مقاله ها
1399/01/26
hc8meifmdc|2011A6132836|Ranjbaran|tblEssay|Text_Essay|0xfcffbfa7010000009809000001000100

عاطفه شعبان پور حقیقی ،زهرا کیانپور z_kiana62@yahoo.com چکیده: شکل گیری بافتهای تاریخی و قدیمی براساس نوع"همنشینی"لایه هاست. لایه های پیشین همـواره امکـان بروز لایه های پسین را مهیا می سازند. اما نوعی اقتدار معنایی و شکلی از سوی لایه نوین به کل لایـه هـای پیشین تحمیل می شود. در این انگاره، ایجاد تعادل و توازن و تعامل آگاهانه بین زبان لایه های سـازنده بافـت قدیم و جدید غیر قابل اغماض به نظر می رسد. به منظور تلفیق و تعامل آگاهانه میان بافت جدید و قدیم(تاریخی) و ایجاد تعادل و تـوازن میـان ایـن دو زبـان فراموش شده نیاز به شناخت دو زبان معماری قدیم و جدید خواهیم داشت ،ونیزدرک بافت گفتمانی ای که هـر دو زبان در بستر آن به گفتگوی با مخاطب خویش (مردم و نیازهایشان) می نـشینند ضـروری اسـت. شـناخت عللی که در طول زمان میان این دو گونه زبان و گفتمان شکاف انداخته است حقیقتـی اسـت کـه نمـی تـوان نسبت به آن بی تفاوت بود. زبان الگوی مشترکی که به دنبال آن هستیم همان هنجارهای اجتماعی در زمـان و مکان می باشند. بحران های هویتی شهر های کنونی عدم وجود هنجار اجتماعی می باشد که با هنجارآوری در فرایند درونی کردن آن می توان به جامعه ای پایدار و شهرها و بافتهای زنده دست یافت.

1 .مقدمه "پیوستگی"را شاید بتوان تنها ویژگی ساختاری دانش امروز دانست. ویژگی ای که فرآینـد پژوهـشهای تخصـصی را بسیار گسترده و در بر گیرنده ی فعالیتهای سایر زمینه ها معرفی می نماید.با توجه به این رویکرد ،امروز فرایندی پایدارتر و قرین با توفیق بیشتر خواهد بود که توانایی بهره گیری و ارتباط با گستره ی بازتری از لایه های تشکیل دهنده ی هر زمینـه ای را داشته باشد.

با وجود تفاوت بسیار در روشهای تجربه ی این لایه ها و کیفیت ایجاد امکان بروز این لایه ها، آنچه کـه در مجمـوع این تلاشها بنیادین می نماید،درکی است که وجود لایه هایی منبعث از زندگی در زمان را امری طبیعی مـی شناسـد؛درکی کـه اقتدار لایه ای بر سایر لایه ها را نمی تابد؛درکی که شکل اصیل زندگی را در وجود امکان مکالمه و گفتمان لایه ها می جوید. از دیدگاهی چنین ، شناخت زبانی که لایه های بر هم نهاده بافتهای تاریخی و نیروهای حاصل از این لایه هـای در هم تنیده و سیال،با آن بیان می شوند، در جهت امکان ارتباط و حضور پایدار بافت جدید در کنار بافتهای تاریخی ضـروری مـی نماید. بازشکافی و برهنگی لایه های بافت و ایجاد امکان بروز زبان همسانِ کلیه ی لایه ها، به بازیابی حافظـه جمعـی و بـروز زندگی شکل گرفته، امکان می دهد. بافتها به گونه ای خودکار دگردیسی ای را طی می نمایند که حجاب بسیاری از معانی،بیان ها ،خواسـتگاه هـا و نـوع زندگی می گردد. در بازه های زمانی خاص نیز این دیگرشدن تشدید گشته و به گونه ای رادیکال سـعی در پوشـانیدن پـیش از خود و واژگونی معانی و زبان نموده است. در این میان آنچه را می توان چون مؤلفه ای شکل دهنده ب ه فعالیت در عرصه بافتهای تاریخی فرادید داشت، نگاهی برآمده از شناخت زبان بافت در جایگاه ساختاری لایه ای است. شناختی که در روش و عمل ما مؤثر و تأثیربخش خواهد بودو هر نوع حضور ،دخالت و کلان تر از آن طراحی در بافتها را چون امکانی برای بیان گفتمانِ میانِ لایه هـای نهـاده بـر هـم تعریـف می کند.برای این تجربه، شناخت زبانِ هر یک از لایه ها -یعنی زبان بافت جدید و قدیم (تاریخی)-ضروری می نماید.

