مقاله ها
1400/02/07
hc8meifmdc|2011A6132836|Ranjbaran|tblEssay|Text_Essay|0xfcfff1c1070000009d0d000001000100

هنر و معماری اسلامی
تأثیر هنر و معماری اسلامی بر هنر و معماری اروپا و امریکا 
نویسنده: حسن بلخاری 
منبع: کتاب حکمت هنر، زیبایی (مجموعه مقالات)، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
منبع الکترونیک: باشگاه اندیشه
جهانی شدن را با سه رویکرد مورد توجه و تأمـل قـرار داده انـد. گروهـی آن را معـادل غربـی شـدن
قلمداد کرده و چون این تمدن را فاقد صلاحیتهای لازم برای جهانشمولی فرهنگ و اندیشهاش (به
ویژه در ابعاد اخلاقی و آرمانگرایی) میدانند، جهانی شـدن را خطـری بـرای جهـان معاصـر ارزیـابی
میکنند و البته دلائل کافی وافی برای اثبات مدعای خویش – در فقدان صلاحیتهای لازم تمـدن
غربی – دارند. اما این که جهانی شدن کاملاً معادل غربی شدن باشد، فیه تأمل.
گروهی دیگر جهانی شدن را تحقق رؤیاهای بشری در رسیدن به زبان و اندیشه ای مشترک دانسته و
آن عاملی برای رسیدن به نوعی عدالت جهانی و توزیع همسان و یکسان ماده و معنا در سطح جهان
میدانند. از دیدگاه اینان جهانی شدن فرصتی طلایی برای رسیدن بـه سـطحی از ترقـی اسـت کـه
ضعفها و قوتها در هم آمیزند و حاصل این آمیختن، نوعی عدالت در بهره بری از امکانـات مـادی و
معنوی زمین باشد و گروه سوم، صحت و واقعنگری هر دو دیدگاه فـوق را در تبیـین دقیـق جهـانی
شدن، انکار، و آن رامحصول ذوقزدگی از یک سو و بدبینی مفرط از دیگر سو می دانند اینان عقیـده
دارند، جهانی شدن از برای ملتها و تمدنهایی که صاحب ایـده و اندیـشهانـد، یـک فرصـت اسـت.
جهانی شدن تنها فرصتی برای عرضه کردن استعدادها قابلیتهای تمدنها و فرهنگهـا – بـه ویـژه
معنایی و معنوی – در جهان آیینهگونی است که رسانهها آن را سـاخته و پرداختـهانـد و نـه صـرفاً
بستری مطیع و مهیا برای سلطهگری جهانی تمدنهایی خاص. به یک عبارت از تصور جهانی شـدن
لزوماً استعداد جهانی بودن حاصل نمیگردد. لذا باید از این فرصت برای رسـیدن بـه جهـانی بهتـر،
عادلانهتر و بخردانـهتـر بهـره جـست و ایـن بـا شـناخت جهـان و فرهنـگ هـایش و نیـز ایـدههـا و
اندیشههـایش حاصـل مـیشـود. جهـانی شـدن پروسـهای اسـت کـه مـیبایـست مقدمـهای چـون
جهانشناسی داشته باشد. گروه سوم قبل از صدور حکم نفی یا قبـول جهـانی شـدن، سـعی بـر آن
دارند که جهان را با تمامی جلوههای فکری و فرهنگی و هنـریاش بـشناسند و خـود را بـشناسانند.
این جهانی شدن مطلوب تمامی کسانی است که به کرامت، عزت و استعدادها و قابلیت های شـگرف
انسان اعتقاد دارند.
این مقاله از رویکردهای فوق، رویکرد سوم را برگزیده است و در همین راستا از قابلیت هـای تمـدنی
سخن میگوید که به دلیل اعتقاد به وحدانیت مصوری خـالق و نیـز کرامـت انـسان، زبـان و بیـانی
جهانی دارد. و این جهانی بودن آنگاه بیشتر آشکار میشود که به نگرههـای شـهودی و بنیـانهـای
اشراقی هنر این تمدن به دیده دقت و تأمل نظاره شود. 

اندلس (یا همان اسپانیای امروزی)، حلقه واسط فرهنگ و هنر اسلام و غرب است . حـضور هشتـصد
ساله مسلمین در این سرزمین و به بار نشستن عمیق فرهنگ و هنر اسلامی، اسپانیا را پلی میان دو
تمدن تبدیل نمود. شاید اولین حاکم اسلامی که اندلس و بـه ویـژه قرطبـه را بـه مرکـزی فرهنگـی
تبدیل و آن را مهمترین نقطه اتصال فرهنـگ و هنـر اسـلامی بـا غـرب قـرار داد، عبـدالرحمان دوم
(متوفی 238 هجری – 852 م) باشد. در زمان وی اندلس به پیشرفتهای فرهنگی، علمـی، فنـی و
هنری شگرفی دست یافت و طلایهدار فرهنگی متعالی در رویارویی با تمدنی گردید که آغازین قرون
دوره تاریکی خود را پشت سر میگذاشت.
شوق و ذوق او در تبدیل قرطبه به یکی از علمی ترین شهرهای جهان، سبب گـسیل شـاعر دربـارش
«عباس بنناصح» به مشرق زمین شد. وی مأموریت داشت تا کتب با ارزش را خریداری و علوم ایران
و یونان را استنساخ کند. تلاشهای او در این مورد به خلق کتابخانـهای در قرطبـه انجامیـد کـه بـه
گفته «لویی پرونسال» چهارصد هزار کتاب در آن موجود بود. (بخـش مهمـی از ایـن کتـب پـس از
قدرت یافتن کاردینال خمینس در اندلس در جشن کتاب سوزان غرناطه سوزانده شد.) (1 (
حضور دانشمندان و ریاضیدانان مشهوری چـون ابـنفرنـاس، (اولـین دانـشمندی کـه در قـرن نهـم
میلادی برنامه پرواز را با ساختن بالهایی برای خود و طی مسافتی، طراحی نمود) یحییبـن حبیـب
منجم، عبیداالله شمس و عبدالواحدبن اسحاق ضبی و نیز موسیقیدانان بزرگی چون زریـاب (شـاگرد
اسحاق موصلی و یکی از مشهورترین موسیقیدانان دربار هارونالرشید که خود آغازی بر ورود هنر به
نقطه اتصال دو تمدن اسلامی و غربی بود) بر اهمیت و شکوه علمی اندلس میافزود.
از دیگر سو بلند آوازهای چون محیالدین ابن عربی که سلطان مباحث عرفان نظری تمـدن اسـلامی
است، خود زاییده مرسیه اندلس و میراث بر فرهنگ غنی و عمیقی است کـه در آن سـرزمین ریـشه
دوانیده بود. به عنوان مثال او در «فصوص» «و فتوحات» چه بـسیار از «ابـن مـسره» (متـوفی 899
میلادی) به عنوان یکی از مهمترین عرفای اندلس نام میبرد که به تحقیق و تصدیق محققان، کـاملاً
مؤثر بر اندیشههای ابن عربی بوده است. دیدار مشهور ابن عربی بـا ابـن رشـد در مرسـیه نیـز خـود
بیانگر حضور فلاسـفه و اندیـشمندان مهـم اسـلامی در اقـصی نقـاط غربـی تمـدن اسـلامی اسـت .
فلاسفهای چون ابن باجه (متوفی 1138 میلادی) که او را در مقایسه با سایر فلاسـفه مـسلمان، بـه
فارابی (معلم ثانی) شبیه کرده اند و صاحب کتاب مشهوری چون «تدبیر المتوحد» است (کتـابی کـه
به سبک جمهوری افلاطون، در پی بنیادگذاری تئوریک مدینهای فاضله است) بـر اهمیـت علمـی و
فرهنگی اندلس میافزاید. این لغتشناس، شاعر، ادیب، حـافظ قـرآن«، ریاضـیدان و مـنجم بـزرگ،
همچنین صاحب کتب دیگری چون «کتاب النفس» و «رساله الاتصال» علاوه بـر تعلیقـاتش بـر آراء
جالینوس، فارابی و ارسطو است. ابن طفیل، فیلسوف نامدار دیگری از اندلس است که در سـال 520
هجری (1106 میلادی) در شهر قادس به دنیا آمد و در اهمیت و نقش او همین بس که وی اسـتاد
ابن رشد، مهمترین مروج آراء فلسفی جهان اسلام در اروپاست. 


