hc8meifmdc|2011A6132836|Ranjbaran|tblEssay|Text_Essay|0xfcfffd4407000000c406000001000500
در همه جوامع و تمدن ها، روایت هستی ابتدا در قالب تصویرهای اسطوره ای ظاهر شد اما در حدود شش قرن پیش انسان به تدریج تفسیر هستی را در قالب اسطوره ای آنها رها کرد. این امر ابتدا در اروپا آغاز شد و با نفوذ اصول اندیشه این تمدن به دیگر نقاط جهان در فرهنگ های دیگر ظهور کرد. از زمانی که صحنه هستی چنین تغییر کرد و انسان مبنا را بر آن قرار داد که عالی ترین منشا صدور آگاهی خود اوست، شروع به ستایش این آگاهی و فرآورده های آن کرد. او هر چه بیشتر از اسطوره هایی که آن را کنار نهاد فاصله می گیرد و در عین حال آگاهی از خویش و محصولاتی که در طول تاریخ از این آگاهی زاده شدند برایش گرامی تر می شود.
انسان معاصر فرآورده های بی شمار آگاهی خویش را در موزه ها و کتابخانه ها گرد آورده و در برابر پوسیدگی از آن محافظت می کند. حتی فرآورده هایی که از یک فرهنگ نازل صادر شده است، به اعتبار آن که از ذهن بشر تراویده اند، مواجعه ارزش های خاص محسوب می شوند زیرا با زوال بینش اساطیری آفریده هایی که در پرتو آن بینش شکل می گرفت نیز دیگر تولید نمی شود. به این اعتبار است که حفظ قطعات و آثار فرهنگ گذشتگان در مقطع کنونی تاریخ بشر اهمیت حیاتی دارد. این آثار تنها حلقه هایی هستند که انسان آینده را که الزاما قیدی فرهنگی و اجتماعی نیز در ذات انسان بودن خود دارد به عمق وجدان و خودآگاهی وی پیوند می دهد.
وجهی از خودآگاهی اجتماعی مشتمل بر ویژگی ها و کیفیت هایی است که افراد انسان را به اشخاص اجتماعی تبدیل می کند و در آنها قابلیت ها و خصایص لازم برای مشارکت در زندگی اجتماعی و ایفای نقش همچون مهره های انجام دهنده کارکردهای اجتماعی را بارور می نماید. این خصایص همچون رمزگانی هستند که در افراد استعداد و قابلیت مشارکت در فراگردهای مختلف زندگی اجتماعی را ایجاد می کنند. بنابراین بخش بزرگی از حافظه قومی مشتمل بر تاریخی است که مهمترین کارکرد آن آموزش و انتقال خصایص اخلاقی، یا به تعبیری رمزگان روان شناختی و شخصیتی لازم برای استمرار باز تولید زندگی اجتماعی و فرهنگ قومی ملازم با آن است. انسان قدیم و انسان معاصر هر دو باید هویت اجتماعی خویش را از نمونه ها و سرمشق هایی که از گذشته بر جای مانده بازسازی کنند. انسان قدیم روایت های اسطوره ای را که از پدرانش به او می رسید سرمشق قرار می داد، لیکن انسان امروزی از آنجا که ناگزیر است ذهن واقع گرای خویش را مجاب کند، ناچار باید به تاریخ ازمنه شناسی (Chronological) توسل جوید و معنای وجودی و محتوای وجدانی اش را از مطالعه و شناخت سیر تحول فرهنگ خویش دریابد. انسان امروزی ناچار است هستی اش را بدین گونه تفسیر و تصویر کند.