2 .تأثیرات مدرنیسم بر معماری سنتی و تولد زبان جدید

تضاد بین جدید و قدیم ،شکل دیگری از بحران صـنعتی شـدن بـود کـه در کـشورهای ار وپـای غربـی و همچنـین آمریکا،خود در قرن نوزدهم تجربه ی آن را آغاز کرده بودند. اما در اینجا دست کم دو تفاوت عمـده وجـود داشـت : کـشورهای پیشرفته،خود انقلاب صنعتی را ابداع کرده بودند و آنها بیش از یک قرن زمان در اختیار داشتند تا خود را با تغییرات اجتمـاعی و فرهنگی پیش بینی ناشدنی که انقلاب به بار آورده بود،وفق دهند. کشورهای جهـان سـوم کـه در دهـه هـای 1960و1970 بـه سرعت در حال توسعه بودند در طی تنها یک نسل توانستند خود را در حال گـذار از اقتـصاد روسـتایی و کـشاورزی بـه اقتـصاد شهری و صنعتی بیایند. علاوه بر این ابزارها (از جمله ساختمانهایی ) که با این تغییر سریع به دست آمده بودند،تغییرات وارداتـی بودند. تعجبی ندارد که شکلی از دو گانگی فرهنگی نیز می بایست در این میان ظهورمی کرد.

یکی از راههای خروج از بن بست این بود که سعی شود ترکیب هایی از آنچه بومی است و آنچـه وارداتـی اسـت،در کنار هم قرار بگیرد. رویکرد درست تر در نوعی "تاریخ گرایی مدرن" (یا "مدرنیسم ناحیه گرا")نهفته بود که پیش از این دردهه ی 1930در برخی کشورها آغاز شد و هر کدام ،در دهه های 1940و1950 به شکل های متفاوتی به راه خود ادامه دادنـد . یعنـی تلاش هایی صورت گرفت که آموزه های بنیادی در سنت محلی کشف گردد و با زبان مدرن متحول کنونی درآمیخته شود. هیچ گونه دستورالعملی وجود نداشت که بتواند موفقیت را تضمین کند و افراد مستعد چندانی نیز خطر تولیـد سـاختمانهایی را کـه بـه صورت آثار التقاطی مدرن و در عین حال دارای فرم های سنتی باشند،پذیرا نبودند.

 

در این بین منطق عملی در پس سبک محلی به تدریج ضعیف شد، و جزییات ظریف والهام گونـه ی صـنایع دسـتی جای خود را به قطعات ساختمانی صنعتی پر زرق وبرق داد . مشکلات ناشی از فن آوری های خارجی وارداتی ،با دیگر مـسائل و مشکلات مربوط به تحمیل نظریه های اجتماعی بیگانه(به ویژه در زمینه ی مسکن)در آمیختند. آنچه دراروپا به عنوان الگوهـای   واین آغاز راهی بود که هم زبان 1 ارزان قیمت تصور می شد ،ممکن بود در صورت ساخت در مناطق دیگر نامناسب به نظر برسد. قدیم و هم زبان جدید بافت در کنار آن، به فراموشی و بی توجهی سپرده شود.