علاوه بر فلسفه، در علوم دیگر نیز اندسل مسلمان، صاحب آوازه است . علومی چـون سـتارهشناسـی،
علمالافلاک و ریاضیات. به عنوان مثال مجریطی (متوفی 1007 م) که در مجریط (Madrid (دیدهبه جهان گشود و از سرآمدان روزگار خود و به تعبیر صاعد در «طبقاتالامم» امام ریاضیدانان عـصر
خویش بود، زیج خوارزمی را که بر اساس تقویم ساسانی تنظیم گردیده بود به تقیوم هجری اسلامی
تغییر داد و کتب مهمی در نجوم، ریاضیات و کیمیا تألیف نمـود . ابـوالحکم عمـرو کرمـانی، شـاگرد
مجریطی (1066 میلادی) و امیه ابن ابی صلت (ریاضیدان و مکانیک بزرگی کـه اولـین دانـشمندی
است که چون یک کشتی باربری با محموله مس در دریای مدیترانـه غـرق شـد بـا سـاختن آلات و
وسائلی کشتی را از کف دریا به سطح آب منتقل نمود ) نمونههای برجـسته دیگـر انـدلس در علـوم
ریاضی و نجوم هستند.
مسلمانان اندلس علاوه بر علوم فوقالذکر دیگر چون گیاهشناسی و داروسازی بـا دانـشمندانی چـون
ابن سبعین (متوفی 1269 م) غـافقی (متـوفی 1165 م) و ابـن بیطـار (متـوفی 1248 م)، در علـوم
پزشـکی بـا طبیبـانی چـون الزهـراوی (متـوفی 1009 (کـه تألیفـاتش طـی قـرون متـوالی مرجـع
دانشکدههای پزشکی در اروپا بود، ابن زهر (متوفی 1162 ،(الباهلی (متوفی 1154 م به عنوان اولین
کسی که بیمارستانی سایر با چهل شتر تأسیس نمود) و علی بن عبـاس (متـوفی 994 م) متبحـر و
صاحب سبک بودند. این علوم از طریق ترجمه (توسـط مترجمـانی چـون «قـسطنطین آفریقـایی»،
«جرارد کرمونی» و «فرج بن سلیم کلیمی») و نیز آشنایی اروپاییان با مسلمین از طریق جنگهـای
صلیبی به اروپا منتقل شده و سرآغاز بیداری اورپاییان گردید.
هنر و معماری، مظهر و مجلای دیگری برای ظهور نبوغ و استعداد شگرف مسلمین در اروپا از طریق
اندلس بود. این حضور در رشتههای مختلـف هنـری چـون شهرسـازی، معمـاری مـساجد، کـاخهـا،
پارکها و پلها، ضرب سکه، خوشنویسی، زردوزی بر روی پارچه، نـساجی و کاغذسـازی، چـشمگیر
بود و در بطن خود دارای چنان روح زیباشناسانه و قدرتمندی بود که به همان صـورت مـورد تقلیـد
اروپاییان قرار میگرفت.
در معماری، اولین نمونه شگفتانگیزی این حضور، مسجد جامع قرطبه است. مسجدی کـه یکـی از
معماریهای شکوهمند جهان اسلام اسـت و در سـال 168 هجـری بنـای آن توسـط «عبـدالرحمن
داخل» آغاز شده و توسط هشام فرزندش در سال 177 هجری بـه پایـان رسـیده بـود . ایـن مـسجد
دارای 1392 ستون ازسنگ مرمر بود که با طاقهای نیمدایره مانندی به هم پیونـد مـیخوردنـد در
شب برای روشن کردن آن از ده هزار آویز و شمعدان بزرگ ساخته شده از مـس اسـتفاده مـی شـد.
(لازم به ذکر است که مسیحیان پس از تسخیر اندلس، با تخریب قبه هـای بـزرگ مـسجد و از بـین
بردن تزیینات دیوارها، محراب و منبر سعی کردند هویت اسلامی بنا را از بین ببرنـد گرچـه حـضور
آیات قرآنی بر سنگهای محراب این هویت را حتی تا به امروز فریاد می کند.) عبـدالرحمان دوم بـه
تقلید از همین مسجد عظیم، مسجد جامع اشبیلیه را بنا نمود و با توسعه قصر قرطبه و نیز کـشیدن
دو خیابان در دو کناره رود «وادی کبیر»، گردشگاه بسایر زیبایی برای قرطبه فراهم نمود. این حاکم
مسلمان، غرناطه را از حیث زیبایی و آبادانی بدان جا رساند که محققانی چـون «مـسیو سـیمونه» و
«اولوجیو»، غرناطه را شهر زیبایی و عظمت نامیدند. (2 (همچنین عبـدالرحمن سـوم (متـوفی 350
هجری 961 میلادی) ملقب به «الناصر» پس از عبدالرحمن دوم، نقشی مهم و عظـیم د ر فرهنـگ هنر اندلس دارد. یکی از مهمترین کارهای این حاکم، ساخت شهری تحت عنوان «الزهرا» (در سـال
324 هجری) بود. به نقل ابن خلدون، ناصر، با فراخواندن معماران، هنرمندان، معبدسازان، خطاطـان
و نقاشان از سراسر اندلس، بغداد، مصر و حتی قسطنطنیه، شهری بسیار زیبا با ب ناهایی باشـوکه بنـا
کرد. (3 (یکی از شکوهمندترین این بناها قصر الزهرا و به ویژه تالار پذیرایی آن بـود . در وصـف ایـن
تالار آوردهاند: «این تالار زیر قبهای مرتفع کـه دیوارهـای آن از سـنگ مرمـر بنـا شـده و بـا طـلا و
شنگرف تزیین شده و حوضی بزرگ و زیبا را در میان داشت بنا شده بود. در وسط حـوض مجـسمه
کمنظیر و زیبایی نصب شده بود که از دهانههای آن آب میپاشید و امپراتور روم این مجـسمه را بـا
در گرانبهای دیگر به خلیفه الناصر هدیه کرده بـود . در ایـن حـوض از جیـوه (زنبـق) بـه جـای آب
استفاده شده بود که با وزش باد و یا ایجاد حرکتی، مایع ج یوه به حرکت و جنبش درآمـده و چـون
آیینههای شکسته و یا متحرک، نور و روشنایی را به اطراف منعکس می کرد، و گاهی چون درخشش
برق در آسمان موجب لذت و خوشایند و یا ایجاد وحشت و رعب می کرد و گاهی حاضـران در تـالار
دستهای خود را در برار چشمان خود قرار میدادند که از فشار نور و شدت بـرق آن بکاهنـد.» (4 (
به نقل «ابن عذاری» که با دقت و وسواس تعداد ستونهای کاخهای «الزهرا» را شمرده اسـت، ایـن
کاخها 4313 ستون مرمرین داشتند. (5 (
باغها و پارکهایی که در الزهرا ساخته شد این شهر را به یکی از زیباترین شـهرهای جهـان تبـدیل
نمود به قسمی که برخی مورخان، این شهر و به ویژه قصر الزهرا رابا افسانه هـای هـزار و یـک شـب
مرتبط ساختند.تزیین هنـری ایـن قـصر بـا نقـش و نگـار آیـات قرآنـی و گـچ بـریهـا و نقاشـیهای
هنرمندانهای همراه بود که به تعبیری تا آن زمان، و همو خیال هیچ بلند پروازی قتـدر بـه آفـرینش
نظیر آن نبود. در کنار قصر مسجدعظیمی نیزساخته شـد کـه یکـی از بـینظیزتـرین معمـاریهـای
اندلسی بود.