در حدود پنج یا شش قرن است که انسان کار جمع آوری پاره اطلاعات تاریخی را برای ساختن روایت هستی خویش و جهان آغاز نموده است. انسان قطعات واقعه ها و اشیا و پدیده ها را می یابد، ارتباط آنها را با دیگر قطعاتی که در جدول جهانی زمان و مکان توجیه شده اند پیدا می کند و به این ترتیب جای قطعه یافته شده را در تصویر مشخص می نماید. قطعه ای که جایش در تصویر هستی معلوم گشته باری فرهنگی می یابد، بدین سبب است که یک شی یا ساختمان یا مکان، یا هر وجود مادی دیگری که زمانی مورد استفاده یک شخصیت تاریخی یا واسطه وقوع یک حادثه تاریخی بوده دارای باری فرهنگی است و می تواند یک خاطره تاریخی را همراه با ارزش هایی که در خود حمل می کند باسازی کند و بدین ترتیب تخیل انسان را به حرکت در آورد. نگهداری خانه ای که یک هنرمند در آن می زیسته از آن روی است که آن شخصیت برای مردمی که امروز ؟ یک خاطره فرهنگی است. ظرف سفالینی که از ماده ای فراوان و بی ارزش ساخته شده است وقتی هزار سال عمر کرده باشد به این اعتبار با ارزش می گردد که می تواند تخیل را به حرکت در آورد و آدم های آن روزگار را در صحنه امروز زنده و مجسم کند. به این ترتیب شی قدیمی اعم از آن که گلدان و یا ساختمان باشد یک «معنای» تاریخی است و دارای بار نهفته یا قابلیت فرهنگی برای فعال کردن تخیل آدمی در تصویرسازی فرهنگی و تاریخی است و این تصویرها برای ذهن امروزی همچون سرمشق و نمونه ای برای بازسازی شخصیت و هویت اجتماعی و تحریک تخیل خلاق عمل می کنند.
شرایط شکوفایی تخیل فرهنگی خلاق: شی فعال / ذهن فعال
شرط آن که شیئی تاریخی بتواند چنین تاثیری را بر محیط زندگی امروزی اعمال کند آن است که در محیط فعال باشد. به این اعتبار هر چه میزان مشارکت بناهای تاریخی در فعالیت های جاری بیشتر باشد تعداد بیشتری از آنها شانس و امکان بقا خواهند داشت. اما این مشارکت مستلزم آمادگی ذهنی و فرهنگی مردم برای پذیرفتن بنای تاریخی در متن زندگی امروز نیز هست. اگر ذهن امروزی نسبت به پدیده تاریخی که پیش رویش قرار می گیرد دارای حساسیت و دانش فرهنگی کافی نباشد در آن چیزی جز کهنگی و فرسودگی و عدم کارآیی نخواهد یافت. بدین ترتیب تخریب محیط های تاریخی و نزول حساسیت های فرهنگی و خلاقیت های انسانی دو قطب یک دور تسلسلی هستند که یکدیگر را تشدید می کنند. ذهن خام تربیت نایافته قادر به تفکیک ارزش ها و ضدارزش های گذشته تاریخی نیست. از این رو در آن تعجیل می ورزد که گذشته تاریخی را با چیزهای نو جایگزین کند.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که تاریخ در متن زندگی زمانی معنی پیدا می کند که دانش ذهنی با مصادیق عینی ارتباط یابد و مردم را به حفظ بناهای قدیمی و سیمای محیط های تاریخی علاقه مند نماید. از این رو در کنار بهبود شیوه های آموزش رسمی تقویت زمینه های آموزش غیررسمی نیز در حساس نمودن مردم عادی نسبت به ارزش ها و مفاهیم آثار تاریخی دارای اهمیت زیادی است.
تصویر رابطه ای عاطفی برقرار می کند. این فرایند بدان جا منجر می شود که انسان محیط زیست خویش را با مجموعه ای از ارزش های مثبت و یا منفی ارزیابی می کند. قطعات مختلف محیط زیست هیچگاه به تنهایی و منفرد درک نمی گردند بلکه همراه با زمینه ای که در آن قرار گرفته اند معنی پیدا می کنند. مثلا یک بافت شهری آراسته و با نشاط قطعات و ساختمان هایی را که در آن قرار گرفته اند تحت تاثیر قرار می دهد و یا چند بنای با ارزش در کنار هم مجموعه ای را تشکیل می دهند که ارزش آن به مراتب بیش از مجموع ارزش یکایک آن ساختمان هاست. این گونه تاثیرگذاری متقابل را اثر «گشتالتی» می نامند. اثر گشتالتی را در مورد تاثیر منفی ضد ارزش ها و کیفیت های نامطلوب بر قطعات با ارزش نیز می توان مشاهده کرد. بنا بر همین استدلال می توان گفت که یک ساختمان قدیمی که واجد ارزش های معماری و هنری است، در محیطی که زندگی شهری شاداب و امروزی در آن جریان دارد دارای جلوه است و پیام ها و ارزش های تاریخی و زیبایی شناختی آن به نحوه موثرتری در محیط انعکاس می یابند.