3 .معماری به مثابه یک زبان

مامفورد معماری را مانند یک زبان می دانست و در این راه تحت تأثیر معماران فرا نوگرا ،جنکز و ونتوری قرار داشت . با اعلام معماری به منزله یک زبان ،نسبت دادن زبان ها به گروه های خاص اجتماعی،به ویژه از دیدگاه فرا ساخت گرایـان کـه زبان را قابل تحویل به واقعیت خارجی نمی دانند، بسیار سؤال بر انگیز است. اولسن در نهایت اعتراف کرد که بناهـا پیـام هـای متعددی دارند:«هر شهر ،با توجه به توان خود در یک کار هنری ،چه می تواند انجام دهد؟ ... می توانـد قـصه یـا قـصه هـایی بگوید ؛ می تواند روحیه بدهد؛می تواند با تقابل غیر منتظره اشکال ،بافت ها ،بافت ها،رنگ هـا و حرکـت هـا تعجـب و شـادی بیافریند؛ می تواند با تکرار اشکال،بافت ها ،رنگ ها و حرکتهای آشنا آرامش و اطمینان ایجاد کند. می تواند نمـادی از اعتقـادات 2، ویژگیها و نهادها باشدذات و ماهیت هر چیز دو جنبه دارد: یکی جنبهی عینی و دیگر ذهنی. اولی با تحویلی مثالی تدارک می شود و دومی با تحویل پدیدار شناختی . بدین ترتیب است که نظر ما از جهات روانشناسی و تـاریخی و زمـانی و اجتمـاعی و ... یـک مـسئله انصراف جسته و متوجه ی نفس ماهیت و تعیین ذات آن مـی شـودو در ایـن میـان شـناخت ماهیـت مـتن بـه مثابـه ی بـ ستر اجتماعی،فرهنگی،تاریخی ،اقلیمی،سیاسی و ... نیز مطرح خواهـد بـود. بـه منظـور ایجـاد رابطـه میـان زبـان معمـاری قـدیم و جدید،شناخت مفهوم گفتمانِ بین دو زبان ضروری می نماید.

(discourse)گفتمان-1-3

از این رو تحلیل گفتمان عبارتست از تعبیه 3 گفتمان به تلازم گفته با کارکرد اجتماعی یا معنایی آن تعبیر شده است . 4 ساز و کار مناسب و اعمال آن در کشف و تبیین ارتباط گفته (یا متن) با کارکرد فکری- اجتماعی

1 .گفتمان قطعه ای از زبان با معناست که اجزای آن به نحوی به هم مربوط اند و هدف خاصی دارد.

2 .گفتمان محصول ارتباط و تعامل مباشران گفتگو در بافتی اجتماعی-فرهنگی است.

3 .گفتمان، عمل گفته (utterace(یا کنش در مقابل محصول گفته یا متن (text(کـه بازنمـای سـاخت صـوری گفتمان است،می باشد.

گفتارهــا در آن واحــد مــی تواننــد ســه کــار انجــام دهنــد کــه عبارتنــد از : کــنش بیــان(locution،(کــنش انجام(illocution(و کنش تأثیر(perlocution .(گفتمان شناسی سنتی ما بیـشتر بـه توصـیف و تفـسیر کـلام در بـافتی مشخص که گفته در آن چهارچوب واقع شده است که به اصطلاح آن را بافت مـوقعیتی یـا قرینـه ی حالیـه ( of context 5 situation(می نامیم ،عنایت دارد.

گفتمان عبارتست از چگونگی تولید و سامان گـرفتن یـک مـتن از جانـب تولیـد کننـده و فراینـد درک آن از جانـب مخاطب. فرایند گفتمان تا لحظه ی نهایی ،یعنی تکوین متن،هر لحظه مخاطب را در نظر دارد . گفتمان بی مخاطب نمس توانـد پیش برود. خالق سخن همواره باید مخاطب فرضی خود را در دهن داشته باشد، در غیر این صورت گفتمان منظم حرکـت نمـی کند و متن تمامیتی اندام وار نمی یابد

(Text) متن-2-3

اکنون با فرض اینکه زبان گفتاری و زبان معماری به جهانی واحد باز می گردنـد نتیجـه مـی گیـریم کـه مـی بایـد ساختارهای هماهنگی داشته باشند،هر دو ،زبان و هر دو «سکونتگاه هستی»اند. و می باید از سـاختار واحـدی برخـوردار باشـند. توافق میان زبان گفتاری و زبان معماری به یاری رده بندی میسر می شود. «ابعاد» گونه گون زبـان معمـاری-یـا همـان گونـه شناسی معماری ،ریخت شناسی معماری، و موضع شناسی معماری-همگی به اتفاق یکدیگر «سکونتگاه هستی» را آشـکار مـی 7 سازند.