تمامی این هنرمندیها و معماریهای باشکوه، خود تمهید و مقدمـهای بـرای «الحمـراء» بـود. ایـن
«لؤلؤی نشانه در میان زمرد» (به تعبیر شاعران مراکشی)، «شاهکار بیرغیب هنراسلامی غربی» بـود
که مدتها چشم اروپا را خیره کرد. الحمراء که شهر پادشاهان بنینصر بود به واسـطه کاخهـایش بـه
شهرتی افسانهای رسید و به جواهر نشانی پرشکوه تبدیل شد چنان کـه ویکتـور هوگـو در مـدحش
سرود: «ای حمراء ای قصری که فرشتگان تو را چنـان کـه در خیـال آیـد تـزیین کـرده و نـشانه ای
دلفریب دادهاند، ای قلعه با شکوه کنگرهدار که با گلها و بوتهها و شاخ و بـرگ پـر نقـش شـده ای و
اکنون به ویرانی میروی، شب هنگام که اشعه نقره فـام مـاه بـر طـاق نماهـا و دیوارهـای تـو پـرده
میافکند آواز دلربا و سحرانگیزی از تو به گوش میرسد» (6 (شگفتانگیزی و بـیهمتـایی الحمـراء،
محققان را به تلاشی رمزگشایانه در ادراک ماهیت این اثر برانگیخت و در این راه جهان بینی اسلامی
همراه با آیات قرآن هزار توی هزار بطنش (ان للقرآن بطنا او سبعین بطون) و نیز عرفـان رازورانـه و
عاشقانهاش، مبنا و مسند محققان و متفکران بسیار در رمزگشایی آثاری از این دست گردیـد. چنـان
که در شرح طاق منبتکاری الحمراء آوردهاند: «گفتهاند که طاق منبتکاری الحمراء مـیخواهـد بـه
هفت آسمانی اشاره کند که در کتبیه قرآنی همراه آن ذکر شده است : (بزرگوار و متعالی است آنکهفرمانروایی به دست اوست و او بر هر چیزی توانا ست ... آن که هفت آسمان طبقه طبقـه را بیافریـد .
در آفرینش خدای رحمان هیچ خلل و بینظمی نمیبینی. پس بار دیگـر نظـر کـن، آیـا در آسـمان
شکاف میبینی؟ بار دیگر نیز چشم بگشا و بنگر. نگاه تو خـسته و درمانـده بـه نـزد تـو بـاز خواهـد
گشت). پس مطبق بودن این طاق با ردیفهـای روی هـم نشـسته و همنـشینی شمـسه هـا و چنـد
ظلعیهای سازگار و بیهیچ رخنه را میتوان مثـالی از طـرح شـگفت آسـمانها دانـست کـه مخلـوق
حکمت الهی است. سخن قرآن بدین معناست که خلقت خداوند شـبیه بـه آفـرینش نقـش پـردازی
است که با موضوع همنشینی دقیق و هماهنگ و متناسب اشکال سازگار و ح جمهایی سر و کار دارد
که سخت و بیهیچ رخنهای به هم بستهاند. مبهوت ماندن ناظر خسته و درمانده در درک رمز نظـم
پنهان عالم مخلوق خدا همچون حال ناظر نقوش گره است که ستاره هـا و چنـد ظلعـیهـای درهـم
بافتهشان گویی پیوسته به هم متبدل می شوند بی آنکه هندسه پنهان خود را بر ملا سازند. «گرابـار»
طاق مقرنس تالار دو خواهران را تجسم تعبیر «طاق دوار فلک دانسته که در شعر عربی کتیبه پـای
طاق آمده است. این شعر از شاعر اندلسی، ابنزمرک (795 733/1393 1333 (است. روزنـههـایی
که لابهلای کتیبه گشودهاند موجب بازی سایه و نور میشود، و ردیفهای مقرنس طاق، که ترکیبـی
ستارهگون و مطبق است، این نور را به ظرافت در مراتب طاق پخش می کنـد. گرابـار نوشـته اسـت،
«گویی این گنبد را گنبدی دوار می یافتهاند که گردش روزانه نور و تاریکی و منـازل متغیـر بـروج را
باز مینماید.» بخشهای ذیر بط شعر مذکور چنین است:«اینجا گنبدی است چندان رفیع که از حـد
دید برون است، حس آن هم پنهان باشد و هم پیدا . جوزا دست خود (بهر کمک) سـوی آن گـشوده
است و ماه بدر به نجوا سر پیش آورده. کواکب دری خواهند که درآن مأوا گیرند تا همچنان در طاق
فلک سرگردان نمانند... در طاق آنچه قوسها بر افراشتهاند، قوسهایی اسـتوار بـر سـتونهـایی کـه
شامگاهان به نور مزین مـیگـردد! گـویی کواکـب آسـمانیانـد کـه در مداراتـشان همـی گردنـد، و
استنفجر، که چون آسمان را پیمود اندک آشکار شدن گیرد، در پرتو ایشان رنگ ببازد.» (7 (
ارنست گامیبریچ نیز در کتاب پر نفـوذ خـود «تـاریخ هنـر»، نگـارههـای دلانگیـز و نقـوش پرمایـه
رنگینالحمرا را مدیون اسلام میداند: «که فضایی را به وجـود آورد کـه در آن هنرمنـدان از مـسائل
دنیوی و امور واقع روی برگیرند و در سپهر رویایی و تخیلی خط و رنگ ناب سیر کنند.»(8 (
این جا مجال سخن نیست که از رازهای پنهان و اسرار باطنی هنری سخن بگـوییم کـه هنرمنـدش
جهان را چون جلوهای از جمال بیهمتای وجود مطلقی واحد مـیانگـارد و تمـامی ذوق و اسـتعداد
خدادادش را در تصویرگری این جمال بیمثال به خدمت میگیرد که آن را باید در کتـب و تألیفـات
مفصلی که از سوی متفکران نگاشته شده جستوجو نمود اما میتوان از اثر شگفتانگیز این هنر بـر
تمدنهای دیگر به ویژه تمدن غرب که از طریق اندلس با این رمز و رازها روبروگشت، سـخن گفـت :
این مقاله تنها ذکر مصادیقی محدود از این تأثیر پذیری است. 
«هلــن گــاردنر» کــه در کتــاب «هنــر در گــذر زمــان» خــود، گچبــریهــای الحمــراء را همتــای
خیالپردازیهای ظریف شاعران مسلمان میداند، در تأثیر سبک معماران الحمراء بر اروپـا و آمریکـا میآورد: «نفوذ این سبک بر هنر اسپانیا در سراسر سـده هـای میانـه همچنـان قـوی بـود و تـا دوره
رنسانس نیز رسید و رگههایی از آن را میتـوان حتـی در هنـر مـستعمرات اسـپانیا در قـاره امریکـا
مشاهده کرد.» (9 (البته در این جا ذکر نکتهای را ضروری میدانیم و آن عمد و قصد وسیعی اسـت
که در انکار یا دست کم، نادیده گرفتن) تأثیرات هنر، فرهنگ و معماری اسلامی بر غـرب، مجموعـه
تحقیقات و مطالعات غریبان را در بر گرفته است. هنگامی که کتب تاریخ دورههای مختلف مـدارس
امروز اسپانیا، از حضور مسلمین در اسپانیا، تنها به دو صفحه بسنده می کننـد و از محققـان منـصف
غربی کسی چون «گانیگوس» مستشرق اسپانیایی در مقدمه ترجمه کتاب «نفخالطیـب» مـینگـارد:
«ماریانا مورخ اسپانیایی و سایر مورخان بزرگ این کشور با احساسات ملی و تعصب دینی همـراه بـا
دشمنی و کینهتوزی عمیق نسبت به عرب، همیشه تألیفات مورخان عرب را تحقیـر کـرده و نـاچیز
شمردهاند، در نتیجه روش علمی بحث و مقارنه اسناد تـاریخی عـرب بـا نوشـتارهای مـسیحی را رد
کردهاند و ترجیح دادهاند تألیفات خود را بر پایه دیدگاه مسیحیان از تاریخ گذشته تنظیم کنند، لـذا
تاریخ اسپانیای قرون وسـطی بـا وجـود تحقیقـات مورخـان معاصـر، همچنـان جولانگـاه خرافـات و
تناقضات است» (10 (بنابراین نمیتوان انتظار داشت منابع مکفـی و مـستندی را در مجموعـه آثـار
محققان غربی، (جز در موارد معدود و نادری) پیرامون بررسی این تأثیرات یافت. این وظیفـه مراکـز
تحقیقاتی و مطالعاتی جهان اسلام است که با ارسال محققان و نیـز اختـصاص رسـاله هـای دکتـری
توسط دانشگاههای اسلامی و به ویژه ایرانی، این بخش از تاریخ غبار گرفته هنر و معماری اسلامی و
به تعبیر جهانی را که قطعاً یکی از نابترین دورههای هنر و معماری اسلامی است، روشن سازند.
