‌، علی‌، «ابن اعثم کوفی‌» (دائرة المعارف بزرگ اسلامی‌، ج 3، ص 26.

27. ترجمه فتوح‌، مقدمه مصحح‌، ص 14.

28. محمدحسین‌، روحانی‌، همان‌، ص 450.

29. ترجمه فتوح‌، همان‌، مقدمه مترجم‌، ص 54.

30. روحانی‌، محمدحسین‌، همان‌، ص 449.

31. ناظمیان‌فرد، علی‌، صفین از منظر سه منبع تاریخی‌، ص 4.

32. روحانی‌، محمدحسین‌، همان‌، ص 449.

33. حموی‌، یاقوت‌، معجم الادباء، ص 230 ـ 231.

34. روحانی‌، محمدحسین‌، همان‌، ص 447ـ448.

35. همان‌، ص 450.

36. تبریزی‌، محمدعلی‌، ریحانة الادب‌، ج 5، ص 251.

37. روحانی‌، همان‌، ص 463.

38. ابن‌اعثم‌، کتاب الفتوح‌، ج 2، ص 551 ـ 553؛ ترجمه فتوح‌، ص 501 ـ 507.

39. دائرة المعارف بزرگ اسلامی‌، ج 3، ص 26.

40. روحانی‌، همان‌، ص 448.

41. ترجمه فتوح‌، ص 8.

42. ترجمه فتوح‌، مقدمه مترجم‌، ص پنجاه دو و پنجاه و پنج‌.

43. صفا، ذبیح‌اللَّه‌، تاریخ ادبیات در ایران‌، ص 993.

44. دائرة المعارف تشیّع‌، ج 1، ص 303.

45. اِتِه‌، هرمان‌، تاریخ ادبیات فارسی‌، ترجمه دکتر رضازاده شفق‌، ص 284.

46. ترجمه فتوح‌، مقدمه مصحح‌، ص 18.

47. همان‌.

48. همان‌، ص بیست‌، به نقل از راهنمای کتاب‌، سال 19، ش 12، ص 893 به بعد.

49. دائرة المعارف بزرگ اسلامی‌، ج 3، ص 26.

50. هرماِته‌، همان‌، ص 248.

51ـ ترجمه فتوح‌، مقدمه مصحّح‌، ص 24.

52. همان‌، ص 23.

53. همان‌، ص 24.

54. همان‌، ص 21.

55. اته‌، هِرمان‌، همان‌، ص 284.

56. صفا، ذبیح‌اللَّه‌، تاریخ ادبیات در ایران‌، همان‌، ص 878.

57. بهار، محمدتقی‌، سبک‌شناسی‌، ج 2، ص 244.

کاشی سنتی کاشی سنتی کاشی نوشته مذهبی فروش کاشی مساجد کاشی نره کاشی مسجدی معماری سنتی چیست کاشی سنتی در تهران کاشی مذهبی کاشی سنتی ایرانی کاشی سنتی یزد کاشی معرق سنتی قیمت کاشی سنتی کاشی قدیمی سنتی طرح کاشی سنتی کاشی مسجد کاشی مساجد کاشی سر در خانه کاشی قدیمی سنتی طرح کاشی های سنتی ایرانی کاشی تزیینی سنتی فروش کاشی سنتی کاشی ایرانی سنتی کاشی طرح قدیمی کاشی طرح دار سنتی عکس کاشی سنتی زیر لعابی سنتی انواع کاشی سنتی کاشی رنگی سنتی مقنس کاشی های سنتی ایرانی سبک معماری مدیترانه ای کارگاه کاشی سازی طراحی نقوش سنتی ساخت کاشی سنتی معرق کاشی کاشی کاری مذهبی طرح کاشی مسجد مقرنس طرح های کاشی کاشی طرح اسپانیایی کاشی محراب کاشی کتیبه طراحی کاشی سنتی طرح کاشی قدیمی ایرانی تولید کاشی سنتی طراحی نقوش تزیینی کاشی زیر لعابی کاشی هفت رنگ مدرن کاشی کاری معرق کاشی قرانی کتیبه کاشی کاشی سنتی حوض تابلو کاشی سنتی کاشی حوض سنتی کاشی های رنگی سر در سنتی کاشی سنتی معروف ترین مسجد در تهران کاشی کاری دوره قاجار کاشی معرق سنتی انواع آجرچینی در طاق طرز تهیه کاشی سنتی کارخانه کاشی سنتی کاشی مسجد

58. همان‌، ص 248.

59. ترجمه فتوح‌، مقدمه مصحح‌، ص 29.

60. همان‌، ص 31.

61. همان‌، ص 24.

62. ابن اعثم‌، کتاب الفتوح‌، ج 1، ص 33.

63. ترجمه فتوح‌، ص 27.

64. همان‌، ص 454 ـ 453.

65. همان‌، ص 467.

66. همان‌، ص 481.

67. همان‌، 516 ـ 515.

68. همان‌، ص 621.

69. ابن‌قتیبه‌، المعارف‌، تحقیق ثروة‌عکاشه‌، ص 405.

70. طبری‌، محمدبن‌جریر، تاریخ الطبری‌، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم‌، ج 3، ص 274.

71. جزری‌، ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ‌، ج 2، ص 241.

72. منقری‌، نصر بن مزاحم‌، وقعه صفین‌، تحقیق و شرح عبدالسّلام هارون‌، ص 468.

73. همان‌، ص 344 ـ 343.

74. ترجمه فتوح‌، ص 385.

75. همان‌، ص 297؛ منقری‌، نصر بن مزاحم‌، پیکار صفین‌، تصحیح عبدالسلام هارون‌، ترجمه پرویزاتابکی ص‌403.

76. منقری‌، نصر بن مزاحم‌، وقعة صفین‌، همان‌، ص 548.

77. همان‌، ص 202.

78. ترجمه فتوح‌، ص 543.

79. همان‌، ص 3 ـ 4؛ ابن اعثم‌، همان‌، ج 1، ص 5ـ6؛ واقدی محمد بن عمر، کتاب الردّه‌، تحقیق محمود عبداللَّه‌ابوالخیر، ص 56.

80. واقدی‌، همان‌، ص 81.

81. أفلح بنده آزاد شده پیامبر(صلی الله علیه) یا همسرش ام‌سلمه بوده است‌؛ ر.ک‌: جزری‌، ابن‌اثیر، اُسدُ الغابة فی معرفة‌الصّحابه‌، ج 1، ص 127.

82. دینوری‌، ابو حنیفه احمد بن داود، اخبارالطوال‌، ص 195 ـ 196.

83. منقری‌، نصر بن مزاحم‌. وقعة صفین‌، ص 506 ـ 507.

84. ترجمه فتوح‌، مقدمه مصحح‌، ص 22 و 23.

85. منقری‌، نصر بن مزاحم‌، وقعة صفین‌، ص ..20 ـ 202؛ همو، پیکارصفین‌، ص 273 ـ 274.

86. مقدمه مترجم‌، ص 55.

 

©کلیه حقوق این سایت متعلق به کاشی سنتی رنجبران به شماره برند 333592 می باشد
طراحی و توسعه شرکت مهندسی بهبود سامانه فرا ارتباط