راجر ترانسیک به توصیف برخی از شرایط ابنیه های عمومی به جهت جلوگیری از گمشدگی فضا می پردازد:

1 .هر ساختمان احتیاج دارد که از زمینه خود در مقیاس و الفبای معماری تبعیت کند.

2 .هر ساختمان جدید می بایست فضای شهری جلوی خود را تکمیل و غنا ببخشد

3 .ساختمان ها باید به گونه ای باشند که با هم صحبت کنند

هر متنی (Text(فرامتن یا زمینه ای (Context (در خود دارد. متن ، حاوی زمینه ی خود نیز هـست. پـس مـی توان با سفر در متن ،از فرامتن نیز چیزی فهمید و برداشت کرد. پس خواننده یا بیبننده دارای ارزش می شود، چرا که هـر کـس 8 حق دارد برداشت خود را داشته باشد.

4 .زبان شهر

شهر ظرفی است ،برای مظروف که در یک گفتمان تاریخی شـکل گرفتـه و ادامـه داردو آنچـه در بافتهـای قـدیمی شهرها اتفاق افتاده در واقع تغییر ساختار فکری جامعه و افراد آن است که باعث تغییر ساختار اجتماعی و اقتـصادی جامعـه مـی شود ،که موجب عدم گفتمان صحیح کالبد با محتوا می باشد.

شهر یک سخن است و این سخن به راستی یک زبان است . شهر با ساکنان خود سخن می گوید. ما با شهرمان کـه در آن زندگی می کنیم ،به گونه ای بسیار ساده ،با زیست و آمد و رفت در آن ،با او سخن می گوییم . با این وجود مسأله بـر سـر ارتقاء دادن به اصطلاحی چون زبان شهر از پایه ی استعاری محض است. بسیار آسان است اگر به گونه ای تسامحی درباره زبان شهر سخن بگوییم همان گونه که از زبان سینما یا زبان گل ها سخن می گوییم . جهش علمی واقعی زمانی رخ خواهـد داد کـه بتوانیم از زبان بدون استعاره شهر سخن بگوییم و می توان گفت این دقیقاً همان چیز ی است که برای فروید رخ داد؛ زمانی کـه برای اولین بار از زبان رؤیا سخن گفت و این اصطلاح را از معنای استعاری آن تهی کرد تا به معنایی واقعی دست یابد. ما نیز بـا 9 این مسئله رو به رو هستیم که چگونه به هنگام سخن گفتن از زبان شهر از استعاره به تحلیل برسیم؟

دیر گاهی است که در سخن معمارانه ،زبان به موضوعی فراموش شده و مو رد غفلت واقع شده تبدیل گشته است؛چرا که معماران کمابیش خود را متخصصانی به حساب می آورندکه در زمینه نشانه های دیداری به فعالیت می پردازند و دسـت کـم پس از عهد رنسانس اندیشه هنرمند به مثابه فردی خلاق که به کاری ویژه و فراانسانی اشتغال داشته و تولید اثـر زاییـده نبـوغ 10 فردی وی می باشد ،به پارادایم دوران تبدیل گشته است

5 .تکامل زبان الگوی مشترک شهر

هر کس در ذهن خود زبان الگویی دارد،قدرت خلاقیت شما تماماً حاصل از قدرت این الگوها اسـت . الگوهـایی زنـده می مانند، که مردمی که آنها را به کار می برند، همواره آن را امتحان کنند . الکساندر اشاره می کند، در جوامع صنعتی این زبانها مرده اند که زبانهای الگویی که تعیین می کنند، شهر چگونه باید ساخته شود. به جای آن که ،کـاملاً عمـومی باشد،تخصـصی و شخصی شده است. این توصیف در واقع ،توصیف بافت های تاریخی است که الگوهای آن مرده است. زبان الگو به کسی که آن را به کار می برد قدرت می دهد که بی نهایت بنای تازه و بی همتا به وجـود آو رد ،درسـت همان طور که زبان عادی به او قدرت می دهد که بی نهایت جمله متنوع بسازد . حیات را نمی توان ساخت ،بلکه فقط می تـوان آن را با روندی ایجاد کرد. در مورد بناها و شهرها این روند باید چنان باشد که به مردم شهر امکان دهد اتـاق هـا و خانـه هـا و خیابان ها و کلیساها را خودشان شکل دهند