با این وجود خیرهکنندگی این آثار و نیز انصاف برخی محققان، نمونهها و مستندات تاریخی روشـنی
را از تأثیر هنر و معماری اسلامی بر غرب همچنان که «گاردنر» متذکر شده است – در برابر رویمان
مینهد. به عنوان مثال «مارتین بریگز» در مقالهای تحت عنـوان «معمـاری و سـاختمان» در کتـاب
«میراث اسلام» وجود خصوصیات معماری اسـلامی در کلیـای ژرمینـی دوپـره - کـه در قـرن نهـم
میلادی ساخته شد – را به حضور معماران مسلمان در اسپانیا و تأثیر آنان بر معمـاری ایـن کلیـسا
مرتبط میسازد. از دیدگاه وی یکی از نمونههای دیگر این تأثیرات کنار هم قرار دادن گنبد و منـاره
به تقلید از معماری مـسمانان اسـت: «شـکی نیـست کـه در نظـر معمـاران و مهندسـین اسـلامی،
ساختمان گنبد و مناره پهلوی هم بسیار مطلوب بوده و این قسمت در (رن) نفوذ نمـوده بـه طـوری
که در بنای سنت پا، گنبد و برج پهلوی یکدیگر دیده میشود» (11 (وی همچنین متذکر مـیشـود
در ساخت برج و باروی نظامی، اروپاییان از سبک معماری مسلمین در ساخت کنگـره هـایی بـه نـام
Machicolation متأثر بودند: «در سوریه نظیر این کنگرهها که به دست مسلمین سـاخته شـده
نیز کشف شده که متعلق به سال 729 بعد از مـیلاد مـیباشـد. یکـی از دروازههـای قـاهره کـه بـه
بابالنصر معـروف اسـت (1087 (و بـه وسـیله معمـاران ارمنـی سـاخته شـده دارای ماچیکولیـشن
میباشد. 
این ساختمانها از لحاظ تاریخی بر بناهای نظیر آن در اروپا از قبیل قـصر گیـارد (1184 ،(شـاتیون
(1186 ،(نورویچ (1187 (و وینچستر (1193 (تقدم دارد. بدین طریق واضح میگردد که جنگجویان
جنگهای صلیبی در معماری این قسمت را از اعراب آموختهاند.» (12 .(
ساختمان کلیسا (که در اندیشه و حکمت مسیحی به مثابه تن عیسی بود ) نیز از الگوهـای معمـاری
مسلمین بهرههای فراوان برد: «در سیسیل در سـال 1132 کاپلاپالتینـا، و در سـال 1136 کلیـسای
مارتورانا و در 1154 لازیزا و در 1180 لاکوبا ساخته شد این بناها از حیطه تسلط مسملین خراج بو .
ولی باید دانست که حتی اگر بناهای مذکور به وسیله نورمان ها سـاخته شـده باشـد بـاز مشخـصات
ساراسنیک (عربی) که در امالفی و سالرنو در خاک ایتالیا مشهود میگردد در آنهـا فـراوان اسـت.»
 (13)
نکته مهمتر در همین فضا تأثیر معماری اسلامی – به ویژه در اسـتفاده از هـلالهـای نوکـدار – بـر
معماری گوتیک است. این نکته گرچه در اکثر تألیفات مورخان هنر معمولاً نادیده انگاشته شده و از
آن ذکری به میان نمیآید اما شباهت فوقالعاده برخی معماریهای گوتیک با معماری اسلامی (کـه
در تصاویر زیر مشهود است) تقریباً هرگونه تردیدی در این تأثیرگذاری را از بین میبرد.
شرح مستند «بریگز» در این تأثیرگذاری چنین است: «سبک تزییناتی که در ساختمان برج و باروها
بکار میرفت از بینالنهرین به قاره و از آنجا به ایتالیا نفوذ نمود و بعداً یکـی از مشخـصات معمـاری
گوتیک گردید. حروفی که بر روی سنگ و چوب کنده میشده و در قرن نهم در مسجد ابـنطولـون
در قاهره مشهود میگردد بعداً در ساختمانهای گوتیک دیده میشود بعلاوه نوشـتن حـروف کـوفی
هنگام اشغال ایالات جنوبی به وسیله مسلمین در فرانـسه نفـوذ نمـود و در انگلـستان نیـز مـواردی
هست که نفوذ تزیینات ساختمانی عرب را در آن کشور مشهود می سازد از آن جمله بنـای کلیـسای
«وست مینیستر» نشانه خوبی است. نقوشی که اعراب در چوب میکندند بعداً در انگلستان بـر روی
فلزات معمول شد. طرح عرسبک و استعمال نقوشی هندسی جهت تزئینات محققاً جزو دیون ما بـه
مسلمین محسوب میشود یعنی همان مسلمینی که خود مبدع اصول بسیاری در علم هندسه بودند .
تمام آنچه گفته شد نکات بخصوصی بودکه مختصراً به ذکر آنها و بعـداً بـه طـور دوسـتانه در قـرون
وسطی در معماریهای مغرب زمین نفوذ بسیار داشته که در این مختصر ذکری از آن نگردیده است.