در حدود قرن چهاردهم میلادی در اروپا عصر تازه ای آغاز شد که آن را رنسانس نامیدند و آن زمانی است که دیدگاه بشر نسبت به خود نسبت به نقش وی در محیطش تغییر کرد و نظام ارزش های او نیز تغییر یافت. هنر و فرهنگ یکی از مهمترین عرصه هایی بود که چارچوب ارزش گذاری آن تغییر کرد. مفهوم اثر تاریخی و اثر فرهنگی زاده همین دوره است که از آن دوره تا به امروز دایره آن دایم گسترش یافته است. یکی از شواهد تحول بینش نسبت به مقوله ارزش گذاری میراث فرهنگی، ایجاد موزه هاست. پیدایش نهاد موزه آشکارا با تاریخ تحول بینش بشر نسبت به بنیان هستی پیوند دارد.
قرن هجدهم نیز شاهد تحول عمیق تر بینش اجتماعی نسبت به ارزش آثار هنری و فرهنگی است. علت این تحول شروع و رشد وضعیت جدید در اروپا و رشد زمینه تحقیق و استنتاج علمی از پدیده های فرهنگی، پیدایش نخستین شکل توریسم، بیداری اندیشه و روحیه طبقه بندی پدیده های طبیعی و دانش فرهنگ بشری و پیدا شدن حساسیتی نسبت به ارزش پدیده های غیربومی است.
در نیمه اول قرن نوزدهم و پس از انقلاب کبیر فرانسه موزه ها و مجموعه های خصوصی به روی مردم گشوده شد و احساس ارزش و ارجمندی نسبت به آنچه از گذشته به جای مانده در سطحی گسترده شیوع یافت که خود سرچشمه زایش سبک های جدید در هنر و معماری گردید. توسعه علوم و دانش های مختلف نیز در تغییر دیدگاه بشر نسبت به هویت و گذشته خویش سخت موثر واقع شد، نخستین نظریات مدون در مورد مرمت معماری نیز تقریبا در همین دوره پدید آمد. این نظریات در بطن خود بیانگر دیدگاه های خاصی هستند که در این دوره نسبت به ارزش گذاری آثار تاریخی تحول یافته بود.
تغییر شرایط و چشم اندازهای زندگی پس از جنگ دوم جبهانی نحوه نگرش انسان امروزی نسبت به آثار و بقایای ذهنی و مادی گذشته اش را دگرگون نموده است. اطلاعات اجزا و عناصر فرهنگی جوامع گوناگون که در طی قرن ها درمکان های مختلف پرورده شده اکنون در عصر انفجار اطلاعاتی قطعه قطعه گردیده، درهم ادغام شده و بدین ترتیب ارزش های مطلق خود را از دست داده است. هر پدیده فرهنگی که امروزه تولید می شود در واقع امتزاجی از فرهنگ های مختلف است که به شرایط زمانی و مکانی متفاوتی تعلق دارند و این همان چیزی است که آن را به فرهنگ «کولاژ» می توان تغییر کرد. هر چه جامعه به سوی تولید پدیده های کولاژ پیش رود، گرایش به حفظ آثار فرهنگی گذشته بیشتر می شود زیرا قطعاتی که دارای تمامیت معنی داری هستند ارزش والاتری می یابند. این قطعات هر چه بزرگتر باشد با ارزش تر و نگاهداری شان نیز دشوارتر می شود. در دهه های اخیر در کشورهای توسعه یافته که بیشتر طبیعت سرزمین در محاصره محیط مصنوع قرار گرفته و تعادل آن مورد تهدید واقع شده است حساسیت و وجدان تازه ای نسبت به ارزش محیط زیست طبیعی و این که باید تعادل آن حفظ شود بیدار شده است. به همین جهت میراث های طبیعی مانند میراث های فرهنگی صرف نظر از این که در محدوده مرزهای کشورها قرار دارند، در شمار ثروت های کلیه ملل جهان قرار گرفته اند (هفدهمین اجلاسیه یونسکو سال 1972 ماده 1 و 2).