اما در روزگار ما زبان ها از کار افتاده اند. چون این زبان ها دیگر عمـومی و مـشترک نیـستند،روندهایی کـه آنهـا را پرمایه نگه می داشت از بین رفته و از همین روست که امروز حیات بخشیدن به بناها برای همه عملاً ناممکن شده اسـت .زبـان الگو به جای آنکه کاملاً عمومی باشد،تخصصی و شخصی شده و مردم شهر، خود هیچ یک از زبانهایی که این متخصـصان بـه کار می برند،نمی شناسند. مردم ارتباط شان را با ابتدایی ترین شم های خود از دست داده اند. تا وقتی که افراد جامعه از زبانی که برای شکل دادن به بناهایشان به کار می رود جدا باشند ،بناها نمـی تواننـد زنـده باشند. اگر می خواهیم شهرها و بناهایمان را دوباره زنده کنیم باید به احیا زبانهایمان بپردازیم ،آن چنان که همگی بتوانیم از آنها استفاده کنیم،زبانهایی حاوی الگوهایی چنان پرمایه و سرشار از حیات ،که آنچه درون این زبان ها می سازیم به خودی خـود آواز زندگی سر دهد. برای شروع این کار کافی است راهی برای صحبت کردن درباره الگوها پیدا کنیم کـه بـین همگـان مـشترک باشـد . خلاصه، می بینیم که هر الگویی که تعیین می کنیم باید به صورت قاعده ای تبیین شود که رابطه ای را میان ایـن سـه برقـرار کند : زمینه،سیستم نیروهایی که در آن زمینه فعال است، و ترکیبی که به آن نیروها ،امکان می دهـد خـود را در آن زمینـه آزاد کنند.در واقع ساختار شبکه است که هر الگو را معنا دار می سازد ،زیرا آنها را تثبیت ،و به کامل شدنشان کمک میکند. و هر الگو به واسطه جایگاهس در کل این شبکه قوت و استحکام می یابد و تصورش آسان تر و غنی تر می گردد. زبان نه تنها الگو ها را به هم می پیوندد،بلکه به آن ها کمک می کند که زنده شـوند ،زیـرا بـه هـر یـک زمینـه ای مناسب می دهد، و تخیل را برمی انگیزد تا به ترکیب هایی که از الگو های مرتبط زاییده مـی شـود حیـات ببخـشد . زبـان در صورتی خوب است و می تواند جیزی را منسجم سازد که از لحاظ ریخت شناسی و کارکردی کامـل باشـد . زبـان در صـورتی از لحاظ ریخت شناسی کامل است که الگوهایش با هم ساختار کاملی تشکیل دهند که همه جرئیاتش پر شده و هیچ خـای خـالی در آن نمانده باشد. و از لحاظ کارکردی در صورتی کامل است که سیستم الگوهـا چنـان بـا خـود همـساز باشـد کـه الگوهـا در چارچوب سیستم فقط نیروهایی تولید کنند که خود بتوانند آنها را حل کنند. اگر زبان الگوی مشترکی در شهر خود داشته باشیم،همه مان این قدرت را خواهیم داشت که از طریـق عـادی تـرین فعالیتها،خیابانها و بناهایمان را زنده سازیم. زبان، همچون دانه ، سیستم ژنتیکی است که به میلیونها فعالیت کوچک ما قدرت می 11 دهد که کلی منسجم تشکیل دهند.

6 .هنجار اجتماعی

زبان الگو همان هنجارهای اجتماعی در زمان و مکان است. و شناخت هنجارهای اجتماعی یعنی رهنمـون شـدن بـه دریافت آن زبان الگو.