در اسپانیا سبک ساختمانی اعراب تا اواخر دوره تجدد به خـوبی پـیش مـی رفـت و مطالعـه در ایـن
قسمت بسیاری از نکات مبهم و عجیب معماری اسپانیایی گوتیک را مشهود می سازد. بـالاخره بایـد
دانست که معماری اسلامی هنوز در بعضی از ممالک که به نظر ما عقب مانـدهانـد بـه نـشو و نمـای
خویش ادامه میدهد.» (14 (
آنچه تحت عنوان تأثیرپذیری معماری اروپا، از معماری اسلامی ذکر شد، مختص همان قـرون اولیـه
آشنایی غرب با جهان اسلام بود. این معنا در دورههـای بعـد حتـی پـس از فـتح انـدلس بـه دسـت
مسیحیان و نیز نهضت رنسانس که در معمـاری احیـای دوره کلاسـیک یونـانی (بـا سـاختمانهـای
پرشکوه و مجلل) را آرمان خود میدانست، ادامه یافت. اوجگیری سـفر اروپاییـان بـه شـرق و شـرح گزارشاتی که این مستشرقان و جهانگردان از زیباییهای رازگونه شرقی ارائه میکردند در الگـوگیری
معماری اروپا از مسلمین بسیار مؤثر بود. «شیلابلر» و «جاناتان بلوم» در کتاب ارزشمند خود «هنـر
و معماری اسلامی» با اختصاص بخشی تحـت عنـوان «تـأثیر هنـر اسـلامی» از تـداوم تأثیرپـذیری
معماری اروپا از معماری اسلامی و به ویژه اسپانیا، چنین سخن می گوینـد: «اسـپانیا بـا آن بناهـای
چشمگیر، در دسترسترین کشور برای اخذ الگو از سوی اروپاییان بود. پیشتر در نیمه دوم قرن 18
م./12 هـ. آکادمی سن فرنادو، دو معمار به نام «خوان دویلانو» و «پدروروآرنال» را فرستاده بود تا به
نظارت «خوزه دهر موسـیلا»، ترسـیمهـایی از غرناطـه و قرطبـه (گرانـادا و کوردوبـا) بکـشند، ایـن
ترسیمها در 1780 م./ 1195 هـ با عنوان (Espena de Qrabes Antigvedades (منشتر
گردید. همچنان که این کشور با اقبال فزاینده جویندگان مناظر بدیع مواجه بود، الحمراء بـه تخیـل
کلامی و تجسمی غرب نفوذ پیدا کرد. «جیمزکاوانه»، مورخی کـه از 1802 تـا 1809 م./ 1217 تـا
1224 هـ در اسپانیا بسر برد، آثار عتیقه از دوران عربان (لندن 1813 (را منتشر سـاخت، و چنـدی
نگذشت که ادبـا و نجبـای اروپـایی و امریکـایی چـون «شـاتوبریان»، «ویکتورهوگـو»، «واشـینگتن
اروینگ» و «تئوفیل گوآتیه» با نگارش شرح مسافرت خود بدانجا کار او را پی گرفتند . همسو با ایـن
گزارشهای کلامی گزارشهای تجسمی هم ارائه گردید: در سـال 3 – 1832 م./ 1248 هــ «ژرالـد
پرانژه» از اسپانیا دیدن کرد و چهار سال بعد «سوغاتها، الحمراء غرناطه» (پـاریس، 7 – 1836 ،(و
به دنبال آن «بناهای تاریخی مسلمانان و مورها در قرطبه و اشبیلیه و غرناطـه » (پـاریس 1839 (را
که در واقع فقط به قرطبه و اشبیلیه میپردازد، منتشر ساخت. چند سال بعد هم او رسالهای در باب
معماری مسلمانان و مورها در اسپانیا و سیسیل و شمال آفریقا (پاریس،1841 (نگاشـت و در آن بـه
معرفی بناهای تاریخی شمال آفریقا در تونس، الجزایـر و «بـون» پرداخـت. «جـول گـوری» و «اون
جونز» در 1834 م./ 1250 هـ، تصویر الحمراء را کشیدند، گوری درگذشت و جونز یـک تنـه کـار را
ادامه داد و در 1837 م./ 1253 تنها بازگشت. اثر آنان بنام نقشههای کف، نقشههای نما، بـرشهـای
مقطعی و تفصیلات الحمراء (لندن، 45 – 1836 م./ 61 – 1252 هـ) که در دو اطلس انتشار یافـت
کتاب الگوی معماران تلقی شد.» (15 (
همچنین یکی دیگر از مواردی که در معماری غرب تأثیر گذاشت، الگـوگیری از الحمـراء در سـاخت
تاترها و تالارهای موسیقی است. جان سوییتمن در کتاب «شرقزدگی، الهامـات اسـلامی در هنـر و
معماری انگلستان و امریکا» (1500 – 1920 (چاپ کمبریج (1987 (از افتتاح بنایی تحـت عنـوان
«رویال پانوپتیکون» در سال 1856 در میدان لیسستر لندن سخن بـه میـان مـی آورد کـه متـأثر از
طرحهای الحمرا بود و دو سال بعد از افتتاح، به «تالار موسیقی الحمرا» تغییـر نـام یافـت. بـه زعـم
نویسندگان کتاب هنر و معماری اسلامی «بدون تردید این سبک به شیوهای شرقگرایانه در بعـضی
دیگر از سالنهای تئاترها و تالارهای موسیقی انگلستان و امریکا تثبیت گردیـد» (16 (عـلاوه بـر آن
چه ذکر شد این نکته نیز لازم به ذکر است که در تاریخ هنر سبکی به نام سبک مد جنی Mude(
(jar در معماری و هنرهای تزیینی وجود دارد که «در واقع دستاوردهایی بود که پس از فتح مجدد
اسپانیا، از مسلمین به جای ماند، اصطلاح مدجنی اساساً برای توصیف آثـاری اسـت کـه صـنعتگران دستی مسلمان برای اربابان مسیحی اجرا کردند و از آن هنگام این اصطلاح برای توصیف آثار متأخر
اسپانیایی در سنت اسلامی، به ویژه آجرکاری، گچبری، آثار چوبی، و کاشیکاری که به شیوه مغربـی
انجام شدهاند، گسترش یافته است.» (17 (
ادله و مصادیق پیرامون تأثیرپذیری معماری غرب از معماری اسلامی، بسیار فراتر از اسلام، مـصادیق
معدودی است که تا بدینجا ذکر شد و تفصیل آن را باید در مناب ع مستندی چـون «میـراث اسـلام»
(چاپهای جدید آکسفورد) و کتب ارزشمند دیگری چون «شرقزدگی، الهامـات اسـلامی در هنـر و
معماری انگلستان و امریکا» (1920 – 1500 (جـستوجـو نمـود (همچـون بناهـای تـاریخی هنـد
اسلامی که الهامبخش بسیاری از هنرمندان و معماران انگلیـسی گردیـد) لیـک پـیش از اتمـام ایـن
بخش ذکر نکتهای دیگر در این راستا خالی از لطف نیست که در سال 1976 موزه «مترو پولیتن» و
کالج «هانتر» پروژهای را هدف آموزش ریاضیات متوسطه از طریق هنر آغاز نمودنـد . اولـین قـسمت
این پروژه تماماً به نقوش هندسی اسلامی (که از بنیانهـای تئوریـک معمـاری و نیـز اسـلیمیهـای
هندسی اسلامی است) اختصاص داشت. طراحان این پروژه محققان، مؤلفان و معلمان ریاضی امریکا
را به استفاده از این نقوش هندسی تشویق کردند: «طرحهایی که تجـرد، منطـق ذاتـی و کلیتـشان،
آنها را به ابزارهای بسیار ارزشمندی بـرای تـدریس موضـوعاتی چـون معرقکـاری ، جبـر و گـسترش
هندسی تبدیل کرده است.»(18 (

تزیین، محور مهم دیگری در تأثیر هنر اسلامی بر هنر غرب است . در اینجا مراد ما از تزیین، صـرفاً
هنرهای زینتی یا آرایهای نیست بلکه تمامی هنرهایی است که به نحوی با نقش سر و کار دارنـد (و
البته یکی از کارکردهای این نقش تزیین است)
از جمله اولین مصادیق این تأثیر، ردای سلطنتی «روجر دوم» پادشاه رومانی است. در حاشـیه خـود
کتابتی عربی با خطوط کوفی دارد و خود نشانگر تأثیر هنر و فرهنـگ اسـلامی بـر هنـر کـشورهای
اروپایی است. هنرمندان اندلسی پس از فتح اسپانیا توسط مسیحیان، برای ساخت لب اسهای پرابهت
و جلال اسقفان، کشیشان و نیز پادشاهان به سراغ همان طرح ها و نقوشـی رفتنـد کـه مـسلمین در
طول حضور خود در آندلس آن را باب کرده بودند.
این مسأله برای هنرمندان اندلسی از یک سو و بزرگان و اشراف آنجا از سـوی دیگـر چنـان اهمیـت
داشت که از قرن 14 تا 16 میلادی بسیاری از کارگاههای نـساجی در اروپـا همچنـان نقـش و مهـر
عربی را بر حاشیه پارچهها میزدند (امری که از قـرن 12 آغـاز شـده بـود و هنرمنـدان، بـسیاری از
خطوط کوفی عربی را بدون توجه به معانی آن بر پارچهها ترسیم میکردند.)