در ایران ارزشمند تلقی کردن آثار و اشیای قدیمی به عنوان شاخص هایی از تاریخ و فرهنگ گذشته دیدگاهی نسبتا تازه است و سابقه آن حتی به یک قرن نمی رسد. این دیدگاه به شکل امروزی آن در جهان بینی ایرانی وجود نداشته و در اثر افزایش تماس با غرب تدریجا به ساختار جهان بینی جامعه مدنی ایران وارد شده است.
لیکن پیش از این تحول آثار قدیمی از دید ایرانیان فاقد ارزش نبود. بلکه تنها دیدگاه ارزش گذاری آن با امروز تفاوت دانست. این گونه آثار در قدیم محل های حفظ و زنده نگه داشتن خاطره مذهبی، آیینی و اساطیری بودند. به همین دلیل امامزاده ها، مقبره ها و بناهای متبرکه که بعدی اعتقادی مذهبی داشتند، بیشتر حفظ شده اند در حالی که کاروانسراها، قلعه ها، کاخ ها و ... بیشتر رو به ویرانی رفته اند. امروزه اما هدف از نگهداری آثار قدیمی آن است که تا حدی که مقدور است وضعیت کنونی آنها حفظ شود.
دیدگاه قدیم همیشه مرمت را به قصد نو کردن انجام می داد در حالی که دیدگاه امروزی به آن است که حتی در صورت احیای عملکرد بنای تاریخی نیز ارزش قدمت و گذشت زمان را از چهره آن نزداید.
در جهان بینی ایرانی، پیش از آن که از اندیشه ها و ارزش های غربی متاثر گردد، سه نوع معیار ارزش گذاری نسبت به اشیا و یا بناها را می توان تشخیص داد.
ارزش استفاده ای، ارزش مبادله ای و ارزش اعتقادی
ارزش استفاده ای مفهومی است که میان همه فرهنگ ها اشتراک دارد. از این دیدگاه آدمی برای گذران زندگی جاری خویش اشیایی را می سازد و بنا بر دوام شی آن را تا حد ممکن مورد استفاده قرار می دهد. این دیدگاه به تنهایی نمی تواند بقای مصنوعات را برای مدتی طولانی تضمین نماید زیرا با وجود نگهداری مناسب و تعمیر به موقع که موجب کندی فرسایش می شود. زمانی فرا می رسد که ساختن شی جدید با صرفه تر باشد. بدین ترتیب عمر مصنوع به پایان می رسد و رها می گردد تا دیر یا زود در معرض پوسیدگی قرار گیرد.
ارزش مبادله ای یا ارزش اقتصادی نیز مفهومی بسیار دیرین دارد. اغلب پدیده های مصنوع تا زمانی که قابل استفاده هستند کم و بیش دارای ارزش مبادله ای نیز خواهند بود. در مورد برخی از مصنوع ها ارزش مبادله ای ممکن است به ماده به کار رفته در شی یا به مهارت به کار برده شده در ساخت آن مربوط باشد.
به جز این دو، یک معیار دیگر در جهان بینی قدیم وجود دارد و آن ارزشی است که ممکن است بنا بر آیین یا اعتقاد به شی یا بنا نسبت داده شود. در فرهنگ ایران این نوع ارزش بیشتر در مورد مکان یا به اصطلاح عرصه بنا مصداق دارد که از سایر ویژگی های بناها دیرین و پایاتر است. در ایران قدیم سهم بزرگی از این مکان های واجد ارزش مربوط به مقابر و بقاع متبرکه بوده است. اگر این بحث را در حوزه ای فراخ تر از بناها و اشیا مطرح کنیم، در ایران اندیشه مکتوب نیز گرامی بوده است. از این روی ایران همیشه دارای کتابخانه های بزرگی بوده و خواص به جمع آوری کتاب علاقه داشته اند و بیشترین و بهترین آثاری نیز که از قدیم باقی مانده مربوط به اندیشه های فلاسفه، مورخان و شعرای بزرگ ایران است که از این طریق حفظ شده است.