هنجار یک نوع شیوه رفتار احتماعی و فردی است که روابط اجتماعی را تنظیم می کند هنجار دارای ویژگی های زیر می باشد:

1.قاعده و استاندارد رفتار اجتماعی(تنظیم روابط اجتماعی)

2.رعایت کردن اکثریت

3.مجازات در صورت عدم رعایت

در نتیجه این سه عامل ،هنجار در واقع یک دستور العمل رفتار اجتماعی است و به قول داهرنـدورف و دیگـران یـک گرامر اجتماعی می باشد. ماکس وبر در کلاسیک خود درباره مفهوم جامعه شناسی وقتی درباره نظم و نظـم مـشروع در جامعـه صحبت می کند،او معتقد است که نظم اجتماعی از دو طریق به دست می آید:

أ‌.         کاملاً درونی : کاملاً احساسی و عاطفی ،عقلانی و ارزشی، مذهبی

ب‌.     انتظارات از پیامدهای خاص بیرونی ،مثلاًاز طریق حفظ و کسب منافع و انتظارات خاص.

پس هنجار ها را به دو دسته اساسی می توان تقسیم کرد:هنجارهای درونی، هنجارهای بیرونی.

6-1-هنجار درونی

هنجارهایی هستند که ما آنها را درونی کرده ایم . کسی به ما درباره آن قاعده ،دستوری نمی دهد وما خود بـه خـود 12 بدون احساسی اجبار بیرونی از درون خود را موظف به پیروی می دانیم و با میل خود آنها را رعایت می کنیم

6-2-هنجار بیرونی

نهایی که از بیرون (یعنی نه به طور خودجوش از بین خود مردم) بلکه از جانب یـک قـدرت مـافوق بـرای اعـضای جامعه به صورت نوشته ،در قالب قوانین و آئین ها تعیین می شود. بـدون آن کـه اعـضای جامعـه همـه در تعیـین آن هنجارهـا مشارکت حمعی داشته باشند. مشارکت مردمی به معنای آن است که مردم از ابتدا در بحث مربوط به لزوم تعیین هنجار دخالت کامل داشته باشند. هنجار درونی در واقع همان الگوهای زبان شهر یا بناست ک ه سیستم محدودی از قواعدی که می توان از آن بـرای ایجاد بی نهایت بنای مختلف که همه اعضای یک خانواده بنایند-استفاده کرد و استفاده از این زبان به اهالی روسـتا یـا شـهر امکان می دهد،همان تعادل کاملی را میان وحدت و کثرت پدید آوردکه فضا را زنده می سازد . استفاده از زبان الگو چیـزی نیست که به جوامع سنتی اختصاص داشته باشد. امری است که به اندازه سخن گفتن ،ذاتی آدمی است. هنجارهای درونی که در تمام زندگی انسان وجود دارد و به رفتار و اعمال و حتی تفکر او نیز شکل می دهد، همان الگوهایی زبـان الگوسـت کـه متفکـر همه ساختارعادی عالم اند. غیر ممکن است که با کنترل از بالا شهر یا بنایی ساخت که زنـده باشـد . و محـال اسـت مـردم بـا 13 خاکستری که اکنون از زبانهای مرده در دست دارند بتوانند شهر را برای خودشان بسازند. این زبان مرده که هنجارهای بیرونی هستند به تدریج نهایتاً به انزجار مردم از مافوق تعیین کننده هنجارهـای وضـع 14 شده می انجامد،هر چند که آن هنجارها با نظر خیر خواهانه برای مردم وضع شده و برای جامعه مفید باشد.

6-3-مدل هنجارآوری استحکام بخشی بافت

مناسب ترین مدل درونی کردن هنجار را هایدر و سپس به دنبال او دیگران ارائه داده اند. که بـا اسـتفاده از آن مـی توانیم مدل هنجارآوری ذیل برای درونی کردن هنجارهای استحکام بخشی(پایداری) بافت را ارائه داد. این مدل کـه دارای سـه عنصر مدیران اجتماعی به عنوان هنجارآور،اجتماع محلی به عنوان مخاطب یا دریافت کن نده و الگوهای استحکام بخـشی بافـت تاریخی به عنوان پدیده می باشد. که به تشریح ویژگی های لازمه هر عنصر در این مدل خواهیم پرداخت.

 

کاشی سنتی رنجبران تولید کننده کاشی محراب کاشی ستئینی کاشی سنتی کاشی مسجد

 

©کلیه حقوق این سایت متعلق به کاشی سنتی رنجبران به شماره برند 333592 می باشد
طراحی و توسعه شرکت مهندسی بهبود سامانه فرا ارتباط