حضور نقوش اسلامی نه تنها در آثار تزیینی اروپاییان، که در کتب هنرمندان نقاش نیز حضوری بارز
یافت، چنانکه «ارنست کونل» در کتاب خویش تحت عنوان «هنـر اسـلامی» مـینویـسد: «نقـوش
اسلیمی در سرزمینهای غرب اسلامی از محبوبیت زیادی برخوردار شد و در اواخر قرن پانزدهم وارد
هنر اروپـا گردیـد و در قـرن شـانزدهم در نقـوش ک تـب هنرمنـدانی چـون: فرانچـسکو پلـه گرینـو(Pellgrino Francesco (پیتر فلانتنـر (Flontner peter ،(و هـانس هولبـاین Hans(
(Holbein و غیره وارد گشت.» (19 (
رنسانس و تحولات فراگیر جامعه غربی که یکی از نتایج آن اوج گیری استشراق و شرقشناسی همراه
با برگزاری نمایشگاههای مهم بینالمللی در اروپا بود باب ارتباط و مراوده افزونتر هنری بین جهـان
اسلام و غرب را گشودهتر ساخت. این اوجگیری و تأثیر چنان شـگرفت بـود کـه بـه تعبیـر «پـییـر
اشنایدر» در کتاب ماتیس (چاپ نیویورک 1984» (شـرقشناسـی جـای خـود را بـه شـرقی شـدن
سپرد.» (20 (
از سوی دیگر باب گشوده برگزاری نمایشگاههای بزرگ هنری در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوائل قرن
بیستم، ذوق و نظر کنجکاو اروپاییان و امریکاییان را مستقیماً به شگفت انگیزی نقـوش زیبـای هنـر
شرقی و اسلامی متوجه و سبب تحولی عمیق در سـبک و شـیوه هنرمنـدان نـام آوری چـون «اوژن
دلاکرو»، «فردریک چرچ»، «ویلیام دمورگان»، «گوگن»، «هنری ماتیس» و «ژرژ سورا» گردید.
یکی از این نمایشگاهها، «نمایشگاه بزرگ» بود که در سال 1851 میلادی در «هایـد پـارک» لنـدن
بزگزار شد و در آشنا ساختن اروپایان با آثار شگفت انگیز هنری مسلمین کـه بخـشی از نمایـشگاه را
تشکیل میداد، بسیار مؤثر واقع گردید. البتـه همزمـان بـا ایـن نمایـشگاه هـا، تحقیقـات و تألیفـات
گستردهای از سوی برخی محققان غربی پیرامون هنر اسلامی، صورت گرفت . استاد دانشگاه هـاروارد
(گل رونجیب اوغلو) این شوق غربیان به تحقیق و تأمل در هنر اسلامی بـه ویـژه نقـوش تزیینـی را
چنین شرح میدهد: «علاقه اروپاییان به تزییات اسـلامی ریـشه در قـرون وسـطی و دوره رنـسانس
داشت، اما در قرن نوزدهم به اوج خود رسید. بعد از انقلاب صنعتی که نظریـهپـردازان بـه تأمـل در
ماهیت نقوش انتزاعی پرداختند و آن را زبان شکل و رنگ مطلـق دانـستند، بحـث پرشـوری دربـاره
تزیین درگرفت. تزیین که نهضت مدرن آن را مرتبه بس نازلتری تنزل داد و سـپس نهـضت پـست
مدرنیزم احیائش کرد، در اروپای قرن نوزدهم در مباحث نقد طراحی حائز نقش اصلی شد . اروپاییان
در آن زمان در پی نگارههای مناسب برای تولید انبوه بودند و چون مناسبت عملـی نقـوش انتزاعـی
اسلامی برای این منظور آشکار شد، انتشار مطلب در اینباره به سـرعت فزونـی گرفـت» (21 (البتـه
عامل دیگری نیز اروپاییان را به کاوش در هنر دیگر ملل برمی انگیخت و آن بیـداری روح رومانتیـک
اروپایی در قرون 18 و 19 بود. بدین ترتیـب آثـار مهـم و متفـاوتی در معرفـی و شناسـاندن هنـر و
معماری به غربیان، به رشته تحریر درآمد که برخی از آنها عبارتند از: «آثار باستانی عربی در اسـپانیا
(1816 (اثر جیمز کاوانا مرفی، کتاب چند جلدی «وصف مصر» که در سالهـای 1809 الـی 1828
به دستور ناپلئون نگاشته شد و شامل تصویر بناهای اسلامی در مصر بود، «معماری عرب یا بناهـای
باشکوه قاهره، طرحها و نقوش، از 1818 تا 1826 .«اثر پاسکال کست، «طـرحهـا و نقـوش بناهـای
عربی مصر و شام و آسیای صغیر از 1824 تا 1845 «نوشته فیلیبه ژوزفگیر و دوپرنژی، «هنر عرب
براساس بناهای باشکوه قاهره از قرن هفتم تاپایان قرن هجدهم »، نگاشته شده بـه سـال 1869 اثـر
پریس دوان (این کتابها شامل تابلوهای رنگی از نقشهها و پـلانهـای معمـاری اسـلامی همـراه بـا
نقوش بود) «هنر عرب» (1893 (اثر آلبـر گایـه، «پـلانهـا و نماهـا و مقـاطع و جزییـات الحمـراء » (1842 (اثر جولز گوری و اون جونز»، «رساله در معماری عربها و مغربیان در اسپانیا و سیـسیل و
بربریه» (1841 (و «گلچین تزیینات مغربی الحمراء» نوشته فیلیبـه ژوزفگیـر و دوپرنـژی، «وصـف
آسیای صغیر» (در موضوع معماری اسلامی) و «وصف ارمنستان و ایران و بینالنهرین» (1824 (هـر
دو از شارل فلی ماری تکسیه، «بناهای جدیـد ایـران» (1867 (نوشـته کـست، «معمـاری و تـزیین
ترکان در قرن پانزدهم» (1874 (اثر لئون پاروویله، «دستور زبان تزیین» (1851 (اون جـونز، «هنـر
عربها» (1873 (و «عناصر هنر عربـی: ویژگـی در هـم بـافتگی» (1879 (هـر دو از ژول بـورژون،
«نقوش اصیل هندسی برای پارچه» (18844 (اثر دیوید رمـزی هـی، «شـیوههـای سـنتی طراحـی
نقش» اثر کریستی، «پژوهشی بر اساس نظریه گـروه و تحلیـل سـاختاری دربـاره تزئینـات مغربـی
الحمراء در غرناطه» (1944 (ادیت مولر و ...
آثار نسبتاً کثیر اروپاییان پیرامون هنر اسلامی از یک سو و تقلید نقوش اسـلامی در تزیینـات غربـی
توسط نقاشان از دیگر سو، یکی از مهمترین عوامل تأثیر مستقیم این هنر بر سبکهای هنری مدرن
گردید. بـه عنـوان مثـال «اوژن دلاکـرو» (1836 – 1798 (در نقاشـیهـای خـود شـدیداً متـأثر از
نقشگریهای شرقی در مدت حضور خـود در مـراکش و الجزایـر بـود . همچنـین «فردریـک چـرچ»
مشهورترین منظرهپرداز امریکایی در نیمه دوم قرن نوزدهم، بعد از سفر به فلسطین و سوریه شیفته
معماری اسلامی گردید و پس از بازگشت، عمارتی اعیانی ساخت و آن را «اولانا» نامید (این کلمه از
واژه عربی علانا – مکان – رفیع ما – گرفته شـده بـود) «در ایـن خانـه نقـش مایـههـای الحمـراء،
ریزهکاریهای ساده شده هندویی و کاشیکاری ایرانی به هم آمیخته است وی نـسخهای از «بناهـای
تاریخی ایران» (پاریس 1867 (نوشته «پاسکال ژاویه کاست» را در اختیار داشت، از ایـن رو عناصـر
همچون ستونهای ایوان بالا خانه اولانا و گرتهبرداریهای کرت هال مبتنی بر نگارههای ایرانی است
که از راه آثار کاست با آنها آشنا شده بـود.» (22 (بـر تأثیرپـذیری نقاشـان و طراحـان آمریکـایی از
نقوش اسلامی، نام ویلیام دمورگان یکی از مشهورترین طراحان امریکایی قـرن نـوزدهم را نیـز بایـد
افزود که نقشهایش تجسم مشرب اسلامی بود.
