hc8meifmdc|2011A6132836|Ranjbaran|tblEssay|Text_Essay|0xfcff91e80b0000001310000001000200
فراگیری گروهی
قبل از آنکه قدرت تکتک افراد، منجر به تقویت گروه شود همسویی، شرط لازم است. تقویت گروه زمانی که سطح پایینی از همسویی برقرار است موقعیت را دشوارتر و مدیریت را سختتر میسازد.
یادگیری جمعی عبارت است از فرایندی که طی آن ظرفیت اعضاءگروه توسعه داده شده و بهگونهای همسو شود که نتایج حاصله آن چیزی باشد که همگان واقعاً طالب آن بودهاند که این یادگیری بر قاعده آرمان مشترک استوار است.
درون سازمانها، یادگیری جمعی دارای سه بعد اساسی است :
1_ ابتدا نیاز شدیدی به تفکر عمیق راجع به مفاهیم پیچیده وجود دارد. در بسیاری از سازمانها، نیروهای قدرتمندی در کار هستند که باعث میشوند توان فکری یک تیم کمتر از توان ذهنی هر یک از اعضاء شود.
2_ نیاز به اقدامی نو و هماهنگ است. گروههای برجسته در سازمانها به نوعی اطمینان نسبت به هم دست یافتهاند که طی آن هریک از افراد نسبت به عملکرد سایرین به صورتی کاملاً آگاهانه عمل میکنند.
3_ نقش اعضای تیم در سایر تیمهاست. یک تیم یاریگر بهطور مستمر از طریق گسترش تواناییها و قابلیتهای فراگیری جمعی، سایر تیمها را تغذیه مینماید. فرمان یادگیری جمعی با تسلط بر مباحثه و گفتگو بهعنوان دو طریق مشخص در برقراری ارتباط گروهی، مرتبط است. گفتگو عبارت است از ابراز خلاق و آزادانه مسائل اساسی و پیچیده و گوش سپردن عمیق به نقطه نظر دیگران. در مباحثه، نقطهنظرهای متفاوت ارائه شده و از آنها دفاع میشود که هدف آن پیدا کردن بهترین نقطه نظر ممکن برای پشتیبانی از تصمیمهایی است که در هر زمان اتخاذ میشود ...
بهصورت گروهی افراد عموماً از دقت بالاتری برخوردارند و هوشیارانهتر از حرکات فردی عمل میکنند.
مقصود غایی علم انباشته ساختن معلومات نمیباشد، بلکه مقصود آن عبارتست از خلق یک نقشه و تصویر ذهنی برای راهنمایی و شکل بخشیدن به ادراکات و اقدامات ما و ارائه نمودن برخی موارد ثابت. "مشارکتی دو جانبه مابین طبیعت و هوشیاری و آگاهی ما " .آنچه که رخ میدهد معمولاً پیآمد اعمال ماست که آن نیز بر اساس نحوه ادراکمان شکل میگیرد.
آنچه برای موفقیت در تغییر دادن اولویتها، ضروری است گفتگو میباشد. هدف گفتگو عبارت از رسیدن به مرحلهای ورای فهم تکتک افراد. در گفتگو افراد هر یک برای خود واجد فرضیاتی هستند که آنها را آزادانه برای یکدیگر مطرح میسازند. حاصل این کار بیان آشکار و آزادانه عمیقترین افکار و تجربیات افراد مختلف است که از نقطه نظر تکتک ایشان، بسیار وسیعتر است.
به عقیده بوهم هدف گفتگو آشکار ساختن بیربطیهای موجود در افکار ماست او از سه گونه بیربطی نام میبرد :
1) حالتی است که فکر از اینکه پدیدهای مشارکتی است ، سرباز میزند.
2) فکر، از دنبال کردن حقایق دست بر میدارد و تنها به شکل یک برنامه عمل میکند.
3) فکر، معیارها و استانداردهای خود را جهت حل مسائل خاص وضع نماید، مسائلی که نوعاً زمینه مناسبی برای خلاقیت بودهاند.
گفتگو فعالیتی لذتبخش است و مستلزم این است که آمادگی برای بازی کردن با افکار نو وجود داشته باشد .
گفتگو، گسیختگیهای موجود در افکار فرد را بالا میبرد و همچنین افکار افراد را به کاوش وادار میسازد و افراد در گفتگو متوجه جنبه جمعی افکارشان نیز میشوند. افراد در گفتگو متوجه خواهند شد که فکر کردن بهعنوان فرایند مستمر با افکاری که حاصل آن فرایند هستند متفاوت میباشد. در گفتگو افراد جریانی که بین دو ساحل جاری است را میبینند. آنها در این دریای معانی مشترک مشارکت خواهند کرد. به کمک گفتگو افراد میتوانند یکدیگر را برای تشخیص گسیختگیها و بیربطیهای موجود در افکارشان، یاری دهند.
هر فرد دارای یک نوع نگرش است که بیانکننده نحوه نگاه کردن او به حقایق است. اگر من بتوانم مطالب رااز زاویه دید شما ببینم و شما نیز بتوانید این کار را از جنبه نگرش من انجام دهید ممکن است به تصویری دست یابیم که هیچ یک به تنهایی ندیده بودیم. در ضمن جلسات گفتگو دارای ریسک بالایی است و در اکثر اوقات به اختلافات دامن میزند.
اگر نقطهنظر فردی زیربنای ایجاد نگرشهای گروهی باشد، تأمل و تحقیق نیز زیربنای گفتگو وبحث را تشکیل میدهد
نویسنده: حامد شاطری