اما در اروپا، مشهورترین نقاشان (که روش و سبک کارشان بعدها خود به مکاتب هنری تبدیل شـد)
تأثیرپذیری کاملی از هنر اسلامی داشـتند، همچـون «هنـری مـاتیس» نقـاش فرانـسوی (1954–
1869 (که به تعبیری «اولین و احتمالاً بزرگترین هنرمندی بود که در کارهـای خـود انـس بالنـده
غرب را با هنر اسلامی در هـم آمیخـت » وی بـه دیـدار نمایـشگاههـایی چـون «2500 قطعـه هنـر
اسلامی» در سال 1893» ،نمایشگاه جهانی» 1900» ،نمایشگاه 1903 «و «نمایشگاه هنـر اسـلامی
در مونیخ» 1910 رفت و بهویژه در این نمایشگاه آخر چنان شیفته و شیدای هنر اسـلامی و شـرقی
گردید که ابراز داشت: «شرق ما را نجـات داد». او کـه پـس از ایـن آشـنایی، خـود را رهـ ا شـده از
«فوویسم» میدانست (23 (هدف اصلی در آثارش را کشف و یافتن نور مـی دانـست. پـس در همـان
سال به اسپانیا سفر کرد و مادرید، کوردوبا (قرطبه) سویل (اشبیلیه) و گرانادا (غرناطه) را از نزدیـک
دید. این سفر و بعدها سفر او به مراکش، تأثیرپذیری او از هنر شرقی و اسلام ی را کاملتر نموده و در
آثاری چون «خانواده نقاش» متجلی گردید. 
ز دیدگاه محققان، این اثر از قواعد هنر اسلامی و ایرانی تأثیر گرفته است . فرش پهن شده بر زمین،
نیمکتهای راحتی با بالشهایی در عقب، پرسپکتیو عمودی و ترکیببندی سه جزیـی (بـه تـأثیر از
نگارگری ایرانی) دلایل این ادعایند: «سفر ماتیس به مراکش در اوایـل سـال 1912 زمـستان 13–
1912 م، سبب شکلگیری بعضی از بیادماندنیترین آثـار وی گردیـد کـه در عـین حـال برخـی از
برانگیزانندهترین تمثالهای معماری مغربی نیز هست. این علاقه بـه هنـر اسـلامی در سراسـر عمـر
طولانی او ادامه داشت و آثاری همچون کتاب مصور جاز او که در سـال 1947 منتـشر شـد مـتن و
تصویر را به شیوه الهام گرفته از نسخ مصور، اگـر نگـوییم مـستقیماً مبتنـی بـر آن، بـا هـم ترکیـب
میکند.» (24 (و این ماتیس همان است که اشنایدر در مورد او گفت: «با آمدن ماتیس شرقشناسی
جای خود را به شرقی شدن سپرد.» و «آنباربر» تأکید کرد: «انسان میتواند بر وجود شـباهتهـایی
میان تابلوی «قهوهخانه عربی» و مینیاتور «شـاهزاده و آموزگـارش» اثـر یـک هنرمنـد ایرانـی قـرن
شانزدهم به نام «آقا رضا» اذعان کند. احتمالاً این اثر را ماتیس، کمی قبل از سفر دومش به تـانجر،
در نمایشگاه موزه هنرهای تزیینی پاریس در سال 1913 دیده بود» (25 (
هربرت رید نیز در کتاب «معنی هنر» ارتباط قوی میان مینیاتورهای ایرانـی و آثـار مـاتیس چنـین
روایت میکند. «در مینیاتورهای ایرانی و آثار ماتیس میبینیم که رنگها به قویترین و خالصترین
کیفیت خود، به وسیله نقاش مشهور انتخاب میشوند و نقاش از آنها نقـشی مـیسـازد کـه از برابـر
نهادن قوت و ضعف نسبی رنگها و نواحی رنگین پدید میآید.» (26 (
همچنین تاریخ هنر، روایتگر آن است که «گـوگن» نقـاش فرانـسوی (1903 – 1848 (رسـالهای را
برای نقاش دیگر فرانسوی «ژرژ سورا (1891 – 1859 (فرستاد که ترجمـه رسـاله «کتابچـه نقـاش
ترک» بود این کتابچه نوشته شاعر ترک سنبلزاده وهبی (متوفی 1809 (بود کـه بـه نقاشـان جـوان
توصیه میکند که «بهتر است از بر نقاشی کنید» و بـه احتـراز تعمـدی از ظـواهر بیرونـی سـفارش
میکند. سنبلزاده به متعلمان میآموزد که به طرحهای مجرد و رنگهـای اصـلی خیـالی «در قالـب
نظریه ای که از پیش در ذهنتان مهیاست» شکل ببخشد. این سـخن بـه طـرز عجیبـی یـادآور قـول
نویسندگان قدیمی تر مسلمان در باره قوالب انتزاعی است که در خـاطر هنرمنـدان نقـش مـی بنـدد.
شایان توجه است که برای توجیه نقاشی انتزاعی مدرن ب ه وجاهت سـنتی بـصری اسـلامی متوسـل
میشدهاند، که به نظر چیتمن دارای «معانی سرنوشتسازی برای ماهیت و گسترش هنر انتزاعـی از
زمان نخستین تجربههای گوگن تا قرن بیستم» است. چنان که هدسن نوشته است، ماهیـت بـسیار
غیر شمایلی سنت بصری اسلامی به معماران و هنرمندان القا میکرد که «از قوه خیال عالمی جدید
بیافرینند... که در بیان خاص خود آکنده از شگفتی و لذت باشد .» ( 27» (هربـرت ریـد» در کتـاب
«فلسفه هنر معاصر» به ذکر جملهای از گوگن میپردازد که تأثیر کـلام سـنبلزاده بـر گـوگن را بـه
کمال میتوان در آن مشاهده کرد: «برای جوانها خوب است که مدلی داشـته باشـند امـا بگذاریـد
موقعی که نقاشی می کنند رویش پرده بکشند. بهتر است با اتکا به حافظه نقاشی کنید چون در ایـن
صورت کارتان از آن خودتان خواهد بود. احساس، هوش و روحتان بر چـشم هنرمنـد امـاتور (تفـنن
کار) پیروز خواهید شد.» (28 (

گوگن خود تأثیر پذیری عمیقی از هنر شرقی داشت آن چنان که از سـوی سـزان همـاره بـه دلیـل
تقلید از هنرهای ژاپنی تحقیر میشد (29 (اما این اعتقـاد وجـود دارد کـه تـأثیرپـذیری هنرمنـدان
بزرگی چون گوگن و ماتیس از هنر شرقی و به ویژه هنر اسلامی - ایرانی راه را برای بروز یک انقلاب
هنری و رجعت از ایستایی هنری به پویایی هنری باز کرد. گوگن که در آثار خـود بـه دنبـال ایجـاد
ارتباط تنگاتنگ بین رنگ و فرم بود«درگفتههایش به صراحت اظهار داشت تصویر قبـل از ایـن کـه
کشتزار یا یک درخت باشد سطح رنگـین درخـشانی اسـت کـه ضـرورتاً بایـد پیونـد آن را بـا دیگـر
قسمتهای تصویر یافت و هماهنگ کرد. چنین بیانی کیفیت ویژه نقاشی ایرانی را به ذهـن متبـادر
میسازد که ضمن ایجاد دنیای مثالی، طراحی را در قالب تصویر عینیت میبخشد که مبـانی نقاشـی
نو را در خود جای داده است. گوگن در جای دیگر میگوید اگر طالب هستید رابطه میان رنگ و فرم
را بشناسید و فرا گیرید به بافتههای ایرانی توجه کنید... در این جاسـت کـه بـه صـراحت مـی تـوان
عنوان کرد که هنرمندان پیشرو اروپایی با پشت کـردن بـه معیارهـای آکادمیـسم ایـستای غربـی و
رویکرد به ارزشهای تصویر هنر مشرق زمین توانستند، در سـده نـوزدهم، راه را بـرای تکـوین هنـر
نوین باز کنند. پویایی، نوآوری، تحرک و تحول از ویژگیهای هنر نـوین اسـت. ریـشههـای آن را در
تصویر سنتی ایران میتوان یافت. در تصویر سنتی احساس میشـود کـه هنرمنـد در حرکـت اسـت
نگاهش متوقف نیست همزمان با آن، موضوع نیز به حرکت درمی آید. بـا چـرخش ایـن دو و دنیـای
خیال هنرمند، در تـصویر، فـضایی غیـر متعـارف و بـدیع فـراهم مـی آیـد کـه هنـر نـو پیوسـته در
جستوجوی آن است.»
در پیرامون تأثیر گذاری هنر و معماری اسلامی بر هنر غرب می تـوان بـیش از ایـن سـخن گفـت و
مستندات افزونتر را مورد تحقیق و بررسی قرار داد، لیک به دلیل جلوگیری از تطویل کلام تنهـا بـه
یکی دیگر از بارزترین و مشهورترین این تأثیرات که الگوگیری سکه های پادشاهان اروپـایی از سـکه
مسلمین است اشاره میکنیم.
در آغاز این مقال از رشد علوم وفنون اسلامی در اندلس توسط امرایـی چـون «عبـدالرحمن دوم» و
«عبدالرحمن سوم» (الناصر) سخن گفتیم. از کارهـای مهـم عبـدالرحمن دوم تأسـیس دارالـضرب و
ضرب سکههای طلا و نقره بود. وی دستور ضرب نقش و نگاری جدید بر این سکه ها را صادر کرده و
بدین ترتیب در یک روی سکه دو نوشته «قل اللهم مالک الملک الـی بیـدک الخیـر » و «الهکـم الـه
واحد لااله الا هو الرحمن الرحیم» ضرب میشد و روی دیگر سکه نام امیر در مرکـز آن و جملـه «لا
غالب الا االله» در اطراف آن نقش میبست.
به گفته مورخان در همان دوران حضور مسلمین در اندلس و نیز پس از آن، این نقش و نگار حتی با
همان آیههای قرآنی، مورد استفاده پادشاهان اروپایی و مسیحی بـود . بـه عنـوان مثـال «آلفونـسوی
هشتم» (1158 – 1124 (پادشاه کاستیل و لیون سکهای را بنام خود ضرب کـرده بـود کـه بـر آن
چنین جملهای نقش بسته بود. «katulagin al Amir «
(امیر الکاتولیکین) و نیز پاپ اعظم در روم سکهای را ضرب نمود که بـه تقلیـد از مـسلمین اسـپانیا،
جمله «MASIHIYAH BIAHAL AL IMAM) «امام البیعه المسیحیه) یعنـی رهبـر کلیـسایمسیحیت را بر آن نقش زده بود. اما مهمترین این سکهها سکهای است که در تـاریخ هنـر بـه سـکه
«اوفا» پادشاه مرسیا (796 – 757 (مشهور است و در آن «لااله الااالله و محمد رسولاالله» کـاملاً بـه
چشم میخورد. متن و تصویر زیـر کـه در سـایت (googel (تحـت عنـوان (Rex Offa (قابـل
دسترسی است، مستند صریحی بر مطلب فوق است.
The center text reads "There is no deity excepet Allah He is the
one and only He has no partner." The text around the
circumference reads "Muhammad the Messenger of Allah sent him
with guidance and true religion to make it Victories over all (other)
religions". Obverse: The center text reads "Muhammad is the
Messenger of Allah with the nam of the king Offa rex Weritten
upside down within that text. The text around the circumference
reads "In the name of Allah. This (coin) was minted in 157 A.H
(1576.H. corresponds to 773 – 774 C. E.).
این سکه هم اکنون در موزه بریتانیا موجود است.
همچنین نمونه مشخص دیگر یک صلیب برنجی ایرلندی است که متعلق به قرن نهم میلادی اسـت
و در مرکز آن با خط کوفی جمله «بسماالله» کاملاً به چشم میخورد.

پانوشتها:
1 -آل علی، دکتر نورالدین، اسلام در غرب (تاریخ اسـلام در اروپـای غربـی)، تهـران، نـشر دانـشگاه
تهران، 1370 .
2 -همان، ص 155 .
3 -همان، ص 233 .
4 -اسلام در غرب، ص 233 – 234 .
5 -هیلن برند، روبرت، معماری اسلامی، ترجمه دکتر باقر آیتااللهزاده شیرازی، ص 444 ،تهران، نشر
روزنه، 1380 .
6 -بلخاری قهی، حسن، سرگذشت هنر در تمدن اسلامی (معمـاری و موسـیقی)، ص 134 ،تهـران،
نشر حسن افرا، چاپ دوم 1383.
7 -نجیب اوغلو، گلرو، هندسه و تزیین در معماری اسلامی، ترجمه مهـرداد قیـومی بیدهنـدی، ص
162 ،تهران، نشر روزنه، 1379 .
8 -گامبریچ، ارنست، تاریخ هنر، ترجمه علی رامین، ص 131 ،تهران، نشر نی، چاپ دون، 1380 .
9 -گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان،ترجمه محمد تقی فرامـرزی، ص 262 ،تهـران، انتـشارات آگـاه،
چاپ پنجم،1381 .
10 -اسلام در غرب، ص 3 .
11- The Legacy of Islam Edited by the late SIR THOMAS ARNOLD
& ALFRED GUILLAUM. Pg158 oxford 1934. 
12- Ibid 159.
13- Ibid 160.
14- Ibid 164 – 165.
15 -بلر، شیلا و امبلوم، جاناتان، هنر و معماری اسلامی، ترجمه اردشیر اشراقی، صص 346 – 345،
تهران، سروش، 1381 .
16 -چیلوز ایان و آزبورن، هارولد، سبکها و مکتبهای هنـری، ترجمـه فرهـاد گـشایش، ص 147،
نشر عفاف، تهران، 1382 ،چاپ دوم.
17 -هندسه و تزیین در معماری اسلامی، ص 121 .
18 -کونل، ارنست، هنر اسلامی، ترجمه دکتر یعقوب آژند، ص 71 ،نشر مولی، تهران، 1376 .
19 -هنر و معماری اسلامی، شیلابلر و ...، ص 350 .
20 -هندسه و تزیین در معماری اسلامی، ص 87 .
21 -هنر و معماری اسلامی، شیلابلر و ... ص 347 .
22» -سفر به مراکش این امکان را برایم فراهم ساخت که پیوند لازم را میان دنیای برون (طبیعـت)
و ذهنیاتم برقرار سازم و از نظریهپردازهای محدودی همچون فوویسم رهایی یابم» حسینی، مهـدی،
نقاشان نوین و مشرق زمین، ص 18 ،جزوه درسی دانشگاه هنر.
23 -هنر و معماری اسلامی، شیلابلر و ... ص، 350 .
24 -به نقل از کتاب هنر مدرن (بررسی و تحلیل هنر معاصر جهـان) مرتـضی گـودرزی دیبـاج، ص
196 ،نشر سوره مهر، تهران 1381 .
25 -رید، هربرت، معنی هنر، ترجمـه نجـف دریابنـدری، ص 41 ،نـشر شـرکت انتـشارات علمـی و
فرهنگی، تهران، 1374 ،چاپ پنجم.
26 -هندسه و تزیین در معماری اسلامی، ص 287 .
27 -رید، هربرت، فلسفه هنر معاصر، ترجمه محمد تقی فرامرزی، ص 39 ،نشر نگاه، تهـران، 1347،
چاپ دوم.
28» -گوگن نقاش نیست بلکه فقط سازنده عروسکهای ژاپنی است» ولار، آمبـراز، زنـدگی و هنـر
سزان، ترجمه علیاکبر معصوم بیگی، ص 198 ،تهران نشر نگاه، 1369 .
29 -حسینی، مهدی، نقاشان نوین و مشرق زمین، ص 11 ،دانشگاه هنر. 

#کاشی سنتی
#قیمت کاشی سنتی
#کاشی گنبد

©کلیه حقوق این سایت متعلق به کاشی سنتی رنجبران به شماره برند 333592 می باشد
طراحی و توسعه شرکت مهندسی بهبود سامانه فرا ارتباط